تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان
سلام عاشورا

گوش کن : صدای طبل گرسنگی جماعتی که دچار فقر غذایی و نارسایی سلولی هستند  و تمام کارگران زیر خط فقر که در صف نان پول خرد میشمارند به گوش میرسد !!! و تو ای آقازاده ی پولدار بر طبل مراسم عزاداری میلیاردی خودت بکوب!!!
دستمزدهای ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیونی مداحان معروف برای یک شب مداحی و روضه خوانی، علامت های ۱ میلیارد تومانی، سفارش غذاهای پرسی ۱۵۰ هزار تومانی از رستوران های معروف، پذیرایی از عزاداران با دیس های میگو و سوشی، طبل ها و دهل های ۴ تا ۱۰ میلیون تومانی ... باز هم بنویسم؟

علامت یک نماد عزاداری شیعه ... حالا با قیمت شاخه ای یک میلیارد از جنس طلا!!! با یکصد و یازده تیغه!!! شیعه سرت را بالا بگیر هنوز حرف های من تمام نشده... برای حرکت دادنش بایستی کمربند هیکلی سه تکه چرم گاومیش دو میلیونی ببندید تا ثوابتان تکمیل شود.
به فرموده مقام معظم رهبری هر چیزی که شیعه و مذهب ما را مورد وهم قرار دهد، اعم استفاده از شمشیر و ‌قمه در مراسم عزاداری حرام است.


قرارداد های بدون سقف لیگ برتری مداحان معروف این روزها .... و اجرای کنسرت تکنوی شور محرم در استادیوم ... برای انعقاد قرارداد با دلالان واسطه (ببخشید مدیر برنامه ها) تماس بگیرید!!! البته نباید این موضوع را به کل مداحان اهل بیت تعمیم داد.بسیاری از ذاکرین اهل بیت (ع) برای رضای خدا مداحی می‌کنند و یک چیزی هم از جیب خود می‌دهند .

این دستمزدها و قیمت ها در حالیست که سایت های خبری، هزینه حداقلی یک هیات عزاداری را نزدیک به 25 میلیون اعلام کرده اند:"با اعمال تحریم‌های بین‌المللی و رشد شدید قیمت ارز در سالهای گذشته، قیمت همه اقلام مورد نیاز هیات د با رشد شدیدی مواجه شد. به طوری که مجموع هزینه‌های هیات در سال ۹۲ بیش از شش برابر چهار سال قبل بود و به ۲۳۲ میلیون و ۲۷۸ هزار و ۸۰۰ ریال رسید. خرید ۷۰۰ کیلو برنج در سال گذشته برای هیات ۴۶ میلیون و ۹۰۰ هزار ریال، ۱۱۰ کیلو گوشت گوسفند ۲۵ میلیون و ۶۰۰ هزار ریال و ۵۰ کیلو پیاز ۵۰۰ هزار ریال خرج برداشت. در این سال به مداح ۱۰ میلیون ریال و به واعظ ۱۳ میلیون ریال پرداخت شد. اما نکته جالب این بود که یک قلم فرهنگی دیگر نیز به هزینه‌های سال ۹۲ هیات اضافه شد: ۵ میلیون و ۲۵۰ هزار ریال برای خرید 25 جلد کتاب اصحاب الحسین".

هیات های عزاداری سواره هم ابتکار جدید بچه پولدارها ،  خودروهای لوکس چند صد میلیون تومانی ، هماهنگ با  صدای ضبط صوت های خود، ترافیکی بنام سوگواری راه می اندازند ... خوش به حال اسلام.

لحظات شیرین گردش و تفریح در سوگ حسین  :  افزایش مصرف بنزین در تهران ... و مسدود شدن جاده های بین شهری ...
راستی کربلا از کدام طرف می روند؟؟؟




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: مذهبی، اقتصادی، اجتماعی، عاشورا،  
[ 1393/08/13 ] [ 17:11 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

ایران: 7 میلیون در فقر شدید و 6 میلیون ثروتمند

وزیر تعاون، كار و رفاه با اعلام اینكه 5 تا 6 میلیون نفر دارای ثروت بالا مانند ثروتمندان خارجی هستند، گفت: در عین حال، 7 میلیون نفر نیز در فقر شدید به سر می‌برند.
به گزارش مهر، علی ربیعی با اعلام اینكه جمعیت تحت‌ پوشش بسته امنیت غذایی افزایش می‌یابد، پنجره جمعیتی را فرصتی مغتنم برای رشد و توسعه كشور دانست و بر رفع عدم توازن‌های موجود تأكید كرد. وزیر تعاون، كار و رفاه اظهار داشت: دولت یازدهم رفاه را به عنوان حق مردم به رسمیت شناخته و با در نظر داشتن فقر و نابرابری و توجه به این مشكلات، سعی در برطرف كردن آن دارد. وی با بیان اینكه در برنامه سوم توسعه به نهادسازی اهمیت زیادی داده شده است، افزود: برای كاهش فقر باید نهادسازی كنیم. ربیعی با اشاره به اینكه فقر آموزشی، فقر سلامت، فقر غذایی و فقر درآمدی از شاخص‌‌های مهم بررسی میزان فقر در جامعه هستند، گفت: هرم توزیع درآمدی كشور ما نشان می‌دهد كه 7 میلیون نفر در شرایط فقر شدید هستند و همچنین امنیت غذایی آنها در مخاطره است. ربیعی افزود: 5 تا 6 میلیون فرد پُردرآمد داریم كه میزان ثروت آنها با میزان ثروت پولداران یا ثروتمندان در كشورهایی مثل امریكا چندان تفاوتی ندارد. وزیر كار با بیان اینكه ما در اجرای برنامه یارانه 7 میلیون نفر را شناسایی كرده‌ایم، تصریح كرد: دولت یازدهم در تأمین امنیت غذایی موفق بوده، ضمن اینكه در آینده‌ای نزدیك میزان این 7 میلیون نفر به 10 میلیون نفر افزایش خواهد یافت.

37 درصد افراد 25 سال به بالا بی‌سواد هستند

یك پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت با اشاره به اینكه رتبه ایران در شاخص توسعه انسانی 75 است، افزود: فاصله فاحشی بین ایران و دیگر كشورهای منطقه در این زمینه وجود دارد.
احمد عطر‌فروش با حضور در همایش توسعه و عدالت آموزشی از وجود 9/36 درصد بی‌سواد در گروه سنی 25 سال به بالا خبر داد و افزود: مهم‌ترین نیروی انسانی كشور ما جوانان این گروه سنی هستند، به همین دلیل این میزان بی‌سوادی برای این گروه بسیار بالاست. وی با اشاره به آخرین گزارش سازمان ملل و رتبه 75 ایران در جهان در سنجش شاخص توسعه انسانی اظهار كرد: این در حالی است كه طبق سند چشم‌انداز ما باید تا سال 1404 رتبه نخست توسعه انسانی در منطقه را كسب كنیم، اما در حال حاضر تمام كشورهای منطقه از ایران رتبه بسیار بالاتری دارند. این پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت پیامد فقر آموزشی و سوء‌مدیریت را تشدید فاصله اجتماعی و اقتصادی عنوان كرد و ادامه داد: گروه ثروتمندی كه از تحصیلات و مناصب با اهمیت بهره‌مند شدند، در مدیریت منابع جامعه طوری اقدام می‌كنند كه منافع خودشان تداوم یابد.

 




طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اقتصادی، اجتماعی،  
[ 1393/08/6 ] [ 14:50 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]


ایران: افزایش طلاق، نشانه تغییر موقعیت زنان

گزارشی از رویترز
افزایش طلاق، نشانه تغییر موقعیت زنان

روزآنلاین: ازدواج در ایران از سال های دور یکی از اتفاقاتی است که خانواده ها برای برگزاری آن صدها هزار دلار خرج می کند. اما امروز بعضی از زوج ها پولشان را در مراسمی کاملا متفاوت با مراسم ازدواج خرج می کنند: جشن طلاق.

رسانه های داخلی و وبلاگ ها ماه هاست که درباره این مهمانیهای پرخرج، که با کارت ها و کیک های طنزآمیز، جدایی زوج ها را جشن می گریند، می نویسند. این پدیده چنان گسترده شده است که یک روحانی صاحب نام می گوید کسانی که این جشن ها را برگزار می کنند، "شیطان پرست" هستند.

اما، جشن های طلاق، نشانه یک روند غیرقابل انکار است: طلاق در ایران افزایش پیدا کرده است. از سال ۲۰۰۶ آمار طلاق بیش از یک و نیم برابر شده است و ۲۰ درصد از ازدواج هابه طلاق منجر می شود.

طبق آمار رسمی، در دو ماه اول سال، بیش از ۲۱ هزار مورد طلاق ثبت شده است. افزایش تعداد زوج هایی که طلاق را انتخاب می کنند برای محافظه کارانی که این پدیده را از بین رفتن ارزش های اسلامی می دانند، نگران کننده است.

ماه گذشته، مصطفی پورمحمدی، وزیر دادگستری ایران گفت که ۱۴ میلیون پرونده طلاق در دادگستری "شایسته نظام اسلامی نیست".

دلایل طلاق، مانند بسیاری از کشورهای دیگر شامل مشکلات اقتصادی، خیانت، اعتیاد یا آزار جسمی است. اما کارشناسان معتقدند افزایش طلاق نشان می دهد که در ایران یک تغییر مهم اجتماعی صورت گرفته است.

حمیدرضا جلایی پور، جامعه شناس از دانشگاه تهران می گوید: "فردگرایی در ایران، بخصوص در میان زنان وتحصیلات و قدرت اقتصادی درزنان افزایش پیدا کرده است."

او می گوید: "قبلا زن ها ازدواج می کردند و باید کنار می آمدند حالا اگر زن راضی نباشد، جدا می شود. طلاق دیگر تابو نیست."

جشن طلاق

یک زن ۴۱ ساله، فارغ التحصیل رشته شیمی که رئیس روابط عمومی یک کارخانه در تهران است و یک دختر نوجوان دارد، می گوید از شوهرش که معتاد بوده، طلاق گرفته است.

کاغذ بازی های دولتی چند سال طول کشیده است. او می گوید: "آنها خوششان نمی آید که زن درخواست طلاق کند. اما از وقتی حکم طلاق صادر شده است احساس می کنم که در بهشت هستم".

زمانی که ازدواج کرده بود، یکی از خاله هایش گفته بود وقتی همسرش خواب است ظرف ها را نشوید چون شوهرش سر درد می گیرد.

او گفته بود:"به درک که سردرد می گیرد، چرا خودش بلند نمی شود ظرف ها را بشوید؟"

او هرگز در یکی از جشن های معروف طلاق در تهران شرکت نکرده است اما می گوید: "روزی که طلاقم را گرفتم، دوستانم را دعوت کردم تا جشن بگیریم".

یک وکیل می گوید که قانون طلاق در ایران بطور سنتی طرفدار شوهر است. این شوهر است که حق طلاق دارد. اما در پرونده های طلاقی که این روزها به دادگاه می رود، زن و مرد طلاق توافقی می گیرند.

در پرونده هایی که شوهر طلاق نمی خواهد، زن باید بطور قانونی سوء رفتار شوهر و مشکلات جسمانی او که باعث می شود نتواند وظایف زناشویی را انجام بدهد را ثابت کند.

سکه های طلا

درصورت طلاق زن می تواند مهریه اش را از شوهرش طلب کند. مهریه در ایران که معمولا بصورت سکه طلا تعیین می شود، در سال های اخیر بشدت افزایش قیمت پیدا کرده است و خانواده ها باید ده ها هزار دلار برای آن بپردازند.

اگر شوهر نتواند مهریه را بپردازد، همسر می تواند بخشی یا تمام آن را برای گرفتن طلاق ببخشد. در برخی موارد شوهر که نتوانسته است مهریه را بپردازد، به زندان افتاده است.

محسن محمدی، رئیس گروه حقوقی یسا در تهران می گوید: "در دوسال اخیر مسئله طلاق در ایران به سطح بی سابقه ای رسیده است."

کارشناسان می گوید تعداد زنان تحصیلکرده و حضور آنان بعنوان نیروی کار، تغییر کرده است و این در آمار طلاق بی تاثیر نیست. در سال تحصیلی جدید، ۶۰ درصد دانشجویان زن هستند.

وقتی این زنان فارغ التحصیل شوند، ممکن است اولویت اولشان ازدواج نباشد زیرا می توانند کار کنند. بعد از اینکه ازدواج کردند برای آنها خارج شدن از یک ازدواج مشکل دار آسان تر خواهد بود و می توانند از لحاظ اقتصادی از خودشان مراقبت کنند.

این روند مختص افراد رده بالای جامعه ایران نیست.

کاوه هریس، جامعه شناس دانشگاه پرینستون، می گوید: "ما درباره طبقه متوسط جامعه ایرانی حرف نمی زنیم، دلیل طلاق ها دیگر غربی شدن بخشی از جامعه نیست."

او می گوید: "بالا رفتن آمار طلاق به دلیل تغییر ساختار جامعه از درون است. ما قدرت زنان را با اعتبار و تجربه ای که کسب کرده اند می سنجیم. زیرا در غیر اینصورت آمار طلاق تا این اندازه بالا نبود. اگر این مسئله فقط در پوسته بیرونی اتفاق افتاده بود، میزان آمار طلاق تا این حد زیاد نبود."

افزایش آمار طلاق مقامات دولتی را نگران کرده است زیرا میزان زاد و ولد را کاهش می دهد.

سال گذشته، کمیسیون امور اجتماعی مجلس، پیشنهاد بودجه ۱.۱ میلیارد دلاری برای تسهیل در ازدواج را ارائه کرد اما این مصوبه رد شد. عبدالرضا عزیزی، رئیس این کمیسیون گفت: "اگر نمایندگان با جوانان کشور همدرد بودند، بهتر بود به این مصوبه رای می دادند".

با وجود اقدامات دولت برای جلوگیری از افزایش آمار طلاق، تغییر تعامل در مورد طلاق دشوار است.

هریس می گوید: "اینکه کسی بگوید "من می خواهم طلاق بگیرم" و شما جامعه محافظه کار را مجاب بکنید، کافی نیست. مردم باید اقدام کنند و طرف مقابل نمی تواند بی تفاوت بماند".




طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اجتماعی، طلاق،  
[ 1393/08/5 ] [ 13:55 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]


روانگردانها و الکل مشکل 10 سال آینده

یک عضو سازمان پزشکی قانونی نسبت به افزایش مصرف مواد مخدر صنعتی در بین جوانان هشدار داد.

به گزارش ایسنا، دکتر غنی زاده در سلسله نشست حوزه رفاه اجتماعی برای تدوین برنامه ششم توسعه با بیان اینکه در ایران حدود 25 درصد مصرف شیشه داریم گفت: در حال حاضر ایران یکی از بزرگترین مصرف کننده‌ها در حوزه مواد مخدر بوده و بر اساس منابع بین المللی به عنوان صادر کننده شناخته می‌شود.

وی ادامه داد: در سیستم قضایی کشور به لحاظ قانون مشکل وجود دارد و در برخورد با پیش سازها مشکل قانون داریم. بحثی که وجود دارد این است که در آینده به کجا می‌خواهیم برویم؟ در حال حاضر مشکل ما مواد مخدر افیونی مثل تریاک نیست و فکر می‌کنم حتی اگر ماده‌ای مثل تریاک را آزد هم کنیم اتفاق خاصی نمی‌افتد بلکه مشکل ما بحث‌هایی مثل ترامادول، شیشه و الکل است.

غنی زاده در مورد مصرف ترامادول تصریح کرد: هر روز با افرادی که بر اثر مصرف ترامادول آسیب دیده‌اند برخورد داریم که متاسفانه همه آنها زیر 30 سال هستند این در حالیست که تا به حال درمورد ترامادول بحثی نشده در صورتی که با یک اعتیاد مخفی روبرو هستیم.

وی افزود: زیر ساز همه قرص‌های تقویتی که عطاری‌ها عرضه می‌کنند ترامادول است. عطاریها جولان می‌دهند و هیچ اتفاقی در کشور نمی‌افتد و برخوردی با آنها صورت نمی‌گیرد. متاسفانه این عطاریها به نوعی منبع تولید مواد شده‌اند و انواع و اقسام مواد مثل متادون را استفاده می‌کنند. هنوز قانون در برخورد با این مسائل دچار مشکل است.

این عضو سازمان نظام پزشکی ادامه داد: هنوز قضات ما توجیه نشده‌اند و بعد از آموزش‌هایی که در استانهای مختلف ارائه شده تازه به خطرات ماده مخدری مثل شیشه پی برده‌اند.

غنی زاده با تاکید بر خطر روانگردان‌ها تصریح کرد: این اعلام خطر را می‌کنم که در ده سال آینده مشکل ما روان گردانها، الکل و قرص‌هایی ست که خود ما در سیستم بهداشتی تولید می‌کنیم.

به گزارش ایسنا، در ادامه این همایش قدوسی، یک عضو وزارت بهداشت نیز گفت: دو چالش وجود دارد که باید در اصلاح و تدوین سیاست‌ها مورد توجه قرار بگیرد؛ اول اینکه دبیرخانه ستاد مبارزه با مواد مخدر جایگاه خودش را با سازمان مبارزه با مواد مخدر اشتباه گرفته و گاهی به عرصه اجرا ورود می‌کند.

قدوسی با اشاره به حوزه تقاضا مواد مخدر افزود: در حوزه کاهش تقاضا، ورود معاونت کاهش تقاضای ستاد در عرصه اجرا را مانعی برای راهبری درمان و کاهش آسیبها توسط وزارت بهداشت و سایر دستگاهها می‌دانم. حوزه کاهش تقاضا را به وزارت بهداشت واگذار کنند و تشکیلات لازم را در اختیار این وزارتخانه قرار دهند زیرا در حال حاضر ساختار و تشکیلات وزارت بهداشت برای مبارزه با اعتیاد اصلا مناسب نیست و بودجه آن نیز به ستاد مبارزه با مواد مخدر وابسته است.

وی همچنین گفت:علی رغم اینکه شعار داده می شود که با کاهش تقاضا، به کاهش آسیب پرداخته می شود؛ اما اگر به لحاظ ساختاری و بودجه‌ای به آن نگاه کنیم متوجه می‌شویم که خوب به بحث کاهش آسیب پرداخته نشده و به شدت با کمبود بودجه مواجه هستیم.

قدوسی در همین زمینه ادامه داد: چالش دوم، ماده 16 قانون مبارزه با مواد مخدر است که قانون خوبی است اما نوع مذاکراتی که در این ماده وجود دارد به خوبی اجرا نمی شود، زیرا طبق آن بعد از دستگیری فرد معتاد باید کار او پیگیری شود تا دوباره به سمت مواد برنگردد اما در کشور با افرادی مواجه می‌شویم که 32 بار دستگیر شدند اما متاسفانه نتیجه‌ای نداشته و ماده 16 به خوبی غربالگری نمی‌شود که این امر به ماده 15 هم آسیب می‌زند.




طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اجتماعی، اعتیاد،  
[ 1393/08/5 ] [ 13:43 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
گوش کن صدای عمو نوروز می آید اگه خوب گوش کنی صدای دایره زنگی را میشنوی حاجی فیروز وارد میشه و شروع به رقصیدن میکند و با عشق میخواند:

مژده بدم ای مردم بازار
بیدار بشین از خواب دل ازار
بر پا بکنین هل هله و شور
با شمام بهار داره میاد زود
این مشکله این حقیر هر سال
خیلی سخته تا بیدار بشن مردم بازار
چاره ندارم تا روز نوروز
باید بخونه این حاجی فیروز
ابراب خودم سامبولی بلیکم
ابراب خودم سرتو بالا کن
ابرابه خودم از خواب بیدار شو
اربابه خودم همراه ما شو
با بنده که چند هزار ساله هستم
دستتو بیار بزار تو دستم
با همدیگه یک صدا بخونیم
بعد از این دیگه با هم بمونیم
بشکن بشکنه بشکن من نمیشکنم بشکن
این ور بشکنم این گله داره
اون ور بشکنم اون گله داره
بیچاره دله من که عجب حوصله داره
حاجی فیروزه، سالی یه روزه،
همه می دونن، منم می دونم،
عید نوروزه ، عید نوروزه


طبقه بندی: ادبیات، 
برچسب ها: اجتماعی، باستانی،  
[ 1393/01/1 ] [ 02:15 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

گاریِ سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهتِ خیابان افتاد

سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد

گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد

او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد

غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد

***

… و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد

گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:

لا لالا برگ گُلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد؟

***

برف چون حوله ای آرام وسبکبار و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد

برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد


شاعر: محمد حسین بهرامیان



طبقه بندی: ادبیات، 
برچسب ها: ادبیات، شعر نو، اجتماعی،  
[ 1392/11/18 ] [ 15:18 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
معتادان دروازه غار
دختران فراری، حصار امنیتی/ گفتگو با یک تولیدکننده کلان ماده مخدر شیشه در تهران!


من همه انواع مواد مخدر را تولید نمی کنم بلکه فقط شیشه می پزم و پخش می کنم. علت دستگیر نشدنم این است که برای خودم یک دایره امنیتی حرفه ای دارم. هر کسی نمی تواند نزدیکم شود.

دنبال کردن او، شبیه چشم بسته دویدن در راه پله ای پیچ در پیچ به سمت دخمه ای تاریک در اعماق زمین بود. نخستین پله ها رسید به معتادی خمار و سرگردان در پارک هروی دروازه غار که هذیان می گفت و ساقی اش دیر کرده بود؛ پله های بعدی رسید به ساقی که با موتور آمد و جنس را کوبید کف دست مردی ژولیده و شماره اش را به هوای این که مشتری ام گرفتم؛ مقصد پله های دیگر ، خرده فروشی بود بزرگتر از قبلی و بعد خرده فروشی قوی تر و .... پله ها سرانجام رسید به فروشنده مواد مخدری که خرده پا نبود و وصل می شد به یکی از تولید کنندگان معروف شیشه در تهران.

او شماره تلفنم را گرفت تا آن را به تولید کننده ای که الف. صدایش می کردند، بدهد و گفت اگر تولید کننده اصلی مایل باشد، خودش با من تماس می گیرد.

الف . مدت نسبتا طولانی بعد تماس گرفت. گفت خودش، دلش خواسته پیدایش کنم. گفت گاهی دلش می خواهد از معتادها عذرخواهی کند . گفت می خواهد تجارت شیشه را بگذارد کنار و به کشوری دیگر برود اما این ها همه حرف هایش نیست او در این تماس تلفنی که در چند قسمت و از باجه تلفن های مختلف انجام شد، برای ما درباره بازار پیچیده تولید و توزیع شیشه و آخرین روش های قاچاق آن در داخل و خارج از کشور حرف زد و بعد به میل خودش تلفن را قطع کرد و از آن لحظه مثل سایه ای شد که با پیوستن به تاریکی، ناپدید می شود.

ویژگی حرف های الف، تازگی آنهاست تا آنجا که حتی من هم با وجود یک دهه فعالیت به عنوان روزنامه نگار حوزه اعتیاد و مواد مخدر، بخش هایی از آن را از زبان هیچ تولید کننده یا توزیع کننده مواد مخدر صنعتی دیگری نشنیده بودم.

رفیق تان که شماره ام را به شما رساند می گفت بیش از 10 سال است در کار تولید و توزیع مواد مخدر هستید. چرا تا به حال گیر نیفتاده اید ؟

من همه انواع مواد مخدر را تولید نمی کنم بلکه فقط شیشه می پزم و پخش می کنم. علت دستگیر نشدنم این است که برای خودم یک دایره امنیتی حرفه ای دارم. هر کسی نمی تواند نزدیکم شود. اگر اجازه نمی دادم شما هم پیدایم نمی کردید.

اگر جای شما بودم اجازه نمی دادم خبرنگاری، پیدایم کند و درباره اسرار کارم که می دانم مجازاتش صد در صد اعدام است بپرسد، شما دایره امنیتی تان را نقض کردید؟

من دیر یا زود کار را کنار می گذارم و از این کشور می روم. می خواهم زندگی تازه ای شروع کنم. خواستم مصاحبه کنم چون گاهی احساس عذاب وجدان می کنم. دلم برای کسانی که از جنسم استفاده می کنند، می سوزد. باور کنید دوست دارم از تک تک شان عذرخواهی کنم اما بعد به خودم می گویم آنها می توانند نخرند، مصرف نکنند. این گفتگوی درونی را همیشه دارم.

درباره دایره امنیتی که به آن اشاره کردید، بیشتر توضیح می دهید؟

باید از روش هایی استفاده کرد که پلیس کشف شان نکند برای مثال من مدتی با استفاده از خانه های تیمی،شیشه پخش می کردم.

منظورتان چه نوع خانه های تیمی است؟

منظورم خانه هایی است که در آنها زنان خیابانی تن فروشی می کنند. بیشتر این زن ها،دختران فراری از شهرستان ها هستند. آنها در طول روز با 10 -15 مرد ارتباط دارند اما در آمدشان حتی به 100 هزار تومان هم نمی رسد. من این دخترها را برای دایره امنیتی ام جذب می کردم.

دخترها چگونه امنیت شما را تأمین می کردند؟

خلاف، خلاف است! دخترها خلاف می کردند من هم خلاف می کردم چه فرقی می کند کدام مان چه نوع خلافی انجام می دادیم. من برای کار خودم تربیت شان می کردم. آنها پول ، سرپناه و غذا می خواستند من همه اش را برای شان جور می کردم تا مدیونم شوند، رفیقم شوند و به من وفادار بمانند.

بعد خانه های جدیدی برای شان اجاره می کردم و اسکان شان می دادم تا برایم کار کنند. کارشان این بود که به مشتری های شان شیشه تعارف کنند و وقتی معتاد می شدند از همانجا شیشه می خریدند. خود دخترها هم معتاد بودند. آن زمان با مردها کار نمی کردم. چون حوصله اسلحه کشیدن و بزن بزن و آدم کشتن نداشتم.

حالا حوصله اش را دارید؟

هنوز هم ندارم ولی به هر حال کارم را که گسترش دادم و به ناچار با مردها هم کار کردم.

این نوع خانه های تیمی، معمولا در کدام قسمت پایتخت است؟

من معمولا در آپارتمان های شلوغ، خانه های تیمی را راه می اندازم که قابل تفکیک از خانه های دیگر نباشد و رفت و آمد ساکنان شان کنترل نشود.

شیشه را در همین خانه ها تولید می کردید؟

نه. در این خانه ها فقط مواد را به دست مشتری می رساندم.برای تولید، خانه هایی با اجاره بالا و پول پیش کم می گرفتم، اجاره را تا چند ماه پرداخت می کردم که صاحبخانه طرف خانه اش نیاید و بعد به قول بچه ها در همان مدت کوتاه، به گند می کشیدمش طوری که دیگر نمی شد آنجا ماند. دست آخر هم، خانه را با اثاثش رها می کردم و متواری می شدم.

لوازم منزل و پول پیشی که باقی می گذاشتید، ضرر مالی برای تان به حساب نمی آمد ؟

در آن چند ماه تولید، دستکم 50 برابر آن پول پیش را درآورده بودم.

پس این که برخی می گویند فرایند تولید شیشه بوی بدی دارد و به همین علت کارگاه هایش را در خارج از محیط شهری بر پا می کنند، درست نیست؟

نه خانم! اصلاً باور نکنید که تولید شیشه فرایند سختی دارد. لوازمی که من برای کارم لازم دارم در یک جعبه موز هم جا می گیرد. به راحتی می شود جا به جایش کرد.

البته قبول دارم که تولید شیشه هم بوی ناخوشایندی دارد، هم دود قرمزی ایجاد می کند که ممکن است به چشم بیاید و هم بسیار خطرناک است چون بیشتر پیش سازهایش( مواد اولیه تولید شیشه) قابل اشتعال است. در زمانی که تولید شیشه را تمرین می کردم دستکم 4-5 خانه آتش زده ام اما به مرور زمان حرفه ای شدم و حالا آسان مکان مناسب تولید را پیدا می کنم.

مدتی در یکی از برج های معروف تهران خانه ای را به عنوان آشپزخانه ( محل تولید شیشه ) اجاره کرده بودم و آنجا به آسانی دود شیشه را از طریق دودکشی که در پنجره کار گذاشته بودم به بیرون از کارگاه می فرستادم و بالاتر از طبقه ما هم طبقه ای نبود که ساکنانش متوجه دود شوند اما یکبار در طبقه دوم آپارتمانی کارگاه راه انداختم و به دردسر افتادم.

وقتی مشغول تولید بودم ناگهان همسایه بالایی در زد. وحشت زده بود. گفت؛ اتفاق عجیبی در حمام خانه اش افتاده است. من هم خودم را بی خبر نشان دادم. با هم به حمام خانه شان رفتیم، دیدم همه مان تا کمر در دود قرمز شیشه هستیم! تازه فهمیدم چون بخار شیشه اسیدی است، لوله ای راکه با آن، دود را از کارگاه به سمت پشت بام هدایت می کردم ، حل کرده و نشت کرده به حمام همسایه بالایی. با وجود این که کار تولید نصفه بود، مجبور شدم به سرعت خانه را ترک کنم. تصور کنید اگر همسایه می دانست آن دود چیست و به پلیس زنگ زده بود الان همه ما زمین خورده بودیم. ( اعدام شده بودیم. )

جنس را بیشتر در کدام شهرها پخش می کنید؟

تهران، همه شهرهای شمالی، بویژه از رشت تا نور، مشهد و کیش. من همه جا مشتری داشته ام. حتی در خارج از کشور هم مشتری دارم.

خارج کردن مواد مخدر از کشور باید سخت تر از توزیعش در کشور باشد این طور نیست؟

در هر دوره شیوه خارج کردن مواد متفاوت است. مثلا سه چهار سال پیش شیشه به پایین ترین قیمتش رسید و من و تیم ام ناچار به ترانزیت مواد شدیم، حامل های مان، هیچ سوء سابقه ای نداشتند و غیر حرفه ای بودند.ما، بلیت رفت و برگشت جوان هایی را که می خواستند به تایلند سفر کنند، می خریدیم. 5 میلیون تومان هم اضافه بهشان می دادیم. شیشه را می ریختیم توی پلاستیک، بعد توی انگشت دانه های پلاستیکی جا می دادیمش، بعد پلمپ می کردیمش و به حامل ها می دادیم تا با عسل بخوردند.

هر حامل چقدر مواد مخدر را می بلعید؟

بستگی به ظرفیت خودش داشت. در هر انگشتدانه، 100 گرم شیشه جا می شد. بعضی ها تا 500 گرم هم می خوردند.

مشتری آنطرف مرز را چه طور پیدا می کردید؟

پول پول را می جورد، آب گودی را! خلافکار، طرف خلافکارش را هرجای دنیا که باشد پیدا می کند. رفقایی در تایلند داشتم که مقیم بودند. آنها جنس را آب می کردند. آنجا سودمان شده بود 20 برابر اما به سود سال های اولیه ای که شیشه وارد ایران شد نمی رسید.

شنیده ام پارچه های مخصوصی وجود دارد که شیشه جذب الیاف شان می شود و گروهی از قاچاقچیان از این راه، شیشه را آنطرف مرز می فرستند.

پارچه مخصوصی در کار نیست ! قبل از آنکه شیشه به مرحله آخر تولید برسد، هنوز محلول است. زمانی تیمی در تهران فعالیت می کردند به اسم « حوله» . اگر دقت کنید وقتی حوله ای را داخل آب می اندازید و بدون چلاندن بیرون می کشیدش، مقدار بسیار زیادی آب جذب می کند.

آنها این حوله را داخل محلول شیشه می انداختند و بیرون می کشیدند و خشک می کردند به این ترتیب شیشه جذب تار و پود حوله می شد. این حوله را می گذاشتند توی چمدان و می بردند آنطرف مرز و آب می کشیدند و آن آب را پخت می زدند تا شیشه استخراج شود. این روش خیلی خوب بود اما حرف تو حرف رفت و به گوش مأامورها رسید.

شما هم از این روش استفاده کرده اید؟

نه من از این روش استفاده نکرده ام. کار را پیچیده نکردم. یادم می آید زمانی، هربار به کیش می رفتم محلول شیشه را، به آسانی توی بطری می ریختم و با خودم می بردم و همانجا پخت آخر را می زدم تا پودر شیشه به دست بیاید. روزگاری هم در تایلند، رستورانی سنتی را اجاره کردم و به بهانه این که نیاز به دوغ سنتی دارم از ایران محلول شیشه را در بطری های دوغ می فرستادم. دوغ ... بسته بندی مناسبی برای کار ما دارد چون در تولیدش از پلاستیک غیرشفاف سفید استفاده می شود و محتویات داخلش معلوم نیست. این روش هم دیگر باب نیست.

تایلند یکی از مراکز تولید مواد مخدر صنعتی است. چرا قاچاقچی های ما به آن کشورها جنس می فرستند ؟

چون جنسی که در ایران تولید می شود برای آنها ارزان تر از جنسی است که از کشورهای دیگر می آید یا در داخل کشور خودشان تولید می شود و ا ز طرفی، ما جنس مان را به قیمت بیشتری از آنچه داخل کشور است می فروشیم یعنی شیشه ای که ما تولید می کنیم برای آنها ارزان است برای ما گران.

درباره هر روشی برای ترانزیت شیشه توضیح می دهید، می گویید لو رفته است. پس حالا از چه روشی مواد مخدر از کشور خارج می شود؟

واقعاً فکر می کنید من در این باره توضیح می دهم؟! در ضمن من دیگر علاقه ای به ترانزیت ندارم و در داخل کشور کار می کنم.

آخرین روشی که برای خروج جنس استفاده کردید همان استفاده از بطری های دوغ بود؟

آخرین بار که جنسی به خارج از کشور بردم، یک محموله مشترک بود، یعنی تعدادی از قاچاقچی ها با همکاری هم تصمیم گرفتند مقدار بسیار زیادی شیشه، حدود 600 کیلوگرم را، با طرحی جدید از ایران به مالزی ببرند. 130 میلیون تومان از آن بار هم مال من بود. پودر شیشه را ریخته بودیم بین کریستال ها. در واقع اینطور به نظر می رسید که محموله کریستال از ایران به مالزی صادر می شود.

شیشه را توی ظرف های کریستالی ریخته بودند و در هر جعبه هم چند ظرف کریستالی را شکسته بودند که مثلا نشان دهند بار در طول مسیر شکسته است. در همان خرده کریستال ها هم،شیشه ریخته بودند.

محموله چگونه لو رفت ؟

فکر کنم ما را فروختند. نفهمیدم کار کی بود.

در صحبت های تان اشاره کردید که در تهران هم شیشه می فروختید. بیشتر در کدام مناطق فعالیت می کردید؟

هر فروشنده ای یک منطقه خاص از تهران را دستش گرفته است. این طور نیست که هرکس هرجا دلش خواست شیشه بفروشد. به همین علت هم بسته به نوع جنسی که دست معتادها می دهیم، شیشه ای های هر منطقه با منطقه دیگر فرق دارند مثلاً در منطقه ای همه سرخوش و گیجند، در منطقه ای دیگر همه بهت زده اند و در جایی همه بیقرارند.

در واقع خلق معتادهای هر منطقه بستگی دارد به این که آشپز محله کی باشد و چه جور جنسی با چه جور ناخالصی بدهد دست مشتری. برای مثال بعضی از تولید کننده ها از چاه بازکن چنته و آنتی هیستامین هم به عنوان ناخالصی برای ساخت شیشه استفاده می کنند.

پاتوق شما دقیقا کجای تهران است؟

من میلیون ها تومان پول خرج کرده ام که کسی مرا نشناسد.

تا به حال در زندان هم شیشه توزیع کرده اید؟

مواد مخدر در زندان فراوان است. کسی خمار نمی ماند.

شیشه را چگونه وارد زندان می کنند؟

معمولا زندانی هایی که مرخصی می روند بسته های پلاستیکی را می بلعند و در زندان پس می دهند.

ولی من درباره روش پرتابی هم شنیده ام.

روش پرتابی مربوط به زندان هایی است که اطراف شان آبادی یا محل گذر نباشد. اینطوری قاچاقچی، مواد را در بسته های کوچک به جوان هایی که تازه خدمت آمده اند، می دهند و آنها در ساعت های خاصی بسته ها را از این طرف دیوار به سمت حیاط زندان پرتاب می کنند. زمان بندی باید دقیق باشد و زندانی ها در آن ساعت معین، در حیاط زندان باشند تا بلافاصله مواد را بردارند.

چرا مواد مخدر جدید نمی تواند بازار شیشه را کساد کند؟

شیوا، یاما و کروکودیل مثال هایی از مواد مخدر جدید است که نتوانسته جای شیشه را بگیرد چون بدن معتاد ایرانی تحمل چنین موادی را ندارد. به معتاد ایرانی اینجور چیزها نمی سازد. تولید کننده مواد مخدر باید مشتری اش را بشناسد.

تا چه مقطعی تحصیل کرده اید؟

من فارغ التحصیل رشته کارگردانی تأاتر هستم.

چند ساله اید؟

32 ساله ام.

پیش از تولید شیشه چه کار می کردید؟

فروشگاه .... داشتم. به شهرستان می رفتم و کالا می آوردم.

چه شد که به فکر تولید شیشه افتادید؟

خب! تولید شیشه از کار خودم آسان تر بود و سودش آنقدر زیاد است که اصلاً نمی شود مقایسه کرد. من یک دهه پیش با پول تولید و توزیع شیشه سه ماشین لوکس و سه خانه در فرشته خریدم و علاوه بر این در بسیاری از استان ها زمین هایی را خریداری کردم. حالا دیگر وضع مثل گذشته نیست. سود کار کمتر شده....

چرا سودش کمتر شده است؟

در گذشته من 10 میلیون سرمایه اگر می گذاشتم، 120 تا 130 میلیون تومان به دست می آوردم. اخیراً سودم کم شده است . یعنی حالا به طور متوسط با چهار ساعت کار، یک به پانزده، سود می کردم یعنی با چهار ساعت کار در روز، یک میلیون تومانم ، 15 میلیون تومان می شد. در چهار ساعت بعدی باز همین سود را به دست می آوردم.

چرا اخیراً سود کم شده است؟

از یک طرف، دست زیاد شده است و هر خلافکاری، راه و چاه آشپزخانه زدن را یاد گرفته است. از طرفی دیگر، خیلی از کهنه کارها از اعدام وحشت دارند. در گذشته قانونی برای تولید و عرضه شیشه وجود نداشت. قاچاقش ، مثل قاچاق دارو بود و جرایم مربوط به شیشه جزو جرایم پزشکی به حساب می آمد.

به طور متوسط در روز چه مقدار مواد مخدر تولید می کنید؟

تازگی ها هفته ای 20 کیلو تولید می کنم. همه روزها کار نمی کنم. مواد اولیه باید جور باشد و خودم هم رله باشم؛ روی فرم باشم. این کار حاشیه های زیادی دارد. باید مراقب باشم. از وقتی دایره امنیتی ام را قابل نفوذ تر کرده ام مجبورم اسلحه حمل کنم. چندی پیش رفته بودم مشهد بار شیشه تحویل بدهم ، 7-8 روز زندانی ام کردند. می خواستند فرمول ساخت مواد به سبک خودم را از زیر زبانم بکشند. گفتم حتی اگر مرا بکشید، نمی گویم.

چرا شما را نکشتند؟

من جزو 20 قاچاقچی حرفه ای کشور هستم. تیم دارم. کشتنم به این آسانی نیست.

خودتان هم شیشه مصرف کرده اید؟

نه معتاد نیستم.

مظنه مواد مخدر در تهران دست تان هست ؟

من در تولید و توزیع شیشه متخصص هستم و درباره انواع دیگر مواد مخدر چیزی نمی دانم. آخرین قیمتی که از شیشه دارم کیلویی 16 میلیون تومان است اما خرده فروشی اش، گرمی 30 هزار تومان تمام می شود. دیگر کسی با سوت (مقیاس سنجش و خرید ماده مخدر شیشه که یک دهم هر گرم می شود ) شیشه نمی فروشد.

خرده فروش ها هم، گرمی می فروشند که هم جنس شان بیشتر فروش برود، هم خطرش کم تر باشد. معتاد این طوری از دست مان در نمی رود. وقتی یک گرم شیشه دارد فکر ترک نمی افتد. با خودش می گوید بگذار این یک گرم را تمام کنم به عنوان بازی آخر( اصطلاحی که معتادان برای آخرین بار مصرف مواد مخدر پیش از ترک استفاده می کنند!)

اما بیشترشان بازی آخر ندارند. آن یک گرم که تمام می شود، نوبت یک گرم بعدی است و به همین منوال همیشه مصرف می کند به خیال این که بازی آخر است.

تا به حال وسوسه نشده اید مصرف کنید؟

عوارضش را دیده ام. یکبار با رفیقم که شیشه ای بود سوار ماشین بودیم. بی خوابی های شیشه، دیوانه اش کرده بود. پشت چراغ قرمز، ناگهان از ماشین پیاده شد. دوید طرف خودروی بغلی. راننده را کشید پایین. با سلاخی ( چاقوی سلاخی ) 10 بیست بار کوبید روی فرق سرش. من فقط فواره زدن خون را می دیدم. آنقدر سریع اتفاق افتاد که کسی نتوانست واکنش نشان بدهد. بعد دوید سوار ماشین شد و گفت فرار کنیم.

من پایم را گذاشتم روی گاز و در رفتیم. کسی نتوانست ردمان را بگیرد. وقتی به او گفتم چرا طرف را خط انداختی ( چاقو زدی ) گفت « همین بود! همین بود! برادر زنم بود. می خواستم بکشمش.» به او گفتم من برادر زنش را دیده ام آن بنده خدا نبود. اما اصرار کرد که خودش بود! بعد فهمیدم این حالت هایش مربوط به توهم شیشه است. خیلی ها را به شکل برادر زنش می دید و می خواست بهشان آسیب بزند. یکبار هم رفیقی داشتم جلوی چشم خودم مشغول مصرف بود، یکهو بلند شد پایپ را انداخت هی داد کشید « آمدند ، آمدند ...» تا خواستیم بجنبیم دوید و خودش را از طبقه دوم انداخت تو حیاط. انگار توهم زده بود که مأمورها ریخته اند توی خانه. من توهم زده های شیشه را زیاد دیده ام. به همین علت مصرف نمی کنم. چیزی از مغز نمی ماند.

( منبع : مصاحبه ای از مریم یوشی زاده)



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی، قاچاق، اعتیاد،  
[ 1392/10/17 ] [ 14:58 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
برخی پزشکان بیمارستان را بنگاه معاملات تلقی می کنند

---------------------------------------------------------------------------

تنها 7 درصد از نظام درمانی زیر نظر متخصصانی است که قریب به اتفاق بدون هیچ اعتقادی به حق سلامت مردم آنرا عرصه تجارت و منفعت دانسته بیمارستانها را بنگاه معاملات ملکی تلقی میکنند و با واگذاری بخش های بیمارستانی به بهانه اختیار دادن به این گروه تحت عنوان افزایش اختیار روسای بخش ها ، بخش های دولتی نیز دراین آتش خواهد سوخت.

باتوجه به فرمایشات مقام معظم رهبری، مفاد متعدد قانون اساسی و اظهارات بزرگان نظام و اینکه «سلامتی حق مردم است و آنها نباید جز رنج بیماری، رنج دیگری را متحمل شوند»، میبایستی تا پایان برنامه چهارم توسعه، سهم مردم از پرداخت هزینه‌های سلامت به 30 درصد می‌رسید و عدالت در سلامت محقق می‌شد و نباید مستضعفین در مراکز دولتی و خصوصی از دریافت خدمت محروم می‌شدند، بلکه باید در اولویت قرار می‌گرفتند. اما آیا اکنون این‌گونه است؟






طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی،  
[ 1392/01/19 ] [ 11:37 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

 دستمزد یک و نیم میلیونی برای یک ساعت مداحی

---------------------------------------------

از یک مداح برای اجراء مراسم عید غدیر دعوت شد اما بدلیل تراکم برنامه‌های وی مراسم با توافق برگزار کنندگان هر چند دشوار به دو شب قبل از عید موکول گردید.

روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: تماس برای هماهنگی بیشتر با ایشان و احالة موضوع به فرد دیگری که مدیر برنامه‌های وی بوده تهیه و تکثیر بنرهای تبلیغاتی، تأمین سیستم صوتی علیرغم مشکلات موجود از جمله اموری بود که با دشواریهای خاص خود انجام گرفت، لیکن چهار روز قبل از مراسم از طرف مدیر برنامه تماس گرفته شد که میزان صلة‌(پاکت) در نظر گرفته شده چقدر است؟!

پاسخ این بوده که مبلغی به عنوان هدیه مد نظر است تشریف آوردند خدمت ایشان تقدیم میگردد. اما متأسفانه چنین بیان می‌شود که خیر! ‌مبلغ پانزده میلیون ریال (برای یک شب یا بهتر برای یک ساعت) به شماره حسابی که اعلام می‌کنیم واریز نمائید. متعاقباً برگزار کنندگان اظهار میدارند که آیا این رفتار کار درستی است؟ گفته می‌شود این دیگر به شما ربطی ندارد! درجواب یادآوری می‌شوند که بالاخره مطابق رسم مبلغی به عنوان هدیه و صله تقدیم ایشان می‌کنیم. نهایتاً مدیر برنامه افاضه می‌نماید که رسم و سنت شما با رسم حاجی!؟ جور در نمی‌آید.

در پایان ضمن منتفی شدن موضوع دعوت واجرا،‌ مراسم، به مداح یاد شده و مدیر برنامه وی از طریق پیامک مطالبی از باب نصیحت یادآور می‌شوند که تنها پاسخی که می‌رسد این بوده:‌یا حق یا علی! قضاوت با اهل فن، قضاوت با خوانندة این سطور یا قضاوت با مردم،‌هر چه هست این حرکت چه عوارضی را در پی خواهد داشت؟ برای چند جوان شهرستانی با انرژی،‌ عاشق اهلبیت علیهم السلام و هیئتی با تلاش و زحمت و شوری خاص مراسمی را برنامه‌ریزی کرده لیکن با این پدیده غیرمترقبه روبرو شده و سردرگم بدنبال راه چاره‌‌ای که جز اتکا به خود و ذاکران و مداحان بومی راه دیگری را پیدا نمی‌نمایند،‌چه باید کرد؟

باشد که اخلاص و صداقت و پاکی سرلوحة کار این عزیزان قرار گیرد و مسائل مادی و مالی، هدیه‌های سنگین نقدی و دوری از اخلاص در این مسیر ارزانی آنانی باشد که به صرف داشتن نام و شهرت از این طریق ناصواب و بی‌ثواب کسب روزی می‌کنند.



طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: مذهبی، اجتماعی،  
[ 1391/08/24 ] [ 12:44 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

((((((( مصاحبه با خانمی که همسر موقت است  )))))))

---------------------------------------------

عقد موقت با همه‌ی شرعی بودنش، هنوز در عرف جامعه‌ی ایرانی مجاز شمرده نمی‌شود؛ چه زن باشی و چه مرد.
 آفتاب: چه متأهل و چه مجرد. این سومین مصاحبه‌ی زنان‌پرس با کسی است که تجربه عقد موقت دارد؛ پیش از این یک بار یک آقا(+) و پس از آن یک خانم (+) از تجربیات خود در این زمینه گفتند و این بار، خانمی که خود پیشنهاد کرد تا زنان‌پرس با او گفت‌و‌گو کند موضوع این مصاحبه است. او در کنار خوبی‌های متعه، کمی هم از آسیب‌ و سختی‌هایش برای زنان می‌گوید. خانمی ۲۹ ساله، تهرانی، با یک بار سابقه‌ی ازدواج و طلاق و ۴ بار تجربه‌ی عقد موقت…
***
ـ چطور با متعه آشنا شدید؟
خانمی از بستگان که از همسرش جدا شده بود، با آقای دکتری آشنا شده بود که من در جریانش بودم. در منزل که صحبتش می‌شد، یادم هست اوایل که مادرم راضی نبودند. ولی بعد کم کم که سر موضوع صحبت می‌کردیم، دلایل قانع کننده می‌آوردیم و یکی از کسانی که سعی می‌کرد با استدلال راضی‌شان کند، من بودم.
ـ آن موقع متأهل بودید؟
در دوران نامزدی بودیم.
ـ یعنی آن زمان نگاه خود شما مثبت بود به قضیه؟
بله. من می‌دانستم که با آن فرد رابطه خوبی دارند. از این طرف هم نگاه می‌کردم، می‌دیدم نیازهایی دارد. متعه یقیناً بهتر هست تا به سمت گناه برود. من بحث شرعی قضیه را نگاه می‌کردم.
ـ چی شد که خود شما متعه را تجربه کردید؟
بعد از جدایی من، اولین بار من جایی کار می‌کردم و آقایی به من پیشنهاد داد. من قبول نکردم.
ـ چرا قبول نکردید؟
ترسی بود…
ـ چه ترسی؟
من تازه جدا شده بودم و می‌ترسیدم که باز در رابطه‌ای بیفتم که رابطه مریضی باشد و از نظر روحی درگیرم کند. یکی هم نگاه خانواده.
ـ به این فکر نکردید که می‌شود به خانواده نگفت؟
چرا خب؛ ولی این احساس بد که می‌خواهم کاری را بی‌اطلاع خانواده انجام دهم، همیشه بود و مرا درگیر می‌کرد. بعدتر هم پیش آمد که این پنهان‌کاری بود؛ ولی فقط تا مدتی بود و بعدش ترجیح دادم با مادرم در میان بگذارم.
ـ وقتی به آن آقا نه گفتید، سعی نکرد شما را توجیه کند؟
آن آقا اول پیشنهاد یک رابطه دوستانه را داد. بعد پیشنهاد عقد موقت را داد. بعد خیلی جدی پیشنهاد که به صورت دائم، همسر دومش بشوم.
ـ تفاوت سنی شما چقدر بود؟
۸-۷سال و بچه هم داشت.
ـ چرا چنین احساس نیازی بود؟ یعنی کاستی‌هایی از طرف همسرش داشت یا به خاطر اینکه کسی را دیده که خیلی دوست دارد با او باشد و …
هر دو با هم بود؛ یعنی اولی باعث شده بود که دومی به وجود بیاید و علاقه‌ای را بیرون از فضای خانواده جست‌وجو کند. همین را هم دقیقاً به من گفت. بعد هم ماجرا به جایی رسید که من همه‌ی این‌ها را به همسرش گفتم. من و همسرش با هم دوست بودیم. با اینکه من حق می‌دهم که ظرفیت نداشته باشد و سخت باشد برایش قبول این قضیه؛ رابطه ما به هم خورد.
ـ فکر نکردید که گفتن این قضیه و شرح دلایلش رابطه آن‌ها را خراب کند؟
سعی کردم طوری بگویم که این اتفاق نیفتد. ابتدا هم خودش چون حدس زده بود و به من زنگ زد. اولش وقتی ماجرای ابراز علاقه همسرش را به من فهمید، خیلی ناراحت شد. مدام می‌گفت چرا باید اینطور شود! من دلایلش را گفتم. اول همه تقصیرات را گردن همسرش انداخت؛ اما بعد قبول کرد که کاستی‌هایی داشته؛ ولی باز نمی‌توانست بپذیرد که این دلیلی شود که همسرش سراغ زن دیگری برود. آن موقع خیلی خوب و دوستانه با من برخورد کرد، ولی بعد به تحریک اطرافیانش رفتار خیلی بدی با من داشت. در حالی که من خودم اصلاً نمی‌خواستم در آن فضا بمانم، سعی کرد من را بیرون بیندازد!
علی‌رغم میل باطنی من رابطه ما قبل از این اتفاقات، خانوادگی شده بود و چندبار هم منزل ما آمده بودند. همسرش پیگیر برخی کارهای من بود. من ناخواسته وارد این ماجرا شدم و این آقا خودش را وارد زندگی من کرده بود و سعی می‌کرد به هر نحوی شده من را در این رابطه نگه دارد.
ـ حالا از اولین باری بگویید که متعه را قبول کردید.
اولین بار، ۸-۷ ماه بعد این قضیه بود. همان احساس نیاز به بودن یک نفر که با خواهرم و یکی از دوستانم در موردش صحبت کردیم و هر دو در این فکر بودند که اگر مورد خوبی بود، ما را با هم آشنا کنند. یکی دو مورد حتی خواهرم معرفی کرد که صحبت کردیم و من به دلایلی نپذیرفتم. مثلاً یکی‌شان اصلاً از نظر اعتقادی به من نمی‌خورد؛ حتی اگر می‌گفتیم که الان بی‌محرمیت با هم رابطه داشته باشیم، برای این فرد مهم نبود!
ـ شما گفته بودید که کسانی معرفی شوند؟
بله؛ من به خواهرم گفته بودم که نیاز دارم، هم به لحاظ روحی و هم به لحاظ جسمی که کسی کنارم باشد. بعدتر دوستم هم کسی را معرفی کرد. بعد از مدتی که از آشنایی ما گذشت، من خودم پیشنهاد دادم که محرم بشویم. آدم بسیار با اخلاقی بود؛ تمایل و موقعیت این رابطه را هم داشت. این اولین بار بود.
ـ یعنی موقعیت این فرد چطور بود؟
نزدیک سی سال داشت و تا آن زمان همیشه تنها بود. نیاز متقابل به این ارتباط را داشت.
ـ چطور شد از مخالفت بار اول به این موافقت رسیدید که خود شما پیشنهاد دهنده بودید؟
شاید آن نگاه ترس‌آلود، دلیل چندم باشد و من دلایل دیگری داشتم که گفتم نه. آن زمان من تازه جدا شده بودم و اصلاً نمی‌ خواستم وارد یک رابطه جدید عاطفی بشوم. آن رابطه هم دقیقاً داشت عاطفی شروع می‌شد. آن آقا قبل از هر چیز به من ابراز علاقه می‌کرد.
ـ از سختی جدایی در صورت شروع عاطفی قضیه می‌ترسیدید؟
بله. در چنین حالتی معمولاً دلایل شروع یک رابطه منطقی نیست؛ احساس نیاز واقعی نیست. همه چیز درگیر احساسات لحظه‌ای هست که می‌آید و می‌رود و زود هم تمام می‌شود. تعهدی بر پای‌بندی نیست؛ چون دوست داشتن تعهدی نمی‌آورد برای فرد؛ اینکه می‌گوید من تو را دوست دارم، تعهد نمی‌آورد! و تنها زن را وابسته به یک محبت غیر واقعی می‌کند.
ـ طرف مقابل چرا داشت به این رابطه موقت تن می‌داد؟ مجرد بود یا متأهل؟
مجرد بود. نسبت به اطرافیان و دوستانش خیلی کم درگیر رابطه با جنس مخالف شده بود. همین باعث شده بود که محجوب باشد. یک نگاه اخلاقی به موضوع داشت؛ می‌گفت من عذاب وجدان می‌گیرم که با دختری ارتباط داشته باشم و نخواهم که با او ازدواج کنم. ولی چنین مشکلی را با شرایط من نداشت و می‌گفت تو شرایط محرمیت موقت را داری و من و تو می‌توانیم محرم شویم.
ـ این آقا شرایط ازدواج دائم را نداشت؟
خودش این طور می‌گفت که ندارد.
ـ نگران قضاوت بقیه نبودید؟
اوایل به خانواده نگفتم؛ ولی بعد از مدتی گفتم. برخوردها بد بود. هنوز هم این موضوع حل نشده. مادرم بعد از مدتی که موضوع را گفتم، خیلی راحت و منطقی به من حق داد و کنار من بود. ولی اعضای دیگر خانواده این طور نبودند.
ـ بار اول زمان محرمیت چه مدتی بود؟
حدود یک سال و نیم با هم بودیم. حالا قطع می‌شد و مدتی فاصله می‌افتاد و باز صیغه می‌خواندیم. بعد از آن یک سال و نیم هم این طور نبود که مرا رها کند؛ هنوز هم خبر می‌گیرد و گاهی مشکلی داشتم، می آید کمک من.
ـ چرا قطع شد؟
وابستگی ایجاد شده بود و ترس از اتفاقاتی که این وابستگی ایجاد می‌کرد. مادر آن شخص متوجه ارتباط پسرش با یک زن مطلقه شده بود و ترس و نگرانی خود را دائما به ما منتقل می‌کرد. بیشتر من به خاطر حرفی که مادرش زده بود خودم را کنار کشیدم. گفته بود از زن‌های بیوه باید بترسی و این نگاه خیلی آزاردهنده بود.
ـ در این مدت یک سال و نیم، خواستگار نداشتید برای ازدواج دائم؟
داشتم.
ـ احساس عذاب وجدان نمی‌کردید؟
چرا خب؛ خواستگاری داشتم که جدی هم شد. در مراحل اولیه که داشتیم آشنا می‌شدیم، من در دوران عده‌ی محرمیت موقتم بودم. یعنی خواستگار که آمد و قرار شد من فکر کنم، صیغه را باطل کردیم. من در این دوران که از طرفی دوره عده عقد موقتم با آن آقا بود و از طرفی با این خواستگارم به طور جدی حرف می‌زدم، دائماً با خودم درگیر بودم.
ـ به خواستگار قضیه‌ی این محرمیت موقت را نگفته بودید؟
نه؛ ظرفیت پذیرش این موضوع نیست. زمانی رسید که من مجبور شدم قضیه را بیان کنم. رفت و آمد خانوادگی بود و همه گفتند که با هم محرم شوید و از طرفی من شرعاً نمی‌توانستم! من مجبور شدم که قضیه را با خواستگارم مطرح کنم و همین امر، آغازی بود بر اینکه یک بی اعتمادی و بی محبتی پیش بیاید. از محبت آن آقا به من کاسته شد. این موضوع به هم خورد و یکی از دلایل اصلی‌اش هم همین قضیه بود.
وقتی من موضوع را گفتم، مثالی زد که هر وقت من به آن فکر می‌کنم، برایم خیلی تلخ است. روایتی از پیامبر نقل کرد با این مضمون که اگر مرد مسلمانی با یک زن فاحشه ازدواج کند و باعث اصلاح او شود… این مثال را درباره من زد! وحشتناک بود. این باعث شد که اولین برخورد منفی بین ما پیش بیاید. من گفتم اگر شما دارید یک شرایط کاملاً حلال را با همچین شرایطی قیاس می‌کنید، سکوت می‌کنم و شما را به همان دین و پیامبری که از آن حرف می‌زنید، وا می‌گذارم. سعی کرد توجیه کند؛ ولی این توجیه‌ها هیچ‌وقت فایده نداشت. هنوز هم سعی می‌کنم به آن مثال که به شدت آزار دهنده بود فکر نکنم.
این یکی از آسیب‌های بزرگ عقد موقت هست. ممکن هست گاهی از یک دختر باکره پرسیده شود که تا به حال کسی را دوست داشتی؛ ولی وقتی خانم مطلقه یا بیوه‌ای قرار هست ازدواج کند و از او می‌پرسند آیا با کسی بودی یا نه، منظورشان این هست که آیا تا به حال محرم موقت کسی بودی! این طور وقت‌ها دروغ گفتن خیلی سخت است و گفتن حقیقت سخت‌تر از آن! چون شما وقتی حقیقت را می‌گویی باید یک عمر برای خودت نگاه‌ها و حرف‌های تلخ و آزاردهنده را بخری در حالی که کار اشتباهی انجام ندادی!
فقط همین بیوه یا مطلقه بودن یک سری سختی‌ها دارد؛ چه رسد به اینکه بگویی من در این مدت با کسی دیگر بودم! حتی اگر این رابطه حلال باشد. همان خواستگاری که گفتم، نگاهش یک نگاه کاملاً منفی بود. با اینکه فرد کاملا مذهبی‌ای هم بود.
ـ این نگاه، نگاه شرعی نیست؛ نگاه عرفی‌ست…
نگاه عرفی هست؛ ولی این آقا و کسان دیگر آن را با شرع مخلوط می‌کنند. خیلی وقت‌ها می‌گویند تقوا داشته باشید و تنهایی و عواقبش را تحمل کنید؛ متعه برای شرایط خیلی خاص است. من این را قبول دارم که برای شرایط خیلی خاص است، مثلاً دختر باکره تا وقتی از سن ازدواج نگذشته، شرایطش با مطلقه یا بیوه متفاوت است. اما اینکه بگوییم تقوا داشته باشید و این هم یک جور امتحان است و تحمل کنید، درست نیست. گاهی پیامدهای این تنها ماندن برای یک زن جبران ناپذیر است. اما متاسفانه این نگاه‌های بسته که با استدلال‌های اخلاقی توجیه‌اش می‌کنند وجود دارد.
ـ فرد مطلقه یا بیوه این امکان را ندارد که گزینه‌هایی مثل خود را بیابد و با واسطه پیشنهاد ازدواج دائم بدهد که نخواهد سراغ متعه و آسیب‌هایش برود؟
این هم می شود، ولی باز ریسک هست. به خاطر نگاهی که در جامعه ما نسبت به بحث خواستگاری خانم از آقا وجود دارد. وقتی خانم پیشنهاد می‌دهد، آقا پایش را عقب می‌کشد. خانم‌هایی که شرایط خاص دارند، حتی گاهی یک ابراز علاقه‌ی ساده هم نمی‌توانند بکنند. برای دخترها هم سخت هست، اما برای خانم بیوه یا مطلقه قضیه ناممکن هست تقریباً؛ انگار محکوم هستند به یک سری چیزها. نگاه عرفی جامعه محکوم‌شان کرده، اصلاً نگاه شرعی این‌گونه نیست.
ـ آسیب‌هایی که مد نظرتان هست، چیست؟
یکی از آسیب‌های متعه، این هست که چون دائم نیست و تحت شرایطی اتفاق می‌افتد، بعد از یک مدتی گاهی کوتاه، گاهی طولانی آن آقا می‌رود؛ و هیچ تضمینی وجود ندارد که آن خانم بعد از آن رابطه ازدواج دائم کند و چون یک مدت رابطه‌ای را تجربه کرده، تحمل این تنهایی دوباره خیلی سخت‌تر است. بعد برای جبرانش مجدداً با کسی دیگر وارد یک رابطه‌ای می‌شوند، بعد آن تمام می‌شود و یکی دیگر و … عملاً این قضیه تبدیل می‌شود به یک خودکشی تدریجی. در حالی که این موضوع برای مرد اینگونه نیست؛ مرد می‌تواند در آن ِ واحد با چند نفر باشد و حتی در تمام طول زندگی‌اش اینگونه باشد. مردها کمتر خسارت روحی به‌شان وارد می‌شود. بعد هم آقایی که تجربه متعه دارد، اگر هنگام ازدواج دائم آن را مطرح کند، چندان منفی تلقی نمی‌شود؛ حتی برخی نگاه مثبت دارند که چه جوان خوبی بوده که نیازش را از راه شرعی بر طرف کرده و سراغ گناه نرفته است. اما یک خانم نمی‌تواند اینگونه باشد؛ خانم در چنین روابطی محکوم است و در جامعه‌ی ما عرف نیست که خانم‌ها از این نیازشان حرف بزنند. عرف نیست که بماند؛ اصلاً نگاه منفی هست.
ـ این آسیب‌ها برای زمانی هست که فرد موضوع را به خواستگارش بگوید؛ اگر نگوید، چطور؟
وقتی سؤال می‌شود، چاره‌ای جز گفتن نیست. از طرفی وقتی گفته نمی‌شود، یک ترسی همیشه با آدم هست که اگر رابطه یا رابطه‌هایی را که من در آن بودم، یکی‌اش را این آقا متوجه شود، چه می‌شود!
ـ راست گفتن هم باعث از دست دادن یک زندگی می‌شود که!
از دست دادن یک زندگی خیلی بهتر است از اینکه تو وارد یک زندگی بشوی که همیشه به تو یک نگاه تحقیرآمیز می‌شود. بیشتر هم مذهبی‌ها چنین نگاهی دارند؛ چون اساساً این حرفی که ما می‌زنیم در مورد افراد مذهبی هست دیگر؛ غیرمذهبی‌ها که برای‌شان فرقی نمی‌کند! مذهبی‌ها انگار بیشتر این نگاه را دارند که خانم یک مدت تنهایی و پیامدهایش را تحمل کند، بالاخره یک مورد مناسب برای ازدواج دائم پیش می‌آید!
نگاه به خانمی که چنین تجربه‌هایی دارد، نگاه به عنوان یک زن هرزه است! (سخت بود گفتن این لفظ، ولی دقیقاً این عین نگاهی‌ست که به چنین زنی دارند، در حالی که اصلاً گناهی نکرده است) توقع دارند زن در هر شرایطی که هست، با سختی تحمل کند و منتظر بماند تا کسی با اسب سپید بیاید! این توقع بی‌جایی است و نگاه شرعی هم نیست. چرا زن باید از راه میانبری که خدا برای او گذاشته، استفاده نکند؟! یکی دیگر از آسیب‌های متعه، همین نوع نگاه است؛ موردی که در مصاحبه‌های قبلی زنان‌پرس اصلاً به آن اشاره نشده است.
آیا می شود شرط کرد که طرف مقابل تا زمان فراهم شدن شرایط ازدواج دائم، بماند؟ طبیعتاً نمی‌شود. از طرفی گاهی هم خانم می‌خواهد عقد باطل شود که آقا این کار را نمی‌کند. از مواردی هم که باید مراقب بود، پیشگیری از بچه‌دار شدن است.
ـ این‌ها که گفتید، همگی تابعی از نگاه بیرون است، اما نگاه خودت چطور؟ در درون خودت چه احساسی داری؟
من همیشه نه اینکه رضایت کامل داشته باشم و بگویم که از این شرایط راضی هستم، ولی چون شرایطی هست که خدا برای من خواسته، رضایت می‌دهم. منظورم از شرایطی که خدا خواسته، روابطم نیست؛ مطلقه بودن است و اینکه شرایط و گزینه مناسب برای ازدواج دائم برای من تاکنون پیش نیامده، و از طرفی نیازهایی که وجود دارد و من به خاطرش وارد یک رابطه می‌شوم. همیشه به خاطر این خواست الهی پیش خدا گله می‌کنم اما وقتی سختی‌ها و قضاوت کردن‌های دیگران و نوع نگاه‌شان هست، در این موضع قرار می‌گیرم که به خودم حق می‌دهم. همیشه یک جور خودم را قربانی نگاه‌های جامعه احساس کردم.
ـ تا حالا با چند نفر چنین ارتباطی داشتید؟
۴نفر
ـ چرا هیچ کدام از این ۳ نفر اینگونه نبود که اگر هم موقت هست، ثابت باشد؟
همیشه این موضوع را خودم مطرح می کردم. در ابتدای همان رابطه. من همیشه وقتی می‌خواهم وارد رابطه‌ای بشوم، دوست دارم طرف مقابل صادق باشد و من بدانم چرا وارد این رابطه می‌شود؛ فقط نیاز جنسی‌ست یا روحی یا قرار است چقدر وقت بگذارد و …؛ یعنی آگاهانه وارد رابطه بشوم. خیلی وقت‌ها ولی این صداقت وجود ندارد؛ با یک اسم دیگری شروع می‌کنند؛ عاقلانه جلو نمی‌آیند و صادق نیستند. من یک چیزی را راحت بگویم، خیلی از آقایانی که سراغ این رابطه می‌آیند، قسمتی از روحشان می‌لنگد؛ مریض هستند! خیلی وقت‌ها خودشان نپذیرفته‌اند تنها نیاز جنسی آن‌ها را به یک رابطه کشانده. و همین گول زدن خودشان باعث می‌شود با طرف مقابل هم صادق نباشند و در نهایت در طول رابطه به آن خانم صدمات زیادی وارد می‌شود.
ـ حتی اگر مجرد باشند؟
نه؛ در مجردها خیلی کم هست. من بهترین رابطه‌ای که داشتم، با همان آقا بود که مجرد بود. باقی هم مجرد بودند، اما تجربه ازدواج و طلاق داشتند. او که اصلاً ازدواج نکرده بود، خیلی بهتر از دو نفر دیگر بود.
ـ حالا هر کدام این‌ها در ذهن تو یک خاطره‌ی تلخ هستند؟
نه؛ اولی این طور نیست. باقی اما تلخ هستند. چون هر کدام قسمتی از وجود مرا با خود بردند در قبال چیزی که به دست نیاوردم. یک زن وقتی وارد رابطه‌ای با یک مرد می‌شود، فقط جسمش را در اختیار آن مرد قرار نمی‌دهد، روحش را هم می‌گذارد. در صورتی که مردها این طور نیستند. بعد وقتی آدم در ازای دادن روحش چیزی به دست نیاورده است، دقیقاً مثل این هست که قسمتی از خودش را داده و رفته! برای چه چیزی؟ هیچ وقت جواب این سوال را پیدا نمی‌کنید.
اگر به شکل خوبی تمام شده باشد، این حس نیست. مثلاً در مورد اول برای من این طور نشد. حتی بعد آن هم به من زنگ می‌زد و جویای احوالم بود. حتی اگر مشکلی داشتم، برایم حل می‌کرد. این یعنی من تنها جسمم را با این فرد به اشتراک نگذاشته بودم؛ همانطور که خودش. یعنی آن شخص این نگاه را نداشت. در کنار داشتن جسم من به روح من هم اهمیت می‌داد.
ـ چرا جدا شدید؟
داشت وابستگی عاطفی پیش می‌آمد؛ بیش‌تر هم از طرف من…
ـ شما به خاطر این مسئله یک موقعیت ازدواج را از دست دادید؛ ناراحت نیستید؟
به خاطر او نبود؛ فقط یکی از دلایلش او بود. نه؛ من از او ناراحت نیستم. از نگاه‌ها و برخوردهای دیگران ناراحت هستم. خود این قضیه یک امر شرعی است؛ اما به این قضیه شرعی خیلی بد نگاه می‌شود. نگاه این هست که من باید منتظر می‌ماندم و با همه سختی‌های تنهایی می‌ساختم تا یک نفر با اسب سپید بیاید دنبال من! وقتی خدا یک راه میانبر برای من قرار داده است، چرا استفاده نکنم؟
ـ تا به حال شده که این قضیه را به کسی پیشنهاد کنید؟
نه، مستقیم به کسی پیشنهاد ندادم…
ـ فکر می‌کنید به چه کسانی می‌شود پیشنهاد داد که از متعه استفاده کنند؟
خود پیشنهاد، پیشنهاد بدی نیست؛ خصوصاً به کسی که نیاز روحی و جسمی دارد و یا احتیاج به یک حمایتی دارد. ولی مهم است که با چه کسی! این «با چه کسی» خیلی سخت هست برای زنان که خودشان نمی‌توانند پیشنهاددهنده باشند. باید منتظر باشد که برایش پیش بیاید.
ـ فرد چه شرایطی باید داشته باشد که سراغ متعه رفتن برای او مجاز باشد؟
(سکوت طولانی) دارم فکر می‌کنم؛ خیلی سخت هست به کلمه گفتن. تمام احساس نیازی که تنهایی برای یک آدم می‌آورد؛ هم روحی، هم جسمی. گاهی شرایط اجباری زندگی اجتماعی و اقتصادی هم موجب می‌شود یک زن نیاز به یک حامی داشته باشد و همیشه شرایط ازدواج دائم فراهم نمی‌شود. وقتی هم شرایط ازدواج دائم فراهم نباشد، متعه راه حل خوبی است.
ـ بین مرد و زن تفاوت هست در این شرایط؟
به نظر من مردهایی که می خواهند ازدواج موقت داشته باشند و همسر هم دارند، بهتر هست که همسر دوم (دائم) بگیرند یا حداقل مدت عقد موقت‌شان خیلی طولانی باشد، شبیه یک ازدواج دائم.
ـ چرا؟!
چون این طور بیش‌تر از خودشان به زن دوم توجه می‌کنند. زمان و تعهد بیشتری نسبت به او دارند. ولی مرد متأهلی که فقط به خاطر خودش دنبال عقد موقت می‌رود، نرود بهتر است! چون زن‌ها حتی در یک رابطه‌ی موقت خیلی خوب هم احساس رضایت کامل ندارند، چون موقت است. همین موقت بودن خیلی آزاردهنده است. حتی وقتی با کسی که مجرد است، ارتباط برقرار می‌شود، این واقعیت که این آدم یک روز تمام می‌شود و من هم برای او تمام می‌شوم و و اینکه شاید تو تنها بمانی ولی آن شخص یک ازدواج دائم داشته باشد. اینها خیلی آزاردهنده است.
شاید در مورد مردی که متأهل است، این احساس کمتر باشد و خانم دوم حتی یک احساس پیروزی هم داشته باشد. این یک واقعیت زنانه است. اگر آن آقا برای خانم دوم وقت بگذارد؛ محبت کند، آن خانم این تعلق و تعهد را به عینه می‌بیند.
ـ خانمی که با عقد موقت به همسری مردی درآمده، کجا و چطور می‌تواند همسرش را ببیند؟ چون پنهان هم هست اغلب.
اول باید دید دلیل عقد موقت چیست. یک زمانی یک دختر و پسر مذهبی کم سن و سال می‌خواهند با هم باشند، با هم بیرون بروند، دست هم را بگیرند و نمی‌خواهند به گناه بیفتند؛ اینها با هم عقد موقت داشته باشند، نیاز به جایی هم ندارند! چون می‌خواهند رابطه‌شان در همان حد باقی بماند. ولی وقتی قرار است رابطه فراتر از این برود، آقا یا خانم باید یکی شان شرایطش را داشته باشند.
ـ خود شما چطور؟ کجا هم را می‌دیدید؟
خب بیرون با هم بودیم. سینما و پارک و همین فضاهای عمومی. در مورد اول اگر نیاز بود با هم باشیم، طبقه‌ی دوم منزل‌شان می‌رفتیم که با برادرش بودند و هر وقت ما می‌خواستیم برویم، برادرش یا می‌رفت پایین یا کلاً می‌رفت بیرون.
ـ خانواده این آقا در جریان بودند؟
خیر؛ فقط برادرش قضیه را می‌دانست و بعد مدتی هم قضیه را به پدرش گفت.
ـ موارد بعدی چطور؟
یکی از آن‌ها که قرار بر ازدواج بود و طبیعتاً یا منزل ما بودیم یا منزل ایشان. بعدی هم آن آقا منزل مجردی داشت و تنها زندگی می‌کرد. آخری هم منزل یکی از دوستانش که مجرد بود، می‌رفتیم.
ـ در دوره عقد موقت وظایف همسری چگونه ایفا می‌شود؟
بیشتر آقایان تصورشان این هست که دلیل متعه نیاز جسمی‌ست. برایشان مسئولیت نمی‌آورد که بخواهند وظیفه‌ای برای خودشان قائل شوند. هر کاری هم انجام دهند به نظر خودشان لطف است! مگر اینکه قبلش شرط شده باشد؛ حالا چه به لحاظ مالی و چه زمانی که باید بگذرانند و … البته این در همه موارد صدق نمی‌کند.
ـ مهریه چه در نظر می‌گرفتید؟
از یک شاخه گل تا یک مبلغی پول.
ـ با تمام شدن زمان متعه، احساس خلاء عاطفی پیش نمی‌آید؟
طبیعتاً پیش می‌آید. در همان دوران هم با فکر کردن به اینکه «یک روزی تمام می شود»، این احساس پیش می‌آید. این حس موقت بودن، آزاردهنده است؛ خصوصاً اگر رابطه خوبی باشد.
اینکه آدم همسر موقت مردی شود که همسر دارد، اصلاً جالب نیست؛ مگر اینکه آن آقا واقعاً دلیل قانع کننده‌ای داشته باشد یا اینکه شرایط مالی‌اش را داشته باشد و شرایط دیگر را؛ طوری که وقت گذراندن با همسر دوم به زندگی اول آسیبی وارد نکند. در غیر این صورت جالب نیست کسی که همسر دارد، سراغ متعه برود.
ـ شاید بعد مدتی همسر دوم هم مثل همسر اول، دلش را زد و رفت سراغ بعدی!
اگر بنا بر دل زدن باشد که باید حق بدهیم به نگاه منفی‌ای که وجود دارد! چنین آدمی یقیناً بیمار هست. الان جالب است که خیلی از کسانی که واقعاَ شرایط متعه را دارند، ساکت هستند و خودشان را سانسور می‌کنند. نیازشان را نمی‌گویند؛ حتی فکر کردن به چنین نیازی را موجب شرمندگی پیش خودشان می‌دانند. کسانی خیلی به خودشان جسارت این کار را می‌دهند که چندان نیاز و دلیلی هم نداشته است. تنوع‌طلبی چیز خوبی نیست؛ خیلی اساتید اخلاق این تنوع طلبی را سرزنش می‌کنند. گاهی ایراد از کم گذاشتن همسر اول هست که این طور مواقع مرد حق دارد.
ـ برخی هم متعه را خلاف حقوق زن می‌دانند که فقط منفعت مرد را تأمین می کند…
واقعاً این طور نیست؛ چون نیاز دو طرفه هست. مگر زن نیاز جنسی یا روحی و عاطفی ندارد؟! تنهایی هم برای آقایان و هم برای خانم‌ها آزاردهنده است. خدا در قرآن می‌گوید ما زن و مرد را برای آرامش همدیگر قرار دادیم؛ نمی‌گوید زن برای آرامش مرد!
ـ الان منتظر ازدواج دائم هستید؟
بله
ـ و اگر موردی برای موقت پیش بیاید…
قبول نمی‌کنم. مواردی هم بوده اخیراً که رد کردم. خسته شدم. به نظرم آن زندگی یک جور خودکشی تدریجی بود. الان ترجیح می‌دهم سختی‌ها را بیشتر تحمل کنم. موقت بودن، خیلی سخت است. حتی اگر خودت با این موضوع کنار آمده باشی نگاه‌های جامعه و اطرافیان همیشه بخشی از ذهنت را درگیر می‌کند و مثل خوره روحت را می‌خورد.
ـ نظر شما در ترویج و تبلیغ متعه چیست؟
ترویجش را مشکلی ندارم؛ چه متعه، چه تعدد زوجات. چون واقعاً آقایانی هستند که توانایی داشتن همسر دوم را دارند و خانم‌هایی هم هستند که به یک همسر دائم نیاز دارند و از طرفی شرایط ازدواج را ندارند.
ـ همسر اول چه می‌شود؟
نگاهی که الان در جامعه نسبت به همسر دوم وجود دارد، چیزی هست که به جامعه‌ی ما تزریق شده است و تا یک زمانی اصلاً در ایران نبوده است. خیلی از آقایان دو همسر داشتند و حتی در یک خانه زندگی می‌کردند. همین الان هم من سراغ دارم دو خانمی را که همسر یک آقا هستند و در آپارتمان کنار هم زندگی می‌کنند. مردی که توانایی روحی و عاطفی و مادی برای تأمین دو زن را داشته باشد، چرا چنین کاری نکند؟! یقیناً جلوی خیلی از فسادها گرفته می‌شود.
ـ همسر اول چی؟ او که از نظر روحی این قضیه را نمی‌پذیرد.
باید این مورد برای زن اول جا بیفتد. باید اول دنبال این بگردیم که چرا تا یک زمانی هیچ مشکلی نبوده و بعد مشکل‌دار شده! این تفکر از کجا آمده؟! این تفکر در همین ایران ۵۰ یا ۶۰ سال پیش نبوده یا خیلی کم بوده است.
ـ شما اگر همسر مردی باشد و او قصد ازدواج مجدد داشته باشد، مشکلی ندارید؟
اگر توان اداره‌ی دو همسر را داشته باشد، مشکلی ندارم. من خیلی به این قضیه فکر کردم و واقعاً با آن مشکلی ندارم. من نمی‌گویم حالا برود با کسی که خیلی زندگی مناسب و نرمالی دارد، ازدواج کند؛ یک زنی را تحت حمایت خودش بگیرد که نیاز به یک مرد دارد و موقعیت ازدواج برایش پیش نیامده و اگر آن زن (همسر اول) واقعاً یک زن مؤمن خودساخته‌ای باشد، این قضیه را قبول می‌کند. چون یک زن از بسیاری احساسات آزاردهنده مثل تنهایی، عدم امنیت و نیاز نجات پیدا می‌کند. زن‌هایی که تن به متعه می‌دهند، خیلی وقت‌ها دنبال یک پناهگاه هستند؛ بیشتر دنبال یک حامی و یک سرپناه امن هستند. چرا یک زنی که خدا را می‌شناسد، فقط خودش را ببیند و با این قضیه مخالفت کند؟
ـ فکر نمی‌کنید شما حسب شرایط خودتان دارید این را می‌گویید؟
بله؛ من چون این شرایط را دارم، این حرف‌ها را می‌زنم؛ اما خیلی خوب است که آدم‌ها بتوانند خودشان را جای کسی بگذارند که شرایط این چنینی دارد. پس تکلیف این زن‌ها و تکلیف فسادی که در جامعه ایجاد می‌شود، چه می‌شود؟! فکر می‌کنید همه‌ی زن‌های مطلقه یا بیوه سراغ متعه می‌روند؟ نه؛ بسیاری هم به حرام می‌افتند. گرچه اعتقادات خودشان را هم دارند. ولی مجبور می‌شوند؛ نیاز مالی، بچه‌دار بودن، حالا هر چی! اینها همه زنجیروار به هم ربط دارد.
ـ با همه‌ی آسیب‌هایی که گفتید و اذیت‌هایی که شدید، باز در آخر می‌گویید درست است؟
کار مثبتی است؛ ولی در شرایط خودش. دو طرف باید شرایطش را داشته باشند. نوع نگاه جامعه هم به متعه باید تغییر کند. اصل همین نوع نگاه است که می‌شود از طریق سینما و صدا و سیما و داستان‌نویسی و رسانه‌ها و آوردن مثال‌های خوب و موفق در کنار دلایل منطقی و بررسی شده این نگاه اشتباه را تغییر داد.
ـ نگران نیستید این مصاحبه که کار شد، به شما در کامنت ها بد و بیراه گفته شود؛ آن هم از سوی قشر اینترنتی ما که خودشان را فرهیخته هم می‌دانند؟
احساسم این هست که احتمالاً خیلی‌ها علیه من موضع خواهند گرفت؛ آقایان به دلیلی و خانم‌ها به دلیلی دیگر! خانم‌های متأهل بیشتر البته!




طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اجتماعی،  
[ 1391/08/24 ] [ 11:38 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

رادیو فرانسه: به نوشته روزنامه فرانسوی لیبراسیون، تحریمها علیه تهران به آهستگی اثر می کند و آنچنان مؤثر است که هم اکنون پول ایران (ریال) تنها از پایان سال گذشته تا کنون ٦٠ در صد ارزش خود را نسبت به دلار از دست داده است و اینک با سرعت گرفتن سقوط ارزش ریال روز بروز ضعیف‌تر می‌شود.

این روزنامه نوشت، این روزها مردم عادی و صاحبان مؤسسات تجاری و صنعتی با سرعت مشغول تعویض پول‌های خود هستند، چرا که دیگر اعتمادی نسبت به اقتصاد کشور ندارند؛ اقتصادی که اینک به کمک تحریم‌های بین‌المللی کمرش شکسته است.

جمهوری اسلامی ایران در عمل دیگر هیچ بانک یا مؤسسه خارجی پیدا نمی‌کند تا مبادلات خارجی خود را تضمین کند. این کشور اکنون حتی برای خرید لوازم یدکی هم مجبور است به بازار سیاه متوسل شود.

 ایران بویژه مشکل جدی برای فروش نفت پیدا کرده. نفتی که بیش از پنجاه در صد از بودجه کشور را تأمین میکرد، اینک با دشواری فراوان قابل فروش است و از تابستان گذشته صادرات نفت خام ایران به دو سوم تقلیل یافته است.

این در حالی است که به موازات این کمبود جدی در آمد نفت، ایران در تنگنای کمک  به سوریه نیز قرار گرفته است.

لیبراسیون می نویسد: بر چنین زمینه‌ای است که «این روزها در تهران سنگ روی سنگ بند نیست»!

فقر و تهی دستی، از کار افتادن کارخانه‌ها، تعویق چند ماهه حقوق کارگران و کارمندان، مردم را چنان دچار سرآسیمگی و ناخشنودی کرده است که همه جریان ها در انظار عمومی اظهار نگرانی می کنند؛ نگرانی عمیقی که دولت را واداشت تا به " اقتصاد مقاومتی" توسل جوید؛ اقتصادی که معنائی جز جیره‌بندی ندارد.



طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اخبار، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی،  
[ 1391/07/13 ] [ 12:03 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

  ابراز ناراحتی بازاریان از اتفاقات اخیر
-----------------------------------------

خبرگزاری مهر: جامعه اسلامی اصناف و بازار در بیانیه ای ضمن محکوم کردن تلاش عده ای در تعطیل کردن بخشی از بازار تهران هشدار داد: منافقینی که با اقدامات خود موجب تعطیل شدن بخشی از بازار تهران شدند باید بدانند مورد شناسایی قرار گرفته و در موقع مقتضی از سوی مقامات مسئول پاسخ تحرکات مشکوک خود را خواهند گرفت.

در بیانیه جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار درباره حوادث امروز خیابان های منتهی به بازار تهران آمده است: ملت هوشیار ایران، انقلاب اسلامی به رهبری هوشمندانه قائد اعظم حضرت آیت ا... العظمی خامنه ای در مسیر نورانی انقلاب مهدوی پیش می رود. بدخواهان بدانند علی رغم توطئه ها و دسیسه های فریبکارانه آمریکا و صهیونیسم بین الملل ملت ایران پیروز است و هیچ خللی در راه تحقق آرمانهای انقلاب نمی توانند پدید آورند.

در ادامه این بیانیه می خوانیم: روز چهارشنبه عده ای از منافقین و عناصر مشکوک وابسته به دشمنان اسلام با ایجاد ارعاب در بازار درصدد تعطیلی بازار برآمدند، خوشبختانه بازاریان مسلمان و متعهد به مقابله آنها برخواستند و توطئه آنان را خنثی کردند. آنها باید بدانند مورد شناسایی قرار گرفته و در موقع مقتضی از سوی مقامات مسئول پاسخ تحرکات مشکوک خود را خواهند گرفت.

در بخش دیگری از این بیانیه آمده است: جامعه انجمنهای اسلامی اصناف و بازار این نوع اقدامات خائنانه را محکوم می کند و اعلام می دارد علی رغم انتقادهایی که به عملکرد دولت در حوزه اقتصادی و شخص رئیس جمهور داریم ، تا پای جان از حیثیت نظام و کشور دفاع می کنیم و اجازه نخواهیم داد دشمنان و بویژه منافقان به اهداف خود برسند.

این بیانیه در پایان می افزاید: ما مطمئن هستیم از این شرایط عبور می کنیم و با توانائیهایی که داریم آنچنان مشت محکم بدهان آمریکا و جیره خوارهای آن خواهیم زد تا مدتها فراموش نکنند.



طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اخبار، اجتماعی، سیاسی،  
[ 1391/07/13 ] [ 11:56 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی‌کس و محتاج !!!
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند ...
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار ، خودشون رو جفت نشون نمی دادند …

زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی،  
[ 1391/05/4 ] [ 13:13 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب