تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان

سلطه گر پیر اروپایی و زادگاه فراماسون این روزها به خوبی دین خود را به صاحبانش ادا می کند. المپیک ، همان اتفاقی که گاه و بیگاه دستخوش اتفاقات سیاسی می شود اینبار همچون لاشه ای بر سر سفره ی کفتار های صهیونیست افتاده ، هویت و اصالت خود را از دست داده است و فراماسون از تمامی ابزار های تبلیغاتی خود جهت اشاعه نژاد پرستی و افکار ضد انسانی و ضد اسلامی خود استفاده می کند . از آرم المپیک که همان کلمه ی در هم ریخته ی Zion  است گرفته تا آدمک های تک چشم فراماسون که بی صدا فریاد می زنند ما تمام دنیا را از دیدگاه تک بعدی صهیونیسم رصد می کنیم ، تا شمای کلی ورزشگاه ها و تبلیغات حین انجام مسابقات و حتی طراحی لباس های ورزشکاران...

کشورهای اسلامی با شرکت در این المپیک سیاسی نه تنها افتخاری کسب نمی کنند بلکه تمام شعار های خودرا نیز به تمسخر می گیرند تا در این سیرک شیطانی ، فراماسون قهقهه سر دهد...

قهرمانی کسب مدال طلای جهان نیست ، قهرمانی یعنی پیروزی در راه آرمان هایی که شهیدانمان با خون خود آبیاری کردند. قهرمانی یعنی شرمنده نبودن در برابر تمام آن ایثار ها و زنده کردن یاد آن روزهای پاک آزادگی ...

"امیدوارم المپیک 2012 لندن از سوی مجلس و دولت محترم تحریم گردد"

 




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: صهیونیسم بین الملل، فراماسونری، المپیک سیاسی،  
[ 1391/04/18 ] [ 12:49 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

بعد از نماز آرام به من گفت : میخوام گیتار بخرم . گفتم : چه سبکی از موسیقی میخوای کار کنی؟ گفت : نمی دونم! گفتم : نظر خانوادت چیه؟ گفت : اونا از این چیزا سر در نمی یارن! به دست های نحیفش خیره شدم...
دعوتش کردم به کنسرت سنتور ، بعد از کنسرت دستش رو دراز کرد سمت من ، گفت : این کتاب رو خوندی ؟ به عنوان کتاب نگاه کردم ، ترانه های آیرن میدن. گفتم : بله خیلی وقت پیش خوندم. گفت نظرت چیه؟ گفتم : هیچی!
عجله داشتم که دیدمش ، ظاهرش تغییر کرده بود . مدل مویی نامتعارف ، لباس هایی نامرتب و صورتی آشفته، زنجیری که یک صلیب شکسته به آن آویخته بود. با صدای بلند حرف میزد. گفت : دارم میرم ترکیه کنسرت چند گروه متال. گفتم : خوش بگذره ، و به سیگار توی دستش خیره شدم...
زنگ زد گفت : خبری ازت نیست! گفتم این روزا خیلی گرفتارم. با من توی یک قلیان سرا قرار گذاشت...دستش رو دراز کرد سمت من ، گفت : یه کام بگیر روشن شی. یک کام عمیق گرفتم ، لبخند زدم و دود رو به صورتش فوت کردم. به دست های نحیفش خیره شدم ، جای یک خالکوبی محو شده روی دستش بود. با خطی کج و معوج نوشته شده بود : خدا... گفتم: با من میای تا مسجد؟ گفت : با این وضع ؟ لبخند زدم و گفتم : گیتارت رو هم بیار...


موسیقی به تنهایی هنری ارزشمند است چنان که کلام قرآن مجید نیز آهنگین و دارای نغمه های گوش نواز است. موسیقی در دوران جدید از زوایای مختلفی قابل بررسی است.با تبدیل شدن دنیا به یک دهکده ی کوچک سبک های موسیقی نواحی و کشور های مختلف نیز با هم تلفیق شده و به نوعی ، موسیقی جهانی را پدید آورده اند. موسیقی وقتی با عقاید فکری و سیاسی همراه باشد میتواند به بهترین وسیله تبلیغ آن مکتب تبدیل شود.و هنگامی که پای مکاتب فکری و سیاسی در میان باشد بدون تردید می توان از موسیقی به عنوان یک صنعت سود آور استفاده کرد.

دیرزمانی بود که ار موسیقی صرفا برای آرامش و رسیدن به احساسات لحظه ای استفاده می شد. اما امروزه صنعت موسیقی پا را فراتر نهاده و دستاویز مکاتب فکری و فلسفی غربی شده است.گاهی اوقات که بین ایستگاه های مشهور موسیقی دنیا جستجو می کنیم به ناگاه به نوعی موسیقی برمی خوریم که تلفیقی از صداهای ناهنجار،مخرب و با تنظیماتی نامتعارف است که اغلب از فناوری های الکترونیک و دیجیتال مانندمانند ترمولوپیکینگ، دابل کیک درامینگ و ... برای ساخت اصوات متنوع استفاده می کنند و نوعی موسیقی را عرضه می کنند که خشونت ، سردرگمی ، آشفتگی ، نا امیدی و عوارض عصبی را به دنبال دارد.با اندکی تحقیق در دستاورد های پزشکی امروز درمی یابید که ثابت شده موسیقی در بهترین و زیبا ترین حالت خود سلول های عصبی را بیش از حد مجاز و در مدت زمانی طولانی به فعالیت وا میدارد و موجب خستگی و تضعیف فعالیت مغزی میشود و چیزی به عنوان موسیقی درمانی امروزه از طرف بسیاری از پزشکان تایید نمیشود. اما به هر حال موسیقی نوعی هنر پرطرفدار و برای بسیاری نیز سرگرمی روزانه به شمار می رود و اکثر ما اگر وقتش را داشته باشیم به گوش دادن موسیقی می پردازیم. حالا در نظر بگیرید موسیقی های سبک خشن با صداهایی غیر طبیعی چه بلایی بر سر سیستم عصبی و روانی انسان می آورند؟! اما علیرغم تمام مضراتی که از سوی پزشکان عنوان شده است ، سبک موسیقی خشن جای خود را در میان بسیاری از جوانان باز کرده است و دلیل آن هزینه های سرسام آوری است که صرف ساخت کلیپ و تبلیغات برای این نوع موسیقی می شود.اما سئوال اینجاست که چرا امروزه در صنعت موسیقی اینقدر پول در زمینه ی سبک های خشن خرج می شود. برای جواب باید به گذشته برگردیم. به دهه ی هشتاد که اوج موسیقی راک بوده و گروه های موسیقی از خشونت سبک راک ارضا نمی شدند و سبک هوی متال را به وجود آوردند و ترانه های اعتراضی و اجتماعی خود را در این سبک روانه بازار کردند. اما مدتی که گذشت این سبک به انواعی دیگر تبدیل شد از جمله ترش متال که ضرب آهنگ تندی داشت و دیگر از ملودی های مشخص سبک هوی متال خبری نبود . اکثر افرادی که پایه گذار این نوع سبک بودند از بیماری های روانی رنج می بردند و به نوعی پوچی رسیده بودند و بعضی از این گروه ها به خصوص در کشور نروژ دارای افکار نژاد پرستی و دین ستیزی بودند. اینجا بود که فرقه های ضد دین دست به کار شدند و از این انحراف هنری استفاده کرده و سبکی به نام بلک متال بنا نهاده شد که شعار اصلی آنها مبارزه با مسیح و رواج شیطان پرستی بود.بطوریکه بسیاری از این  گروه ها در نروژ اقدام به سوزاندن کلیساها و کشتن کشیش ها کردند.در واقع سرمایه داران غربی از عقده های روانی این افراد که ریشه در گذشته تاریخی نروژ و حمله کاتولیک ها و کشتار وایکینگ ها در نروژ داشت به نفع اهداف خود سو استفاده کرده و راه را برای پیشرفت این نوع موسیقی باز گذاشتند. این موسیقی علاوه بر نروژ در انگلستان نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد و سپس به امریکای شمالی راه یافت.این نوع موسیقی منحرف امروز به ابزاری تبلیغاتی برای فرقه های شیطان پرستی تبدیل شده است.فرقه هایی که کمک های مالی اصلی خود را از فراماسونری و صهیونیسم بین الملل دریافت می کنند.مضامین ترانه های این گروه های موسیقی عمدتا  حیوان آزاری، کودک آزاری ، همسر آزاری ، خشونت جن.سی ، همج.نس بازی ، خودکشی، خود آزاری ، دین ستیزی ، شیطان پرستی و پوچ گرایی است به طوری که حتی در کنسرت های خود اقدام به کشتار حیوانات و پاره کردن کتب مقدس الهی ، افراط در مصرف مواد مخدر و روان گردان می کنند. بسیاری از اعضای این گروه ها به مرگ طبیعی نمیمیرند بلکه خودکشی کرده یا توسط طرفداران افراطی کشته می شوند.این گروه ها علاوه بر نوع موسیقی خشن از ابزارهای تبلیغاتی دیگری نظیر پوشش نابهنجار و ترسناک و استفاده از فضای مخوف و کثیف و شیطانی در ویدیو کلیپ های پرهزینه هالیوودی خود استفاه می کنند و همواره نماد های شیطان پرستی را روی بدن خود خالکوبی کرده یا به عنوان وسایل زینتی بکار میبرند. استعمار غرب و در راس آن صهیونیسم بین الملل با استفاده از نقشه پردازی های اینچنینی فراماسونری تقلا می کند تا کنترل جهان را به دست گیرد و مردم عامه جهان را دچار درگیری های ذهنی و ناراحتی های عصبی کند تا بتواند مردم را از بازگشت به دین باز دارد و به خیال خود جلوی بیداری اسلامی و رشد شریعت دوست داشتنی اسلام را در سراسر جهان بگیرد و از هر وسیله ای استفاده خواهد کرد . تا حدی که حتی به سبک های خشن موسیقی بسنده نکرده و امروزه شاهد آن هستیم که مضامین بسیاری از ترانه های ستارگان موسیقی پاپ دنیا نیز سرشار از انحرافات جنسی ، دین ستیزی، هرج و مرج طلبی و شیطان پرستی شده است و فراماسون دریافته که برای تسخیر ذهن بشر تنها نمی توان به یک نوع سبک یا روش بسنده کرد!

متاسفانه در ایران به دلیل ضعف دانش عمومی موسیقی و نپرداختن تخصصی به این هنر در مدارس و از سنین پایین دچار بی هویتی در موسیقی شده ایم و به جای آنکه شاهد رشد این هنر باشیم ، می بینیم که به قهقرا می رود! ایران پیشینه ی موسیقیایی غنی و توانمندی دارد به نحوی که بسیاری از آلات موسیقی در ایران ساخته شده و بعد از سال ها به اروپا رفته است.می توان از هند و ایران به عنوان غنی ترین فرهنگ موسیقی دنیا نام برد به طوری که بیشترین و پیچیده ترین دستگاه های موسیقی و آواز متعلق به این دو کشور است.متاسفانه به همان اندازه که در سال های اخیر در کشور ما این هنر جدی گرفته نشده ، جوانان عزیز ما از سمت غرب مورد هدف ابتذال و انحراف موسیقی قرار گرفته اند و گرایش به ترانه های بی ارزش که دارای بار معنایی نیستند و موسیقی های بلک متال و شیطانی از آن جمله است. این در حالی است که حتی موسیقیدانان برجسته غربی نیز این سبک ها را فاقد ارزش هنری می دانند و از آن به عنوان حربه های تبلیغاتی برای فروش و تجارت نام می برند . و هنگام تحلیل ملودی های بکار رفته در این نوع موسیقی مجبور به پالایش و بیرون کشیدن آواهای به کار رفته در آن توسط نرم افزار های موسیقی هستند و اعتراف می کنند گوش و سیستم عصبی انسان قادر به تفکیک و پردازش این آهنگ های تند و پرهیاهو نمی باشد. بعضی جوانان ایرانی ادعا می کنند که گروه های متال ترانه های اعتراضی و اجتماعی را برای تاثیر گذاری در این سبک پیاده سازی می کنند . اما مراجعه به وب سایت های موسیقی معروف دنیا نشان می دهد که پر طرفدار ترین و تاثیر گذار ترین ترانه های اعتراضی متعلق به آهنگ های پاپ و یا راکی هستند که توسط خوانندگان موجه و مذهبی خوانده شده اند و اگر نگاهی به کنسرت های برگذار شده ی متال بیاندازیم اکثر طرفداران این موسیقی افرادی  پوچ گرا ،درون گرا و دچار مشکلات عاطفی و روانی هستند و به ندرت کسی را می یابید که با افکار سیاسی و اجتماعی پا به این کنسرت ها بگذارد.

امیدوارم روزی برسد که به داشته های هنری خود ببالیم و به جای تقلید از غربی که در باتلاق خودش دست و پا می زند دنباله روی نوعی از موسیقی باشیم که دارای شناسنامه ایرانی باشد، موسیقی برگرفته از مفاهیم دینی و قرآنی و ملی که با فضا سازی معنوی به پالایش روح مان بپردازد و به جای تخریب ، سازنده باشد.


 « پژمان اسعدی »


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: بلک متال، شیطان پرستی، صهیونیسم بین الملل، فراماسونری،  
[ 1390/04/24 ] [ 22:42 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
 
حاج آقا : پسر این چیه می بینی؟ عوضش کن! خونه ما جای این مزخرفات نیست! حاج خانوم پارچ آبو بده گلدون هارو آب بدم جون بگیرن. دو ماه بعد _ حاج آقا: حاج خانوم یه لحظه چشم از اون ال سی دی بردار من نمی دونم ظرف آجیل کجاست یکدفعه ضعف کردم! چی می بینی؟ حاج خانوم : سریالش خیلی قشنگه این مرده سر پیری به زنش خیانت کرده زنش هم حقشو گذاشته کف دستش! حاج آقا : من اصلا از این شبکه خوشم نمی یاد وقتی خونه هستم خواهشا کانال رو عوض کن !  شش ماه بعد _ حاج خانوم : حاجی میگی چکار کنیم ؟ تکلیف دخترمون چیه با دوتا بچه! حاضر نیست برگرده سر خونه زندگیش! حاج آقا : غصه چی رو میخوری؟ چه فراوونه شوهر! ظرف آجیل رو بیار الان تکرار سریال رو میزاره ... یک سال بعد _ حاج خانوم : حاجی گلدون ها رو ببر انباری ، گل هاش خیلی وقته خشک شده فقط جا گرفته ! حاج آقا : بگو پسرمون ببره اصلا کجاست ؟ حاج خانوم : نمی دونم والله ! مگه خونه نیست؟؟!!!


رسانه های فارسی زبان خارج از کشور هرچند هنوز بازار پر رونقی ندارند و تعدادشان فعلا انگشت شمار است اما متاسفانه از همان ابتدای راه به جای اعتلا و صدور فرهنگ ایرانی مبتلا به وابستگی غربی شده اند و به جای سرگرمی های مفید و ارائه مطالب متناسب با فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی ، غرب زدگی و دین گریزی را پیشه کرده اند. رسانه های خارجی و سرمایه داران وابسته به غرب نیز از ضعف مالی و کمبود تکنولوژی صاحبان شبکه های فارسی زبان سو استفاده کرده و با سرمایه گذاری کلان عملا سکان هدایت این شبکه ها را به دست گرفته اند. بعضی از این شبکه ها نیز مستقیما توسط اربابان ابر رسانه های امپریالیستی غربی راه اندازی شده و بسیار نرم و آهسته در راه تخریب فرهنگ و آرمان های ایران اسلامی رهسپار شده اند و اقدام به تهیه , دوبله و یا ساخت برنامه هایی می کنند که از نظر محتوا ، سناریو ، سطح هنری ، کیفیت ساخت ، تکنیک های برنامه سازی ، خلاقیت و ارائه و اجرا بسیار ضعیف بوده و به هیچ عنوان در خور و شایسته شان و سلایق ایرانیان نمی باشد.جالب اینجاست که فیلم ، سریال و برنامه هایی که دارای کیفیت بالایی می باشند و از متن ، جلوه های ویژه و بازیگرانی خوبی برخوردارند نیز تنها از بین آثاری انتخاب می شوند که متاثر از جریان صهیونیسم بین الملل و مضامین ضد اسلامی می باشند! شبکه هایی نظیر فارسی وان که حتی در انتخاب نام شبکه نیز زبان شیرین پارسی را هدف گرفته اند به دنبال این هستند که صفات مشخصه ی ایرانی را که همانا غیرت ، تدین ، متانت و وقار و دوری از حرام خواری است را به طرزی نا خودآگاه با صفات برخواسته از توحش غرب مانند بی غیرتی ، خیانت ، بی دینی یا برداشت شخصی و اشتباه از ادیان الهی ، شراب خواری ، بی بندوباری  و بسیاری صفات زشت دیگر عوض کنند و ملت شریف ایران را به مرور با گذشته ی اصیل خود و چیز هایی که قرن ها مایه ی فخر و مباهات ایرانیان بود _ که غرب نیز به آن اذعان دارد _ غریبه کنند. تا جائی که شخصیت ایرانی به نوعی خود غریبگی و پوچی برسد. کار را به جایی رسانده اند که حتی فرهنگ تغذیه و مراودات اجتماعی ما را که در اسلام از آن به صله رحم یاد شده ، هدف گرفته اند و شراب خواری ، صحبت زیاد و شوخی در حین غذا خوردن ، پر خوری و اسراف در تغذیه و حرامخواری را رواج می دهند ، مواردی که هم اکنون حتی علم غرب نیز به مضرات آن واقف است و تایید می کند. شبکه های خبری فارسی زبان نیز بیشتر از انکه رسانه خبری باشند به تحلیل های یک طرفه و غیر منصفانه و ارائه گزارش و مصاحبه های هدفدار و ضد ایرانی می پردازند. این کاملا واضح است که دل این رسانه ها و صاحبانشان برای ایران و ملت مستضعفش نسوخته بلکه هریک توبره ای دوخته اند و به دنبال منفذی می گردند که منافع خود را تأمین کنند.

متاسفانه در این بین صدا و سیما و صنعت سینمای ایران علیرغم برخورداری از نویسندگان بزرگ و فیلم نامه نویسان شهیر ، کارگردانان و بازیگران برجسته ، هنرمند و آگاه به دلایل مختلف عملکرد راضی کننده ای ندارد . این درحالی است که مردم ایران همواره از تولیدات داخلی حمایت خوبی کرده اند.مسئولین محترم و زحمتکش نیز باید آگاه باشند و هنرمندان دلسوخته و مردمی را که در زمینه هنر ، فیلم و برنامه سازی صاحب نظر و صاحب سبک هستند را جذب کرده و حفظ کنند و به بعضی از عناصر نفوذی اجازه ندهند که با پیش گرفتن سیاست های غلط ، این عزیزان را رنجانده و طرد کنند به نحوی که آثارشان که اکثرا اجتماعی است از طرف کشورهای بیگانه و رسانه های وابسته به استعمار حمایت نشوند.

اگر بی حوصله هستیم و نمی خواهیم تفکر کنیم اصلا تلویزیون و فیلم نبینیم چرا که این موارد به تفکر نیازمند است!اگر در خانواده کسانی جذب این برنامه ها شده اند با رفتاری صمیمانه و دوستانه آنها را در تماشا همراهی کنیم و به آهستگی و با درایت بوسیله صحبت و روشنگری و وادار کردن به تفکر ، سلیقه ی آنها را ارتقا داده ، کاری کنیم که خود از دیدن این برنامه های بی ارزش زده شده و به میل خود این شبکه ها را کنار گذارند و همچنین با دیدی وسیع و ذهنی پویا این برنامه های مخرب را تحلیل و رد کنند.
ذات هنر زیباست و هنرمند واقعی زیبا بین ، خدا پرست و شریعت مدار است. پس نیکوست که به ذات هنر بیشتر بیاندیشیم و با وسواس بیشتری به تماشای این جعبه جادویی بنشینیم. جعبه ای که سال هاست به قوی ترین اسلحه استعمار تبدیل شده و ذهن و روح بشریت را هدف گرفته است.

 « پژمان اسعدی »




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: ابر رسانه ها، فارسی وان، صهیونیسم بین الملل،  
[ 1390/04/17 ] [ 17:43 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

عرق پیشانی اش بند نمی آمد . نمی توانست خوشحالی اش را پنهان کند . وقتی یاد گریه های نوزاد نورسیده اش می افتاد لبخندی بر چهره اش می نشست. حاضر بود هفته ها در ثبت احوال منتظر بماند تا شناسنامه این طفل معصوم به دستش بیاید. بغداد شهر بزرگی است و این اداره جات هیچوقت پاسخگوی خوبی برای شهروندان نبودند.غرق در این افکار بود که صدایی مهیب آمد . هنوز صدا را درست نشنیده بود که احساس کرد تمام بدنش می سوزد ، هنوز نسوخته بود که احساس کرد به گوشه ای پرت شده ، هنوز پرتاب نشده بود که صدای گریه های نوزادش قطع شد...خون پیشانی اش بند نمی آمد.

چند بار دیگر باید شاهد چنین وقایعی باشیم؟تاریخ تبدیل شده به تکرار شرمندگی در مقابل مردم مظلوم. کشتار مردم غیر نظامی و بی دفاع تحت عنوان عملیات انتحاری چیزی جز نسخه ی خونین امپریالیسم جهانی برای افزایش جریانات نا امنی ، هرج و مرج و نفاق در کشورهای هدف نیست.اینجاست که نویسنده ی این سناریوی شرم آور با ردای سپید صلح جهانی پا پیش می گذارد و با اشغال و کنترل مناطق بحرانی ، هنجارهای دلخواه خود را به جامعه ای تزریق می کند که رویای توسعه اقتصادی و فرهنگی را در سر می پروراند.

آرنولد توینبی ـ سیاستمدار و مورخ بزرگ انگلیس گفته است:«مسیح بریتانیائی اروپانژاد و اروپا زاد که در در آن سوی دریاها به میان اقوام غیر اروپائی نژاد کوچ کرده بود، خود را سرانجام در اسرائیل باز شناخته، به مشیت الهی گردن نهاده و اسباب انجام مشیت الهی گشته و سرزمین مقدس را به تصرف خویش در آورده است.

 امپریالیسم جهانی و در رأس آن صهیونیسم بین الملل با ایدئولوژی های دین ستیزانه اقدام به پایه گذاری و گسترش گروه های افراطی به ظاهر اسلامی مانند طالبان ، القاعده و انشعاباتش و گروه هایی اینچنینی کرده است. و بنا بر مصلحت های زمانی و مکانی فضای عملیاتی آنها را کم یا زیاد می کند چنان که گاهی تا مرز فروپاشی پیش میروند و گاهی تسلط سیاسی نظامی کل یک کشور را به دست می گیرند.اما هیچ گاه این گروه ها به طور کامل محو نمی شوند و امپریالیست همیشه لاشه ای از  آنها را در گوشه ای بایگانی می کند تا به وقت نیاز فراخوانی شوند. و به لطف ظهور این پدیده های تروریستی است که امریکا و اربابانش همچون یک روحانی فتوا به حمله ی نظامی و ایجاد تغییر و رفراندوم در کشورهایی را می دهند که هنوز مردمانش به بلوغ سیاسی و دینی نرسیده اند.

در فرهنگ اسلامی به طور عام، و در فقه و حقوق اسلامی به طور خاص، واژه «ترور» به كار نرفته، بلكه این واژه در كاربرد لغوی و اصطلاحی آن، وارداتی است. چنان‌كه ادعا شد، «در مكتب اسلام، چیزی به نام تروریسم وجود ندارد و تروریسم به عنوان یك مكتب، اولین بار در اروپا شكل گرفته است.»

توماس وودرو ویلسون (۱۸۵۶ ـ ۱۹۲۴) بیست و هشتمین رئیس جمهور آمریکا (۱۹۱۳ ـ ۱۹۲۱) از سیاستمداران حزب دموکرات با لحنی سرشار از شور و شوق و ایمان اعلام می کند:«لحظه موعود فرا رسیده است. تقدیر چنین بوده است. ما نه به دلیل نقشه و نیت خویش، بلکه به فرمان خدا ست که وارد این جنگ می شویم.این خدا ست که ما را به این جنگ سوق می دهد!» «وقتی که انسان ها سلاح به دست می گیرند تا انسان های دیگر را آزاد سازند، در نبرد آنان چیزی مقدس وجود دارد.» بعضی اوقات آیاتی تلاوت می شوند که در جنگ های صلیبی قرون وسطی تلاوت می شدند: «شمشیرها برق خواهند زد. آن سان که انگار نور الهی تشعشع می یابد!» در هر حال، برای کسی شکی باقی نمی ماند که سربازان آمریکائی به مثابه «صلیبیون» به قصد انجام «یک عمل ماورای طبیعی» به جنگ و کشتار می پردازند. با ایدئولوژی مشابهی، بعدها رونالد ریگان جنگ صلیبی ظفرنمون خود را بر ضد «خطه شر» آغاز می کند. بنا بر تعریف، جنگی که قوم برگزیده در آن شرکت می ورزد، فقط می تواند جنگ مقدس (جهاد) باشد و بس. به زبان جورج بوش، «ملت ما برگزیده خدا ست. رسالت الهی ملت ما این است که مدل و سرمشقی برای جهان باشد!»

فوندامنتالیسم غرب امروزه در لشکرکشی خویش دلیل دیگری را در جنگ مقدس بر ضد اسلام از توبره بیرون می کشد و ادعا می کند که تئوری و پراتیک کسانی که دست به عملیات انتحاری می زنند، تنها در سنت فرهنگی و مذهبی نهفته است! آنگاه ، نتیجه می گیرند که اسلام بطور مادر زادی عاجز از درک ارزش حیات انسانی و وجود فردی است. لازم به توضیح نیست که چنین ادعائی از جهل فوندامنتالیسم غربی نسبت به تاریخ بشری حکایت می کند. و گرنه همه کسانی که سینما می روند، می بایستی خلبانان ژاپنی را در اواخر جنگ جهانی دوم به یاد داشته باشند، که خود را با هواپیمای بمب افکن خویش به کشتی های آمریکائی می زدند.

آیا غرب همیشه مخالف اعمال و عملیاتی از این قبیل بوده است؟ امروزه هم اسرائیل و هم سنت یهودی در مجموع بمثابه جزء انتگراتیو (همپیوند) غرب تلقی می شود.دو فصل غم انگیز بویژه مهم در تاریخ قوم یهود در این رابطه قابل یادآوری اند: ارتش روم پس از با خاک یکسان کردن اورشلیم در سال ۷۴ میلادی، پس از محاصره درازمدت به تصرف آخرین شهر یهودی نشین به نام مساده پرداخت. زلوت ها (یهودیان افراطی) تصمیم قطعی گرفتند که بر ضد دشمن بمراتب قدرتمند تا آخرین نفس بجنگند و سرانجام به جای تسلیم دست به خودکشی بزنند. حدود صد سال بعد اولین جنگ صلیبی شروع شد. این جنگ نه تنها برای جهان اسلام مشکلاتی بزرگ به همراه آورد و ضمنا در طی همین جنگ اولین نسل مقدم به عملیات انتحاری زاده شد، بلکه علاوه بر آن، شهرهای یهودی نشین آلمان نیز مورد حمله قرار گرفتند: یهودیان نه تنها به خودکشی دسته جمعی دست زدند، بلکه علاوه بر آن کودکان خردسال خود را نیز کشتند تا پس از اسارت تغییر دین ندهند و مسیحی نشوند. عملیات انتحاری حتی برای قوم یهود تازگی ندارد: در سال ۱۹۴۴ هانا آرندت به جر و بحث با گروه های صهیونیستی می پردازد که سودای تشکیل واحدهای انتحاری بوده اند، به امید اینکه تشکیل دولت یهودی را تسریع کنند. چنین چیزی شگفت آور نیست. تورات سیمسون را ارج می نهد که توانسته ستون های معبد را در هم شکند که در داخل شان، تعداد بیشماری از فیلیست ها مخفی شده بودند.(فیلیست ها قومی بودند که در قرن دوازدهم قبل از میلاد در مناطق ساحلی فلسطین سکونت داشتند) کتاب ریشتر واپسین سخنان قهرمانان فیلیست را نقل می کند:«خدایا مرا از یاد مبر و به من قوت قلب عطا کن! روح من با فیلیست ها می میرد!» محل وقوع این حوادث درست همان منطقه ای است که امروزه عملیات انتحاری از سوی گروه های رادیکال انجام می گیرند. تنها فرقی که هست، این است که آن زمان، سیمسون در یک مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد فیلیست ها شرکت داشت و امروزه فلسطینی ها به مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد اسرائیل برخاسته اند.این ادعا که عملیات انتحاری خاص اسلام است، یکی از افسانه های فوندامنتالیسم غرب است و بس.

عملیات انتحاری گاهی ممکن است به دلیل نا امیدی و ناکامی در مقابل دشمن ابر قدرت صورت گیرد . اما همیشه چنین نیست.امروزه شاهد عملکردهای سیستماتیک و پرهزینه گروه های انتحاری هستیم که از منابع مالی غرب و امپریالیسم جهانی تغذیه میشوند.شیوه سخن گفتن بوش و بن لادن فرق چندانی با هم ندارند.هرکس که امروز اوضاع بین المللی را بدون پیشداوری تحلیل کند، آخر سر به این نتیجه می رسد که ایالات متحده تنها دولتی است که در رفتار بین المللی اش ایدئولوژی جنگ مقدس (جهاد) را به خدمت می گیرد.بوش هم همانند رؤسای جمهور قبلی آمریکا علنا از «جنگ صلیبی» بر ضد «شر» سخن می گوید.او چه بسا ـ بی آنکه خود بداند ـ زبان صلیبیون قرون وسطی را بکار می برد. آدم به یاد برنارد فون کلر مقدس می افتد که می گفت: اگر مجاهد صلیبی مسلمانی را می کشد، آدم نمی کشد، بلکه عمله شر را می کشد: او نه انسان به معنی واقعی کلمه را، بلکه تجسم مبتذل «شر» را از بین می برد. هر تحلیلی از فوندامنتالیسم، که به نحوی از انحاء، به تأیید جنگ صلیبی غرب به اصطلاح «لائیک» و «متمدن» بر ضد اسلام و «روحانیت» برخیزد، بلحاظ منطقی و تاریخی یاوه است و بلحاظ سیاسی فاجعه بار.

دیدگاه اسلام ناب محمدی در مورد جهاد ، شهادت و فداکاری با پدیده ی انحرافی عملیات انتحاری بسیار متفاوت است. به دلایل گوناگون، از جمله تبلیغات سوء دشمنان اسلام و نیز عملکرد نادرست برخی اسلام نمایان - مانند «طالبان» و گروه های تروریستی «وهابیت» - گاهی دستورات نورانی اسلام در دفاع از خود (جهاد دفاعی) و دفاع از حقوق اساسی بشر(جهاد دعوت) مستمسک توجیه اقدامات تروریستی و کشتار افراد بی گناه و بمب گذاری ها، عملیات انتحاری و ایجاد ترس و وحشت در بین مردم قلمداد می شود که این بر خلاف روح شریعت اسلامی است. دشمنان در جامعه ی اسلامی یا مرتدان هستند یا بغات، یا محاربان که همان راهزنان و دزدان دریایی و مفسدان در زمین و در واقع تروریست ها هستند و یا کفار (غیر مسلمان) . در زمان صلح، کفار می توانند در پناه حکومت اسلامی با پیمان ذمه در صلح و امنیت به سر ببرند و حکومت اسلامی امنیت آنان را تضمین می کند. در میدان نبرد نیز اسلام با توجه به اصل «تفکیک» کشتار غیر رزمندگان، شامل کشاورزان ، تاجران، بازرگانان ، پیمان کاران و نیز اطفال ، زنان ، نابینایان ، معلولان، راهبان و صومه نشینان جایز نیست، همچنین رعایت اصل محدودیت در سه بعد زمانی - یعنی تحریم آغازگری جنگ در ماه های حرام (به مدت 4 ماه) - و مکانی (امکان محترم، اعم از مسجد الحرام و اماکن مقدس دیگر ، حتی کنیسه ها و کلیساها) و محدودیت در شیوه لازم است . بر اساس اصل «محدودیت» مسلمانان مجاز نیستند با هر وسیله یپ ممکن، دشمن را از پای در آورند ، هر چند اقدامات دشمن خلاف کرامت انسانی باشد . نیز از به کارگیری سلاح های جنگی یا مواد سمی و میکروبی و سوزاندن دشمن، چه در حال حیات و چه پس از مرگ، قطع اشجار و ایجاد حریق در کشتزارها و قطع آب آشامیدنی ممانعت می کند. پس ممکن نیست با اقدامات کور و بی منطق تروریستی موافقت داشته باشد.

خداوند متعال بین دفاع مشروع به عنوان یک خشونت قانونی با تجاوزگری و تروریسم فرق می گذارد؛ همچنان که اجرای مجازات اسلامی نوعی اقدام قانونی و متفاوت با تروریسم است. به عبارت دیگر، «ترور» یعنی کاربرد خشونتی که به گونه ای غیرمشروع و خارج از چارچوب قانون، برای به سلطه در آوردن دیگران به کار می رود. برخی از گونه های تروریسم عبارتند از :
الف. تروریسم دولتی؛
ب. تروریسم دینی؛ یعنی تروری که ادعا می شود زمینه ساز آن دین است ؛ مانند کشتار کاتولیک ها علیه پروتستان ها و یا وهابیت علیه شیعیان و یا بعکس .
ج. تروریسم جنایی؛ مانند اعمال تروریستی مافیا؛
د. تروریسم علیل یا برخاسته از بیماری های روانی از سوی کسانی که دچار نوعی بیماری روانی هستند و برای جلب توجه جهانیان به کشتن رئیس جمهور و مقامات بلند مرتبه یا گروگان گرفتن یک اتوبوس یا هواپیماربایی می پردازند.
هـ. تروریسم گروه های معرض یا گروه های خاص؛ مانند سرخ پوستان ، ویتنامی ها ، الجزایری ها و فلسطینی ها .
خشونت قانونی در اسلام ، منحصر در سه امر است و همه این سه نیز ضابطه مند و با رعایت مقررات خاصی صورت می گیرد:
1. مجازات قانونی؛ مانند قصاص و یا در قالب حدود و تعزیرات ؛
2. امر به معروف و نهی از منکر که احیانا به حد ضرب و جرح و یا قتل نیز می رسد، اما در بالاتر از حد زبانی و در کوچک ترین حد خشنونت، نیازمند اجازه ی حاکم شرع و رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و نه از روی خود سری است .
3. دفاع مشروع به تناسب آنچه در دفاع ضرورت دارد؛ چنان که خدای متعال می فرماید:
«و جزا سیئه سیئه مثلها فمن عفا و أصلح فأجره علی الله انه لا یحب الظالمین و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ما علیهم من سبیل انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم. (شوری 40-42)
فلسطینیان در سال 1948 به خاطر ظلم دولت انگلستان و صهیونیست ها آواره شدند. آنها بین سال های 1948 تا 1965 به تمام دادگاه های جهان مراجعه کردند و در هر خانه ای را زدند ، اما در عوض ، به آنها گفته شد: از خانه های خود تبعید شده اید ؛ چون یکی از ایستگاه های پخش برنامه در کشورهای عربی از آنان خواسته بود تا سرزمین و کاشانه خود را رها کنند. و این ظلمی آشکار بود. هیچ کس به اعتراض فلسطینیان توجه نکرد . از این رو، برای دفاع از سرزمین خود و بازداری اسرائیل اشغالگر و متجاوز، دست به خشونت زدند. به یاد آورید که در سال 1970 خانم گلد مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل، به صراحت بیان کرد: مردمی به نام فلسطین وجود ندارد!

از دیدگاه اسلام، هیچ یک از اقسام تروریسم و به طور کلی خشونت، جایز نیست، جز آنکه قانونمند و در دفاع از خویش و ارزش های دینی ، اما ضابطه مند، بدون خودسری و با انگیزه های مشروع صورت پذیرد که در آن صورت نمی توان آن را مصداق تروریسم دانست .

در مبارزه با تروریسم، معمولاً نظام های حقوقی و سیاسی دنیا از روی ناچاری و آن هم درحد مبارزه با معلول ها پیش رفته اند. به نظر می رسد در این زمینه نیز اسلام  بسیار متعالی تر و مترقی تر حرکت کرده است ؛ زیرا اولاً، با آگاهی و بصیرت و از روی علاقه به صلح و امنیت پایدار، به عنوان پیش شرط ایجاد یک جامعه ی ایده آل و ثانیاً با ریشه های تروریسم به مبارزه برخاسته است .
کمیته ی ویژه ی سازمان ملل متحد در خصوص تروریسم ، که به منظور شناسایی تخصصی عوامل بنیادین و اصلی شکل گیری تروریسم به وجود آمده است، پس از انجام تحقیق و تفحص ، اصلی ترین علل پیدایش تروریسم را چنین بیان کرد:
1. استفاده از زور بر خلاف منشور سازمان ملل متحد؛
2. تجاوز به استقلال سیاسی، حاکمیت ، و یک پارچگی سرزمین کشورها ؛
3 و 4. نژاد پرستی و استثمار
5. نابرابری و توسعه ی ناهماهنگ میان کشورهای شمال و جنوب با کشورهای در حال توسعه .
6. بی عدالتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی .
اصولاً تفکر لیبرال یا عدالت را بر نمی تابد و به نام «مالکیت فردی» بر طبل آزادی می کوبد ، و بر فرض پذیرش عدالت، به عدالت معاوضی اکتفا می کند. اما اسلام ضمن معتبر دانستن عدالت معاوضی،؛ بر عدالت توزیعی و ایجاد فرصت های برابر و زمینه سازی برای شکوفایی همه ی استعداد ها تأکید می ورزد .
7. نقض گسترده و نظام مند حقوق بشر؛
8. گرسنگی، قحطی و فقر و مانند آن.
اسلام با همه این عوامل مخالف بوده و برای هر یک راه کارهایی ارائه داده است .

پر واضح است که چرخه ی اعمال خشونت آمیز گروه های تروریستی نظیر طالبان و حمله ، اشغال و حضور ارتش های آمریکا ، انگلیس و سایر نوکران امپریالیسم در کشوری که دچار مشکل شده، کنترل و استفاده از منابع بسیار کم بهای کشورهای جهان سوم ، سرکوب گروه های تروریستی ، انتخابات به ظاهرآزاد، بر سر کار آمدن دولتی وابسته به امپریالیسم و علی الخصوص صهیونیسم بین الملل، سیطره ی سیاسی و نظامی بر آن منطقه ، خروج نیرو های نظامی ، بازگشت دوباره ی گروه های تروریستی و اعمال خشونت آمیز ، جنگ داخلی و ...  چیزی جز بالا رفتن ارزش پول کشورهای غربی و هرج و مرج بازار نفت خاور میانه و کاهش بهای نفت ، تجارت اسلحه ، مواد مخدر ، سرمایه گذاری های پر سود در پروژه های به بن بست رسیده ی جهان سومی ، انتقال بازار مصرفی غربی به کشورهای آسیب پذیر و بسیاری موارد دیگر را به همراه ندارد.

اسلام دین صلح و امنیت است و پیامبر آن «رحمة للعالمین»؛ گسترش اسلام و وفاداری به آن نیز تا حدّ زیادی رهین اخلاق نرم، پر گذشت و اغماض، و مهربانانه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. اسلام نه تروریسم را قبول دارد و نه به كسی اجازه عملیات تروریستی می‌دهد. به عبارت دیگر، تروریسم با مشخصاتی كه بیان شد، در اسلام نه تنها مورد تأیید نیست، بلكه یك جرم بزرگ و از گناهان كبیره‌ای است كه در دنیا و آخرت مجازات شدیدی برای آن تعیین شده است. پس اسلام با تروریسم مقابله می‌كند، ولی نه مانند مكاتبی كه در یك رویكرد یك‌سونگرانه ـ آنجا كه علیه آنها یا منافع نامشروعشان باشد ـ تروریسم را محكوم می‌كنند، اما برای دست‌یابی به اهداف و منافع خود، دست به هر اقدام تروریستی می‌زنند و در عمل یا به بهانه یا تحت پوشش عناوین خودساخته و خلاف واقع، آن را جایز می‌دانند. البته گاهی برخی آموزه‌های اسلامی خوب فهمیده نشده‌اند و یا برخی گروه‌های متحجّر مانند «وهّابیان» و در قالب «طالبان» یا اشكال دیگر، با استفاده ابزاری از دین و آموزه‌های آن و در حقیقت، تنها با عاریه گرفتن نام دین، اقداماتی كرده‌اند كه زمینه‌ساز سوء تفاهم یا تبلیغات نادرست علیه اسلام گشته است.

اسلام هیچ وقت قبول نداشته، بلكه حتی راضی هم نبوده است كه بی‌گناهی كشته شود. اسلام دین حقیقت است و خداوند به امنیت و سلامتی دعوت می‌كند: «وَ اللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ»(یونس: 25)، آن هم امنیت جاوید و سلامت ابدی: «سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ.» (رعد: 24) هم نحوه دعوت الهی با روش معروف و منطقی و به نیكوترین شیوه است: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...» (نحل: 125) و هم در روابط بین‌المللی اسلام اصل همزیستی مسالمت‌آمیز حكمفرماست؛ چنان‌كه خدای متعال می‌فرماید: «لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.» (ممتحنه: 8) پس نه تنها به ستیز با كفّاری كه در دین با ما مبارزه نمی‌كنند و یا مسلمانان را از سرزمین خود آواره نمی‌كنند، دستور نمی‌دهد، بلكه ما را از نیكی كردن به آنان، بلكه به عدالت رفتار كردن با آنان منع نمی‌نماید. این پیش‌دستی دین اسلام در زمان اوج اقتدار است كه از كفّار كه در اقلّیت بودند می‌خواهد كه بر اساس توحید و كلمه واحد جمع شوند: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ.»(آل‌عمران: 64)

از دیدگاه اسلام، امنیت بالاترین نویدی است كه به جامعه برین در راه ایمان و عمل صالح داده می‌شود و نیز بالاترین سطح ارتقا و تعالی بشر است: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا»(نور: 55) و تأمین امنیت عمومی برای همه شهروندان، خواه مسلمان یا غیرمسلمان، از وظایف اولیه همه حكومت‌هاست و چنانچه برای یكی از شهروندان حكومت اسلامی، حتی اگر یهودی باشد یا مسیحی، به نحوی ناامنی ایجاد شود، رهبر عالی و فرمانده كل قوا آن‌قدر ناراحت می‌شود كه می‌گوید: اگر منِ علی یا هر انسان آزاده دیگری این خبر را بشنود و از تأسف جان دهد، جا دارد.


برای من و هر مسلمانی این روزها ،حضور ، دخالت و یا تأثیر سیاست های صهیونیسم بین الملل و عمال استکباری آن در اقدامات تروریستی و انتحاری در کشورهای مسلمان به روشنی نمایان است و رسانه های وابسته ی غربی نمی توانند با اخبار دروغین و جهت دار خود ذهن پویای ایرانی مسلمان و ایمان راستین شیعیان را خدشه دار کنند.


« پژمان اسعدی »




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: عملیات انتحاری، صهیونیسم بین الملل،  
[ 1390/04/17 ] [ 03:18 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب