تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان
در...
اندیشه ی یک فانوسم.
ساده و بی پروا.
نه به یک رشته ی بی تامل وصل است.
بی امان بی برگشت ،
از درون میسوزد.
و به خلصه میرود هر دیوار.
کاش اینجا اندکی شب میشد.
سایه ها ی جنگل چشمانت ،
جلوه ی چراغ کوچک میشد.
در زمستان سکوت و لبخند،
رهسپار دردیم.
وبه ردپای مدفون در برف،
اقتدا میکردیم.
راهمان رنگین بود.
و چه افسوس به این خواب عمیق ،
کوله ی باورمان سنگین بود .
همه رویا همه وهم.
غافل از سوختن شعله ی سهم،
شعر فانوس روضه ی تدفین بود.

"پژمان اسعدی ، شهریور 94"



طبقه بندی: یادداشت های من،  ادبیات، 
برچسب ها: شعر،  
[ 1394/06/22 ] [ 02:07 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
پشت این موج شکن های سپید،
ریشه ی هنجره ای در سرما میلرزد.
رویش خاطره ها در تبعید،
باغ کوچک آیینه را میسازد.
جوهر سیاه این قلم چون بارید،
زخمه ی ترانه شد تاول زد.
بازهم صدای دریا پیچید،
مرغک غم زده ای به صدر ساحل پرزد.
گوش بر جان صدف می سایید،
ناگهان درد نمایان شده محکم در زد.
وه چه مهمانی و بزمی جاوید،
خواب بی شرم در سوگ زمان هم می زد.
زیرچشمان کبود خورشید،
رقص این کولی مغموم به جهان می ارزد.
موج های بی بهانه لغزید،
جام لبریز غم از قمارمن می بازد.
جامه برمی کنم از جان تردید،
غسل تعمید بر قامت من ساغر زد.
پوستین خاکی من خشکید،
روح سرمست چون صاعقه ای آتش زد.
نقش ها میان پرده ای سپید،
غایت رابطه را برهم زد.
در پس پنجره دستی تابید،
سنگ بر شیشه ی این باور زد.
وحشت بیشه ی جانم غرید،
کوچ شد به بیکران ها سرزد.
آسمان قنات خشکیده ی باغم را دید،
بارش حادثه بر پیکره اش میتازد.
اینچنین شب همه رویای سقوطم را چید،
راه تاریک من از ستاره ها می سوزد.
مانده در محبس بی آهن این قصر سپید،
تن رنجور شعورم بی هوا می پوسد...

"پژمان اسعدی" مرداد 94






طبقه بندی: ادبیات،  یادداشت های من، 
برچسب ها: شعر،  
[ 1394/05/31 ] [ 19:30 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

میگذارم پای در رکاب خستگی...


قصه پرداز زمان
مثل اعداد فروخفته در این دیوارها
رسم تکراری هر سالش
سبدی از درد است.
دست سرما زده ی کودک دیروزی من ،
در تب آخر اسفند و سکوت
قلب سنگین هوا را می شکست
و بسان مرغ بی بال و پری جامانده
به تماشای سپیده می نشست
شاید این نور از بحر غزل برخیزد
به شب شکسته ی پروازش
قمر هجرت رویای سحر آویزد
سحر غم از برهوت این ستم بگریزد
شاید این جبر قسم خورده ی مصلوب تنش
غل و زنجیر از او بگشاید...

همه شب اینهمه غم ، همچو آوار برجان من است
چشم خونین دلم می گرید
سنگ تاریک صبورانه ی من
قامت صامت افکار من است.
من به شوق دیدن چشمانت
عمر در قافیه ها میریزم
و به یاد شادی دیرینت
در سراب خالی بادیه ها
قصر کوچک تو را می سازم ...

تقدیم به برادرم




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: نوروز،  
[ 1394/01/1 ] [ 16:41 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
سلام عاشورا

گوش کن : صدای طبل گرسنگی جماعتی که دچار فقر غذایی و نارسایی سلولی هستند  و تمام کارگران زیر خط فقر که در صف نان پول خرد میشمارند به گوش میرسد !!! و تو ای آقازاده ی پولدار بر طبل مراسم عزاداری میلیاردی خودت بکوب!!!
دستمزدهای ۱۰۰ تا ۲۰۰ میلیونی مداحان معروف برای یک شب مداحی و روضه خوانی، علامت های ۱ میلیارد تومانی، سفارش غذاهای پرسی ۱۵۰ هزار تومانی از رستوران های معروف، پذیرایی از عزاداران با دیس های میگو و سوشی، طبل ها و دهل های ۴ تا ۱۰ میلیون تومانی ... باز هم بنویسم؟

علامت یک نماد عزاداری شیعه ... حالا با قیمت شاخه ای یک میلیارد از جنس طلا!!! با یکصد و یازده تیغه!!! شیعه سرت را بالا بگیر هنوز حرف های من تمام نشده... برای حرکت دادنش بایستی کمربند هیکلی سه تکه چرم گاومیش دو میلیونی ببندید تا ثوابتان تکمیل شود.
به فرموده مقام معظم رهبری هر چیزی که شیعه و مذهب ما را مورد وهم قرار دهد، اعم استفاده از شمشیر و ‌قمه در مراسم عزاداری حرام است.


قرارداد های بدون سقف لیگ برتری مداحان معروف این روزها .... و اجرای کنسرت تکنوی شور محرم در استادیوم ... برای انعقاد قرارداد با دلالان واسطه (ببخشید مدیر برنامه ها) تماس بگیرید!!! البته نباید این موضوع را به کل مداحان اهل بیت تعمیم داد.بسیاری از ذاکرین اهل بیت (ع) برای رضای خدا مداحی می‌کنند و یک چیزی هم از جیب خود می‌دهند .

این دستمزدها و قیمت ها در حالیست که سایت های خبری، هزینه حداقلی یک هیات عزاداری را نزدیک به 25 میلیون اعلام کرده اند:"با اعمال تحریم‌های بین‌المللی و رشد شدید قیمت ارز در سالهای گذشته، قیمت همه اقلام مورد نیاز هیات د با رشد شدیدی مواجه شد. به طوری که مجموع هزینه‌های هیات در سال ۹۲ بیش از شش برابر چهار سال قبل بود و به ۲۳۲ میلیون و ۲۷۸ هزار و ۸۰۰ ریال رسید. خرید ۷۰۰ کیلو برنج در سال گذشته برای هیات ۴۶ میلیون و ۹۰۰ هزار ریال، ۱۱۰ کیلو گوشت گوسفند ۲۵ میلیون و ۶۰۰ هزار ریال و ۵۰ کیلو پیاز ۵۰۰ هزار ریال خرج برداشت. در این سال به مداح ۱۰ میلیون ریال و به واعظ ۱۳ میلیون ریال پرداخت شد. اما نکته جالب این بود که یک قلم فرهنگی دیگر نیز به هزینه‌های سال ۹۲ هیات اضافه شد: ۵ میلیون و ۲۵۰ هزار ریال برای خرید 25 جلد کتاب اصحاب الحسین".

هیات های عزاداری سواره هم ابتکار جدید بچه پولدارها ،  خودروهای لوکس چند صد میلیون تومانی ، هماهنگ با  صدای ضبط صوت های خود، ترافیکی بنام سوگواری راه می اندازند ... خوش به حال اسلام.

لحظات شیرین گردش و تفریح در سوگ حسین  :  افزایش مصرف بنزین در تهران ... و مسدود شدن جاده های بین شهری ...
راستی کربلا از کدام طرف می روند؟؟؟




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: مذهبی، اقتصادی، اجتماعی، عاشورا،  
[ 1393/08/13 ] [ 17:11 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

با مداد شکسته می نویسم

من میمانم و قلب تنهای خودم و غم سالهای هجران محبت

پاهای فقیرم خسته است

هراس دارم از دام های زیر پایم

آرزوهای کفن پوشم را به گور می سپارم

و در جشن وصال مرگ و آرزو می گریم

فانوس محبت در دستانم خاموش است

نقاشی هایم همیشه سیاه و سپید

تمام روزها سئوالم اینست که

آیا فردا به اندازه ی امروز غمگین است؟

میان دو حرف نشسته ام: درد و رنج

جسمم را به روزهای خیال می بخشم

غصه هایتان را به من بفروشید

حرف های دلم حرف کم آورده اند 

و مداد شکسته همچنان تلاش دارد

تا اشکهایم را معنا کند

درختان جنگل تنهایی هریک تو را به نامی صدا می زنند

مروارید های دریا دردهایت را به صدف های ساحل می گویند

و من آرزوهایم را به دریا می سپارم

من می دوم

و هرگز نخواهم رسید

چون به سمت حقیقت می دوم

اما خطوط سردرگم شهر ناله های سیاه اسیرم کرده

شاخه ی امید دوباره غنچه ای تقدیم کردبه من

به احترام زندگی آن را می بویم

دست بر سینه می گذارم

و با آهنگش هم آواز می شوم

صدای چشمانم را می توان شنید

همیشه صفحه ی آخر ضربان بهتری دارد

آه

تا کی برای آرزوهایم تابوت بسازم؟

در این دهکده تابوت ساز دیگری نیست!

پس چه کسی تابوت مرا خواهد ساخت؟

دهکده آرزو هایم به من احتیاج دارد

پس ای زمین مهربان

تا ابد آرزوهایم را در خود نگهدار

آزادی ، پادشاه وجودم است

و روحم را به جنگل سرسبز می سپارم

چشمانم را رو به آینده می بندم

تا به تاریکی عادت کنم

شاید که آینده ای درکار نباشد

طاقت روشنائی دوباره ی فردا را ندارم

ای گذشته ی تلخ برایم قصه بگو

دلم می خواهد برای همیشه بیدار شوم

و سبک شوم

تا تجلی پرواز

اماسبدی دارم پر از میوه های شیرین آرزو

و یک صندوقچه ی درد

خواب های کودکی ام را میان ابرهای آسمان جا گذاشته ام

گوشه ای خلوت می خواهم

هر چه این دفترچه ی تنهائی را ورق میزنم ، تمام نمی شود

دستانم از اینهمه امانت سنگین شده

دیگر در هیچ ایستگاهی نمی ایستم

و سئوال می کنم

آیا پایان غفلت همان غفلت است؟؟

هر چیزی به جز عشق یعنی بدبختی

آینده از آن خداست و او تو را هدایت میکند

به شکستن سکوت عادت ندارم

در فضای صامت ذهنم به دلشوره مشغولم

آسمان هم با ابرها قهر کرده

گویی آفتاب قصد هجرت ندارد

گرمای تیر بیداد میکند

و من

جرات اندیشیدن به مرداد ندارم

جویبار تشنگی را زمزمه می کند

چاه ها عمیق تر می شوند

و از آب خبری نیست

کوچه ها شب را دوست دارند

پنجره ها دلش را می شکافند

نسیم تنها روی تپه هاست

اینجا فانوس دریایی زیباترین ستاره آسمان است

آبی دریا ولی

تنها انعکاسیست یکسان

از تمام آسمان

تور تهی من هم بازیچه ی ماهیان دریای به ظاهر آبیست

من چرا میوه های نارس را چیدم؟

قاب عکس به من خیره شده

کوه هم پژواک صدایم را پس نمیدهد

من عاشق آن لحظه ی پایانم

شب مهتاب را جا گذاشته

خزان بهارش را گم کرده ،

پیدا نمی شود

طراوت بارانش را هم از یاد برده

موسیقی غم صدای گریستن من است

زباله دانی دلم پر شده

بگذار کمی از درد دل هایم را دور بریزم

نقطه ی سپیدی هستم

میهمان اینهمه خطوط سیاه موازی

در دایره ی وجودم تنهایی چرخ می خورد

تا سرگیجه

من از این میهمانی بیزارم

من از این بازی بیزارم

چشم هایم همیشه رنج مادر را دید

و او نگاهم را نفهمید

پلک هایم همیشه رنج کشید

غم به صورتم دوایر قرمز تنفر میزند

دانه های روشن شیرین راگرمای تلخ تاریکی بلعید

من خاموش ترین گور را می خواهم

ایکاش بدون مادرم نمیرم

ایکاش به جای پدرم فرسوده شوم

می خواهم در امیالم رسوب کنم

سرمشق یأس تا مقصد تکرار می شود

.......

 

آه ای لحظه های بی دوام اشک.......

 

و این سایه ی کم طاقت درخت تنهائی

و آوای دلنشین مناره های آرزو

اعترافی که بر درخت نوشتم

ریشه هایش را خشکاند

دلم برای روز های براق تنگ شده

برای آسمان جارو کشیده ی خورشید

و شکلاتی که هدیه گرفت

امافسوس که در تاریکی تاکسی گم شد...

ایکاش آنروز ها دوباره در می زد

و با صدای مهربانش اجازه ی ورود می گرفت

شانه ای سنگین می خواهم

تا سال ها بر آن بگریم

وقتی واژه ها را گم می کنم ،

تنها تر از همیشه ام

و با رویاهای خود خلوت می کنم

و ریزش لطیف باران

ستاره های کوچک عاشق رابه میهمانی زمین می فرستد

اینجا پلکانیست رو به پایین!

آه

خاطرات چقدر سنگین اند

دنیا را با دست های کوچکم وجب میزدم

و با خودم می گفتم

.....دنیا چقدر بزرگ است...

پس چرا اکنون

 

.......دنبال جا می گردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

"تمام"

«پژمان اسعدی زمستان 92»




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: شعر، ادبیات، موج نو، پژمان اسعدی،  
[ 1392/11/14 ] [ 00:16 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
معتادان دروازه غار
دختران فراری، حصار امنیتی/ گفتگو با یک تولیدکننده کلان ماده مخدر شیشه در تهران!


من همه انواع مواد مخدر را تولید نمی کنم بلکه فقط شیشه می پزم و پخش می کنم. علت دستگیر نشدنم این است که برای خودم یک دایره امنیتی حرفه ای دارم. هر کسی نمی تواند نزدیکم شود.

دنبال کردن او، شبیه چشم بسته دویدن در راه پله ای پیچ در پیچ به سمت دخمه ای تاریک در اعماق زمین بود. نخستین پله ها رسید به معتادی خمار و سرگردان در پارک هروی دروازه غار که هذیان می گفت و ساقی اش دیر کرده بود؛ پله های بعدی رسید به ساقی که با موتور آمد و جنس را کوبید کف دست مردی ژولیده و شماره اش را به هوای این که مشتری ام گرفتم؛ مقصد پله های دیگر ، خرده فروشی بود بزرگتر از قبلی و بعد خرده فروشی قوی تر و .... پله ها سرانجام رسید به فروشنده مواد مخدری که خرده پا نبود و وصل می شد به یکی از تولید کنندگان معروف شیشه در تهران.

او شماره تلفنم را گرفت تا آن را به تولید کننده ای که الف. صدایش می کردند، بدهد و گفت اگر تولید کننده اصلی مایل باشد، خودش با من تماس می گیرد.

الف . مدت نسبتا طولانی بعد تماس گرفت. گفت خودش، دلش خواسته پیدایش کنم. گفت گاهی دلش می خواهد از معتادها عذرخواهی کند . گفت می خواهد تجارت شیشه را بگذارد کنار و به کشوری دیگر برود اما این ها همه حرف هایش نیست او در این تماس تلفنی که در چند قسمت و از باجه تلفن های مختلف انجام شد، برای ما درباره بازار پیچیده تولید و توزیع شیشه و آخرین روش های قاچاق آن در داخل و خارج از کشور حرف زد و بعد به میل خودش تلفن را قطع کرد و از آن لحظه مثل سایه ای شد که با پیوستن به تاریکی، ناپدید می شود.

ویژگی حرف های الف، تازگی آنهاست تا آنجا که حتی من هم با وجود یک دهه فعالیت به عنوان روزنامه نگار حوزه اعتیاد و مواد مخدر، بخش هایی از آن را از زبان هیچ تولید کننده یا توزیع کننده مواد مخدر صنعتی دیگری نشنیده بودم.

رفیق تان که شماره ام را به شما رساند می گفت بیش از 10 سال است در کار تولید و توزیع مواد مخدر هستید. چرا تا به حال گیر نیفتاده اید ؟

من همه انواع مواد مخدر را تولید نمی کنم بلکه فقط شیشه می پزم و پخش می کنم. علت دستگیر نشدنم این است که برای خودم یک دایره امنیتی حرفه ای دارم. هر کسی نمی تواند نزدیکم شود. اگر اجازه نمی دادم شما هم پیدایم نمی کردید.

اگر جای شما بودم اجازه نمی دادم خبرنگاری، پیدایم کند و درباره اسرار کارم که می دانم مجازاتش صد در صد اعدام است بپرسد، شما دایره امنیتی تان را نقض کردید؟

من دیر یا زود کار را کنار می گذارم و از این کشور می روم. می خواهم زندگی تازه ای شروع کنم. خواستم مصاحبه کنم چون گاهی احساس عذاب وجدان می کنم. دلم برای کسانی که از جنسم استفاده می کنند، می سوزد. باور کنید دوست دارم از تک تک شان عذرخواهی کنم اما بعد به خودم می گویم آنها می توانند نخرند، مصرف نکنند. این گفتگوی درونی را همیشه دارم.

درباره دایره امنیتی که به آن اشاره کردید، بیشتر توضیح می دهید؟

باید از روش هایی استفاده کرد که پلیس کشف شان نکند برای مثال من مدتی با استفاده از خانه های تیمی،شیشه پخش می کردم.

منظورتان چه نوع خانه های تیمی است؟

منظورم خانه هایی است که در آنها زنان خیابانی تن فروشی می کنند. بیشتر این زن ها،دختران فراری از شهرستان ها هستند. آنها در طول روز با 10 -15 مرد ارتباط دارند اما در آمدشان حتی به 100 هزار تومان هم نمی رسد. من این دخترها را برای دایره امنیتی ام جذب می کردم.

دخترها چگونه امنیت شما را تأمین می کردند؟

خلاف، خلاف است! دخترها خلاف می کردند من هم خلاف می کردم چه فرقی می کند کدام مان چه نوع خلافی انجام می دادیم. من برای کار خودم تربیت شان می کردم. آنها پول ، سرپناه و غذا می خواستند من همه اش را برای شان جور می کردم تا مدیونم شوند، رفیقم شوند و به من وفادار بمانند.

بعد خانه های جدیدی برای شان اجاره می کردم و اسکان شان می دادم تا برایم کار کنند. کارشان این بود که به مشتری های شان شیشه تعارف کنند و وقتی معتاد می شدند از همانجا شیشه می خریدند. خود دخترها هم معتاد بودند. آن زمان با مردها کار نمی کردم. چون حوصله اسلحه کشیدن و بزن بزن و آدم کشتن نداشتم.

حالا حوصله اش را دارید؟

هنوز هم ندارم ولی به هر حال کارم را که گسترش دادم و به ناچار با مردها هم کار کردم.

این نوع خانه های تیمی، معمولا در کدام قسمت پایتخت است؟

من معمولا در آپارتمان های شلوغ، خانه های تیمی را راه می اندازم که قابل تفکیک از خانه های دیگر نباشد و رفت و آمد ساکنان شان کنترل نشود.

شیشه را در همین خانه ها تولید می کردید؟

نه. در این خانه ها فقط مواد را به دست مشتری می رساندم.برای تولید، خانه هایی با اجاره بالا و پول پیش کم می گرفتم، اجاره را تا چند ماه پرداخت می کردم که صاحبخانه طرف خانه اش نیاید و بعد به قول بچه ها در همان مدت کوتاه، به گند می کشیدمش طوری که دیگر نمی شد آنجا ماند. دست آخر هم، خانه را با اثاثش رها می کردم و متواری می شدم.

لوازم منزل و پول پیشی که باقی می گذاشتید، ضرر مالی برای تان به حساب نمی آمد ؟

در آن چند ماه تولید، دستکم 50 برابر آن پول پیش را درآورده بودم.

پس این که برخی می گویند فرایند تولید شیشه بوی بدی دارد و به همین علت کارگاه هایش را در خارج از محیط شهری بر پا می کنند، درست نیست؟

نه خانم! اصلاً باور نکنید که تولید شیشه فرایند سختی دارد. لوازمی که من برای کارم لازم دارم در یک جعبه موز هم جا می گیرد. به راحتی می شود جا به جایش کرد.

البته قبول دارم که تولید شیشه هم بوی ناخوشایندی دارد، هم دود قرمزی ایجاد می کند که ممکن است به چشم بیاید و هم بسیار خطرناک است چون بیشتر پیش سازهایش( مواد اولیه تولید شیشه) قابل اشتعال است. در زمانی که تولید شیشه را تمرین می کردم دستکم 4-5 خانه آتش زده ام اما به مرور زمان حرفه ای شدم و حالا آسان مکان مناسب تولید را پیدا می کنم.

مدتی در یکی از برج های معروف تهران خانه ای را به عنوان آشپزخانه ( محل تولید شیشه ) اجاره کرده بودم و آنجا به آسانی دود شیشه را از طریق دودکشی که در پنجره کار گذاشته بودم به بیرون از کارگاه می فرستادم و بالاتر از طبقه ما هم طبقه ای نبود که ساکنانش متوجه دود شوند اما یکبار در طبقه دوم آپارتمانی کارگاه راه انداختم و به دردسر افتادم.

وقتی مشغول تولید بودم ناگهان همسایه بالایی در زد. وحشت زده بود. گفت؛ اتفاق عجیبی در حمام خانه اش افتاده است. من هم خودم را بی خبر نشان دادم. با هم به حمام خانه شان رفتیم، دیدم همه مان تا کمر در دود قرمز شیشه هستیم! تازه فهمیدم چون بخار شیشه اسیدی است، لوله ای راکه با آن، دود را از کارگاه به سمت پشت بام هدایت می کردم ، حل کرده و نشت کرده به حمام همسایه بالایی. با وجود این که کار تولید نصفه بود، مجبور شدم به سرعت خانه را ترک کنم. تصور کنید اگر همسایه می دانست آن دود چیست و به پلیس زنگ زده بود الان همه ما زمین خورده بودیم. ( اعدام شده بودیم. )

جنس را بیشتر در کدام شهرها پخش می کنید؟

تهران، همه شهرهای شمالی، بویژه از رشت تا نور، مشهد و کیش. من همه جا مشتری داشته ام. حتی در خارج از کشور هم مشتری دارم.

خارج کردن مواد مخدر از کشور باید سخت تر از توزیعش در کشور باشد این طور نیست؟

در هر دوره شیوه خارج کردن مواد متفاوت است. مثلا سه چهار سال پیش شیشه به پایین ترین قیمتش رسید و من و تیم ام ناچار به ترانزیت مواد شدیم، حامل های مان، هیچ سوء سابقه ای نداشتند و غیر حرفه ای بودند.ما، بلیت رفت و برگشت جوان هایی را که می خواستند به تایلند سفر کنند، می خریدیم. 5 میلیون تومان هم اضافه بهشان می دادیم. شیشه را می ریختیم توی پلاستیک، بعد توی انگشت دانه های پلاستیکی جا می دادیمش، بعد پلمپ می کردیمش و به حامل ها می دادیم تا با عسل بخوردند.

هر حامل چقدر مواد مخدر را می بلعید؟

بستگی به ظرفیت خودش داشت. در هر انگشتدانه، 100 گرم شیشه جا می شد. بعضی ها تا 500 گرم هم می خوردند.

مشتری آنطرف مرز را چه طور پیدا می کردید؟

پول پول را می جورد، آب گودی را! خلافکار، طرف خلافکارش را هرجای دنیا که باشد پیدا می کند. رفقایی در تایلند داشتم که مقیم بودند. آنها جنس را آب می کردند. آنجا سودمان شده بود 20 برابر اما به سود سال های اولیه ای که شیشه وارد ایران شد نمی رسید.

شنیده ام پارچه های مخصوصی وجود دارد که شیشه جذب الیاف شان می شود و گروهی از قاچاقچیان از این راه، شیشه را آنطرف مرز می فرستند.

پارچه مخصوصی در کار نیست ! قبل از آنکه شیشه به مرحله آخر تولید برسد، هنوز محلول است. زمانی تیمی در تهران فعالیت می کردند به اسم « حوله» . اگر دقت کنید وقتی حوله ای را داخل آب می اندازید و بدون چلاندن بیرون می کشیدش، مقدار بسیار زیادی آب جذب می کند.

آنها این حوله را داخل محلول شیشه می انداختند و بیرون می کشیدند و خشک می کردند به این ترتیب شیشه جذب تار و پود حوله می شد. این حوله را می گذاشتند توی چمدان و می بردند آنطرف مرز و آب می کشیدند و آن آب را پخت می زدند تا شیشه استخراج شود. این روش خیلی خوب بود اما حرف تو حرف رفت و به گوش مأامورها رسید.

شما هم از این روش استفاده کرده اید؟

نه من از این روش استفاده نکرده ام. کار را پیچیده نکردم. یادم می آید زمانی، هربار به کیش می رفتم محلول شیشه را، به آسانی توی بطری می ریختم و با خودم می بردم و همانجا پخت آخر را می زدم تا پودر شیشه به دست بیاید. روزگاری هم در تایلند، رستورانی سنتی را اجاره کردم و به بهانه این که نیاز به دوغ سنتی دارم از ایران محلول شیشه را در بطری های دوغ می فرستادم. دوغ ... بسته بندی مناسبی برای کار ما دارد چون در تولیدش از پلاستیک غیرشفاف سفید استفاده می شود و محتویات داخلش معلوم نیست. این روش هم دیگر باب نیست.

تایلند یکی از مراکز تولید مواد مخدر صنعتی است. چرا قاچاقچی های ما به آن کشورها جنس می فرستند ؟

چون جنسی که در ایران تولید می شود برای آنها ارزان تر از جنسی است که از کشورهای دیگر می آید یا در داخل کشور خودشان تولید می شود و ا ز طرفی، ما جنس مان را به قیمت بیشتری از آنچه داخل کشور است می فروشیم یعنی شیشه ای که ما تولید می کنیم برای آنها ارزان است برای ما گران.

درباره هر روشی برای ترانزیت شیشه توضیح می دهید، می گویید لو رفته است. پس حالا از چه روشی مواد مخدر از کشور خارج می شود؟

واقعاً فکر می کنید من در این باره توضیح می دهم؟! در ضمن من دیگر علاقه ای به ترانزیت ندارم و در داخل کشور کار می کنم.

آخرین روشی که برای خروج جنس استفاده کردید همان استفاده از بطری های دوغ بود؟

آخرین بار که جنسی به خارج از کشور بردم، یک محموله مشترک بود، یعنی تعدادی از قاچاقچی ها با همکاری هم تصمیم گرفتند مقدار بسیار زیادی شیشه، حدود 600 کیلوگرم را، با طرحی جدید از ایران به مالزی ببرند. 130 میلیون تومان از آن بار هم مال من بود. پودر شیشه را ریخته بودیم بین کریستال ها. در واقع اینطور به نظر می رسید که محموله کریستال از ایران به مالزی صادر می شود.

شیشه را توی ظرف های کریستالی ریخته بودند و در هر جعبه هم چند ظرف کریستالی را شکسته بودند که مثلا نشان دهند بار در طول مسیر شکسته است. در همان خرده کریستال ها هم،شیشه ریخته بودند.

محموله چگونه لو رفت ؟

فکر کنم ما را فروختند. نفهمیدم کار کی بود.

در صحبت های تان اشاره کردید که در تهران هم شیشه می فروختید. بیشتر در کدام مناطق فعالیت می کردید؟

هر فروشنده ای یک منطقه خاص از تهران را دستش گرفته است. این طور نیست که هرکس هرجا دلش خواست شیشه بفروشد. به همین علت هم بسته به نوع جنسی که دست معتادها می دهیم، شیشه ای های هر منطقه با منطقه دیگر فرق دارند مثلاً در منطقه ای همه سرخوش و گیجند، در منطقه ای دیگر همه بهت زده اند و در جایی همه بیقرارند.

در واقع خلق معتادهای هر منطقه بستگی دارد به این که آشپز محله کی باشد و چه جور جنسی با چه جور ناخالصی بدهد دست مشتری. برای مثال بعضی از تولید کننده ها از چاه بازکن چنته و آنتی هیستامین هم به عنوان ناخالصی برای ساخت شیشه استفاده می کنند.

پاتوق شما دقیقا کجای تهران است؟

من میلیون ها تومان پول خرج کرده ام که کسی مرا نشناسد.

تا به حال در زندان هم شیشه توزیع کرده اید؟

مواد مخدر در زندان فراوان است. کسی خمار نمی ماند.

شیشه را چگونه وارد زندان می کنند؟

معمولا زندانی هایی که مرخصی می روند بسته های پلاستیکی را می بلعند و در زندان پس می دهند.

ولی من درباره روش پرتابی هم شنیده ام.

روش پرتابی مربوط به زندان هایی است که اطراف شان آبادی یا محل گذر نباشد. اینطوری قاچاقچی، مواد را در بسته های کوچک به جوان هایی که تازه خدمت آمده اند، می دهند و آنها در ساعت های خاصی بسته ها را از این طرف دیوار به سمت حیاط زندان پرتاب می کنند. زمان بندی باید دقیق باشد و زندانی ها در آن ساعت معین، در حیاط زندان باشند تا بلافاصله مواد را بردارند.

چرا مواد مخدر جدید نمی تواند بازار شیشه را کساد کند؟

شیوا، یاما و کروکودیل مثال هایی از مواد مخدر جدید است که نتوانسته جای شیشه را بگیرد چون بدن معتاد ایرانی تحمل چنین موادی را ندارد. به معتاد ایرانی اینجور چیزها نمی سازد. تولید کننده مواد مخدر باید مشتری اش را بشناسد.

تا چه مقطعی تحصیل کرده اید؟

من فارغ التحصیل رشته کارگردانی تأاتر هستم.

چند ساله اید؟

32 ساله ام.

پیش از تولید شیشه چه کار می کردید؟

فروشگاه .... داشتم. به شهرستان می رفتم و کالا می آوردم.

چه شد که به فکر تولید شیشه افتادید؟

خب! تولید شیشه از کار خودم آسان تر بود و سودش آنقدر زیاد است که اصلاً نمی شود مقایسه کرد. من یک دهه پیش با پول تولید و توزیع شیشه سه ماشین لوکس و سه خانه در فرشته خریدم و علاوه بر این در بسیاری از استان ها زمین هایی را خریداری کردم. حالا دیگر وضع مثل گذشته نیست. سود کار کمتر شده....

چرا سودش کمتر شده است؟

در گذشته من 10 میلیون سرمایه اگر می گذاشتم، 120 تا 130 میلیون تومان به دست می آوردم. اخیراً سودم کم شده است . یعنی حالا به طور متوسط با چهار ساعت کار، یک به پانزده، سود می کردم یعنی با چهار ساعت کار در روز، یک میلیون تومانم ، 15 میلیون تومان می شد. در چهار ساعت بعدی باز همین سود را به دست می آوردم.

چرا اخیراً سود کم شده است؟

از یک طرف، دست زیاد شده است و هر خلافکاری، راه و چاه آشپزخانه زدن را یاد گرفته است. از طرفی دیگر، خیلی از کهنه کارها از اعدام وحشت دارند. در گذشته قانونی برای تولید و عرضه شیشه وجود نداشت. قاچاقش ، مثل قاچاق دارو بود و جرایم مربوط به شیشه جزو جرایم پزشکی به حساب می آمد.

به طور متوسط در روز چه مقدار مواد مخدر تولید می کنید؟

تازگی ها هفته ای 20 کیلو تولید می کنم. همه روزها کار نمی کنم. مواد اولیه باید جور باشد و خودم هم رله باشم؛ روی فرم باشم. این کار حاشیه های زیادی دارد. باید مراقب باشم. از وقتی دایره امنیتی ام را قابل نفوذ تر کرده ام مجبورم اسلحه حمل کنم. چندی پیش رفته بودم مشهد بار شیشه تحویل بدهم ، 7-8 روز زندانی ام کردند. می خواستند فرمول ساخت مواد به سبک خودم را از زیر زبانم بکشند. گفتم حتی اگر مرا بکشید، نمی گویم.

چرا شما را نکشتند؟

من جزو 20 قاچاقچی حرفه ای کشور هستم. تیم دارم. کشتنم به این آسانی نیست.

خودتان هم شیشه مصرف کرده اید؟

نه معتاد نیستم.

مظنه مواد مخدر در تهران دست تان هست ؟

من در تولید و توزیع شیشه متخصص هستم و درباره انواع دیگر مواد مخدر چیزی نمی دانم. آخرین قیمتی که از شیشه دارم کیلویی 16 میلیون تومان است اما خرده فروشی اش، گرمی 30 هزار تومان تمام می شود. دیگر کسی با سوت (مقیاس سنجش و خرید ماده مخدر شیشه که یک دهم هر گرم می شود ) شیشه نمی فروشد.

خرده فروش ها هم، گرمی می فروشند که هم جنس شان بیشتر فروش برود، هم خطرش کم تر باشد. معتاد این طوری از دست مان در نمی رود. وقتی یک گرم شیشه دارد فکر ترک نمی افتد. با خودش می گوید بگذار این یک گرم را تمام کنم به عنوان بازی آخر( اصطلاحی که معتادان برای آخرین بار مصرف مواد مخدر پیش از ترک استفاده می کنند!)

اما بیشترشان بازی آخر ندارند. آن یک گرم که تمام می شود، نوبت یک گرم بعدی است و به همین منوال همیشه مصرف می کند به خیال این که بازی آخر است.

تا به حال وسوسه نشده اید مصرف کنید؟

عوارضش را دیده ام. یکبار با رفیقم که شیشه ای بود سوار ماشین بودیم. بی خوابی های شیشه، دیوانه اش کرده بود. پشت چراغ قرمز، ناگهان از ماشین پیاده شد. دوید طرف خودروی بغلی. راننده را کشید پایین. با سلاخی ( چاقوی سلاخی ) 10 بیست بار کوبید روی فرق سرش. من فقط فواره زدن خون را می دیدم. آنقدر سریع اتفاق افتاد که کسی نتوانست واکنش نشان بدهد. بعد دوید سوار ماشین شد و گفت فرار کنیم.

من پایم را گذاشتم روی گاز و در رفتیم. کسی نتوانست ردمان را بگیرد. وقتی به او گفتم چرا طرف را خط انداختی ( چاقو زدی ) گفت « همین بود! همین بود! برادر زنم بود. می خواستم بکشمش.» به او گفتم من برادر زنش را دیده ام آن بنده خدا نبود. اما اصرار کرد که خودش بود! بعد فهمیدم این حالت هایش مربوط به توهم شیشه است. خیلی ها را به شکل برادر زنش می دید و می خواست بهشان آسیب بزند. یکبار هم رفیقی داشتم جلوی چشم خودم مشغول مصرف بود، یکهو بلند شد پایپ را انداخت هی داد کشید « آمدند ، آمدند ...» تا خواستیم بجنبیم دوید و خودش را از طبقه دوم انداخت تو حیاط. انگار توهم زده بود که مأمورها ریخته اند توی خانه. من توهم زده های شیشه را زیاد دیده ام. به همین علت مصرف نمی کنم. چیزی از مغز نمی ماند.

( منبع : مصاحبه ای از مریم یوشی زاده)



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی، قاچاق، اعتیاد،  
[ 1392/10/17 ] [ 14:58 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

بیانات مقام معظم رهبری درباره محرم و عزاداری


عاشورا ؛ روح انقلاب اسلامی ایران :

در مورد مساله محرم و عاشورا‚ باید بگویم که روح نهضت ما و جهتگیری کلی و پشتوانه پیروزی آن‚ همین توجه به حضرت ابی عبدالله(علیه الصلاتوالسلام) و مسایل مربوط به عاشورا بود. ۱۱/۵/۶۸

الهام امام خمینی از نهضت عاشورا :

در دو فصل‚ امام(ره) مساله نهضت را به مساله عاشورا گره زدند: یکی در فصل اول نهضت -یعنی روزهای محرم سال ۴۲- که تریبون بیان مسایل نهضت‚ حسینیه ها و مجالس روضه خوانی و هیئات سینه زنی و روضه روضه خوانها و ذکر مصیبت گویندگان مذهبی شد و دیگری‚ فصل آخر نهضت -یعنی محرم سال ۵۷- بود که امام(ره) اعلام فرمودند:  ماه محرم گرامی و بزرگ داشته بشود و مردم مجالس برپا کنند . ایشان‚ عنوان این ماه را ماه پیروزی خون بر شمشیر قرار دادند و مجددا همان طوفان عظیم عمومی و مردمی به وجود آمد‚ یعنی ماجرای نهضت که روح و جهت حسینی داشت‚ با ماجرای ذکر مصیبت حسینی و یاد امام حسین(ع) گره خورد. ۱۱/۵/۶۸

ما بیشتر از گذشتگان، قدر نهضت حسینی را می دانیم:

آنچه که نهضت ما را جهت می داد و امروز هم باید بدهد‚ دقیقا همان چیزی است که حسین بن علی(علیه السلام) در راه آن قیام کرد. ما امروز‚ برای شهدای خود که در جبهه های گوناگون و در راه این نظام و حفظ آن‚ به شهادت می رسند‚ با معرفت عزاداری می کنیم. آن شهید و جوانی که یا در جنگ تحمیلی و یا در برخورد با انواع و اقسام دشمنان و منافقان و کفار به شهادت رسیده‚ هیچ شبهه یی برای مردم ما وجود ندارد که این شهید‚ شهید راه همین نظام است و برای نگهداشتن و محکم کردن ستونهای همین نظام و انقلاب‚ به شهادت رسیده است.

اگر عاشورا نبود..:

اگر در جامعه ما‚ عشق به امام حسین(ع) و یاد او و ذکر مصایب و حوادث عاشورا معمول و رایج نبود‚ معلوم نبود که نهضت با این فاصله زمانی و با این کیفیتی که پیروز شد‚ به پیروزی می رسید.

قوی کردن نگاه عاطفی لازمه عزاداری:

امام(ره) با ظرافت‚ آن تصور غلط روشنفکرمآبانه قبل از پیروزی انقلاب را که در برهه یی از زمان رایج بود‚ از بین بردند. ایشان‚ جهتگیری سیاسی مترقی انقلابی را با جهتگیری عاطفی در قضیه عاشورا پیوند و گره زدند و روضه خوانی و ذکر مصیبت را احیا کردند و فهماندند که این‚ یک کار زاید و تجملاتی و قدیمی و منسوخ در جامعه ما نیست‚ بلکه لازم است و یاد امام حسین و ذکر مصیبت و بیان فضایل آن بزرگوار -چه به صورت روضه خوانی و چه به شکل مراسم عزاداری گوناگون- باید به شکل رایج و معمول و گریه آور و عاطفه برانگیز و تکان دهنده دلها‚ در بین مردم ما باشد و از آنچه که هست‚ قویتر هم بشود. ایشان‚ بارها بر این مطلب تاکید می کردند و عملا هم خودشان وارد می شدند.

اثر محسوس محرم در زندگی ما:

محرم دوران انقلاب‚ بامحرمهای قبل از انقلاب و دوران عمر ما و قبل از ما‚ متفاوت است. این محرمها‚محرمهایی است که در آن‚ معنا و روح و جهتگیری‚ واضح و محسوس است. ما نتایج محرم را در زندگی خود می بینیم. حکومت و حاکمیت واعلای کلمه اسلام و ایجاد امید به برکت اسلام در دل مستضعفان عالم‚ آثار محرم است.

عزاداری میدانی برای پیشرفت روحی:

پروردگارا ! این ماه محرم و ایام عزاداری را‚ برای ما میدان پیشرفتی در معارف و عمل اسلامی قرار بده. ۲۰/۴/۷۰

درس از محرم فقط به معنی کشته شدن نیست:

در ایام محرم و صفر‚ ملت عزیز ما‚ باید روح حماسه را‚ روح عاشورایی را‚ روح نترسیدن از دشمن را‚ روح توکل به خدا را‚ روح مجاهدت فداکارانه در راه خدا را‚ در خودشان تقویت کنند‚ و از امام حسین‚ علیه السلام‚ مدد بگیرند. مجالس عزاداری برای این است که دلهای مارا با حسین بن علی‚ علیه السلام‚ و اهداف آن بزرگوار نزدیک  و آشنا کند. یک عده ی کج فهم نگویند که  امام حسین‚ علیه السلام‚ شکست خورد.  یک عده ی کج فهم نگویند که  راه امام حسین‚ علیه السلام‚ معنایش این است که همه ی ملت ایران کشته شوند. کدام انسان نادانی‚ چنین حرفی را ممکن است بزند.‚ یک ملت از حسین بن علی‚ علیه السلام‚ باید درس بگیرد. یعنی از دشمن نترسد‚ به خود متکی باشد‚ به خدای خود توکل کند‚ ۱۰/۴/۷۱

نوحه خوانی و عروج معنوی مردم:

نوحه ی سینه زنی خواندن هم شرایط دارد. باید آن کسانی که اینها را تهیه می کنند‚ می سرایند‚ می خوانند‚ مواظب باشند که درست برطبق معارف اسلامی حرف بزنند‚ تا این سینه زنی‚ این روضه خوانی‚ این نوحه خوانی‚ قدمی باشد در راه عروج مردم به اوج قله ی افکار اسلامی.۲۶/۳/۷۲

بهانه ای برای نوشیدن از چشمه عاشورا:

از همان روزی که موضوع ذکر مصیبت حسین بن علی‚ علیه السلام‚ مطرح شد‚ چشمه ی جوشانی از فیض و معنویت‚ در اذهان معتقدین و محبین اهل بیت‚ علیهم السلام‚ جاری گشت. این چشمه ی جوشان‚ تا امروزهمچنان ادامه و جریان داشته است‚ بعد از این هم خواهد داشت‚ و بهانه ی آن هم‚ یادآوری خاطره ی عاشوراست.۱۷/۳/۷۳

وسیله ای برای ارتباط روحی و قلبی با اهل بیت:

مسلما شرکت در مجالس مذکور‚ ثواب اخروی دارد‚ اما ثواب اخروی مجالس عزا‚ از چه ناحیه و به چه جهت است‚ مسلما مربوط به جهتی است که اگر آن جهت نباشد‚ ثواب هم نیست. بعضی از مردم متوجه این نکته نیستند. همه باید در این مجالس شرکت کنند‚ قدر مجالس عزاداری را بدانند‚ از این مجالس استفاده کنند‚ و روحا و قلبا‚ این مجالس را وسیله ای برای ایجاد ارتباط و اتصال هرچه محکم تر میان خودشان و حسین بن علی‚ علیه السلام‚ خاندان پیغمبر‚ و روح اسلام و قرآن قرار دهند. این‚ از وظایفی که در این خصوص مربوط به مردم است.

سه ویژگی عزاداری حسین بن علی (ع):

مجالس عزاداری ماه محرم‚ این سه ویژگی‚ باید وجود داشته باشد: ۱٫ عاطفه را نسبت به حسین بن علی و خاندان پیغمبر‚ علیهم صلواه الله‚ بیشتر کند. (علقه و رابطه و پیوند عاطفی را باید مستحکم تر سازد.) چون رابطه ی عاطفی‚ یک رابطه ی بسیار ذی قیمت است.۲٫ نسبت به حادثه ی عاشورا‚ باید دید روشن و واضحی به مستمع بدهد. ۳٫ نسبت به معارف دین‚ هم ایجاد معرفت و هم ایجاد ایمان – ولو به نحو کمی – کند.


معنویت امام حسین علیه السلام:

شخصیت درخشان و بزرگوار امام حسین علیه‌السّلام دو وجهه دارد: یک وجهه، همان وجهه‌ى جهاد و شهادت و توفانى است که در تاریخ به راه انداخته و همچنان هم این توفان با همه‌ى برکاتى که دارد، برپا خواهد بود؛ که شما با آن آشنا هستید. یک بعد دیگر، بعد معنوى و عرفانى است که بخصوص در دعاى عرفه به شکل عجیبى نمایان است. ما مثل دعاى عرفه کمتر دعایى را داریم که سوز و گداز و نظم عجیب و توسّل به ذیل عنایت حضرت حق متعال بر فانى دیدن خود در مقابل ذات مقدّس ربوبى در آن باشد؛ دعاى خیلى عجیبى است.
دعاى دیگرى مربوط به روز عرفه در صحیفه‌ى سجادیه هست، که از فرزند این بزرگوار است. من یک وقت این دو دعا را با هم مقایسه مى‌کردم؛ اوّل دعاى امام حسین را مى‌خواندم، بعد دعاى صحیفه‌ى سجّادیه را. مکرّر به نظر من این طور رسیده است که دعاى حضرت سجّاد، مثل شرح دعاى عرفه است. آن، متن است؛ این، شرح است. آن، اصل است؛ این، فرع است. دعاى عرفه، دعاى عجیبى است. شما عین همین روحیه را در خطابى که حضرت در مجمع بزرگان زمان خود – بزرگان اسلام و بازماندگان تابعین و امثال اینها – در منى ایراد کردند، مشاهده مى‌کنید. ظاهراً هم متعلّق به همان سال آخر یا سال دیگرى است – من الان درست در ذهنم نیست – که آن هم در تاریخ و در کتب حدیث ثبت است.

به قضیه‌ى عاشورا و کربلا برمى‌گردیم. مى‌بینیم این‌جا هم با این‌که میدان حماسه و جنگ است، اما از لحظه‌ى اوّل تا لحظه‌ى آخرى که نقل شده است که حضرت صورت مبارکش را روى خاکهاى گرم کربلا گذاشت و عرض کرد: «الهى رضاً بقضائک و تسلیماً لأمرک»، با ذکر و تضرع و یاد و توسّل همراه است. از وقت خروج از مکه که فرمود: «من کان فینا باذلاً مهجته موطناً على لقاءاللَّه نفسه فلیرحل معنا»، با دعا و توسل و وعده‌ى لقاى الهى و همان روحیه‌ى دعاى عرفه شروع مى‌شود، تا گودال قتلگاه و «رضاً بقضائکِ» لحظه‌ى آخر. یعنى خود ماجراى عاشورا هم یک ماجراى عرفانى است. جنگ است، کشتن و کشته شدن است، حماسه است – و حماسه‌هاى عاشورا، فصل فوق‌العاده درخشانى است – اما وقتى شما به بافت اصلى این حادثه‌ى حماسى نگاه مى‌کنید، مى‌بینید که عرفان هست، معنویّت هست، تضرّع و روح دعاى عرفه هست. پس، آن وجه دیگر شخصیت امام حسین علیه‌السّلام هم باید به عظمت این وجه جهاد و شهادت و با همان اوج و عروج، مورد توجه قرار گیرد. …
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار با گروه کثیرى از پاسداران سپاه پاسداران انقلاب اسلامى به مناسبت روز پاسدار ۱۳/۰۹/۱۳۷۶

سه صفت برجسته از ابعاد وجودی اباعبداللَّه علیه‌السّلام:

برجستگى وجود اباعبداللَّه علیه‌السّلام داراى ابعاد است که هر کدام از این ابعاد هم بحث و توضیح و تبیین فراوانى به دنبال دارد؛ ولى اگر دو، سه صفت برجسته را در میان همه‌ى این برجستگیها اسم بیاوریم، یکى از آنها «اخلاص» است؛ یعنى رعایت کردن وظیفه‌ى خدایى و دخالت ندادن منافع شخصى و گروهى و انگیزه‌هاى مادّى در کار. صفت برجسته‌ى دیگر «اعتماد به خدا»ست. ظواهر حکم مى‌کرد که این شعله در صحراى کربلا خاموش خواهد شد. چطور این را «فرزدقِ» شاعر مى‌دید؛ اما امام حسین علیه‌السّلام نمى‌دید؟! نصیحت کنندگانى که از کوفه مى‌آمدند، مى‌دیدند؛ اما حسین‌بن‌على علیه‌السّلام که عین اللَّه بود، نمى‌دید و نمى‌فهمید؟! ظواهر همین بود؛ ولى اعتماد به خدا حکم مى‌کرد که على‌رغم این ظواهر، یقین کند که حرف حق و سخن درست او غالب خواهد شد. اصل قضیه هم این است که نیّت و هدف انسان تحقّق پیدا کند. اگر هدف تحقّق پیدا کرد، براى انسانِ با اخلاص، شخصِ خود او که مهم نیست.
یکى از بزرگان اهل سلوک و معرفت را دیدم در نامه‌اى نوشته است که اگر فرض کنیم – به فرض محال – همه‌ى کارهایى که نبىّ‌مکرّم اسلام صلّى‌اللَّه‌علیه‌وآله‌وسلّم انجام داد و هدفِ او بود که آنها را انجام دهد، انجام مى‌گرفت، منتها به نام یک کس دیگر، آیا در آن صورت پیامبر اسلام ناراضى بود؟ آیا مى‌گفت که چون به نام دیگرى است، نخواهم کرد؟ آیا این‌گونه بود؟ یا نه؛ هدف این است که آن کارها انجام گیرد؛ به نام چه کسى انجام گیرد، مهم نیست. پس، هدف مهمّ است. «شخص» و «من» و «خود» براى انسانِ با اخلاص اهمیتى ندارد. اخلاص را دارد، اعتماد به خدا را هم دارد. مى‌داند که خداى متعال حتماً این هدف را غالب خواهد کرد؛ چون فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون» خیلى از این جنودى که غالبند، در میدان جهاد به خاک شهادت مى‌افتند و از بین مى‌روند؛ لیکن فرموده است: «و انّ جندنا لهم الغالبون»؛ درعین‌حال غلبه با آنهاست.
خصوصیت سوم، شناختن «موقع» است. امام حسین علیه‌السّلام در فهم «موقع» اشتباه نکرد. در قبل از حادثه‌ى کربلا، ده‌سال امامت و مسؤولیت با او بود. آن حضرت در مدینه مشغول کارهاى دیگرى بود و کار کربلایى نمى‌کرد؛ اما به مجرّد این‌که فرصت به او اجازه داد که آن کار مهم را انجام دهد، فرصت را شناخت و آن را چسبید؛ موقع را شناخت و آن را از دست نداد. این سه خصوصیت، تعیین کننده است. در تمام ادوار نیز همین‌طور است؛ در انقلاب نیز همین‌گونه بود. امام ما هم که مى‌بینید این‌قدر خداى متعال او را به مقام رفیع رساند – و رفعناه مکانا علیّا- و على‌رغم همه‌ى عوامل در سرتاسر دنیاى مادّیت و استکبار که مى‌خواستند او را محو کنند، به فراموشى دهند و کوچک کنند، او را حفظ و بزرگ کرد و ماندگار و جاودان نمود، علّت همین بود که این سه خصوصیت را داشت: اوّلاً با اخلاص بود و براى خود چیزى نمى‌خواست؛ ثانیاً به خداى خود اعتماد داشت و مى‌دانست که کار و هدف، تحقّق پیدا خواهد کرد – به بندگان خدا هم اعتماد داشت – ثالثاً زمان و «موقع» را از دست نداد. در لحظه‌ى لازم، اقدام لازم، صحبت لازم، اشاره‌ى لازم و حرکت لازم را کرد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار گروه کثیرى از پاسداران و بسیجیان به مناسبت میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار ۰۲/۰۹/۱۳۷۷

صبر امام حسین علیه السلام، نجات اسلام:
صبر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام، اسلام را در طول تاریخ تا امروز بیمه کرده است. واقعاً اگر امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام آن صبر تاریخى را در کربلا و قُبیل کربلا و مقدّماتِ حادثه‌ى عاشورا نمى‌کردند، بلاشک با گذشت یک قرن، حتّى از نام اسلام هم اثرى نمى‌ماند. اما امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام به برکت صبر، دین را زنده کردند؛ این صبرِ آسانى نبود. صبر فقط این نیست که انسان را زیر شکنجه بیندازند یا فرزندان انسان را جلوِ انسان شکنجه کنند یا بکشند و انسان ایستادگى کند – البته این مرحله‌ى مهمى از صبر است – اما از این مهمتر این است که انسان را با وسوسه‌ها و اظهاراتى که على‌الظّاهر ممکن است در نظر بعضى منطقى بیاید، از ادامه‌ى این راه باز بدارند؛ همان کارى که با امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام مى‌کردند: آقا! شما کجا مى‌روید؟ خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ خانواده خود را در معرض خطر قرار مى‌دهید؛ دشمن را جرى مى‌کنید؛ دست آنها را به خون خود باز مى‌کنید. هر کس رسید، خواست امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام را در مقابل این محذور اخلاقى قرار دهد که شما با این اقدام خود، جان عدّه‌اى را به خطر مى‌اندازید و دشمن را مسلّطتر مى‌کنید و اینها را وادار مى‌کنید تا به خون شما دست بیالایند. این یک نقطه‌ى خیلى مهم و تردیدآور است. این یک جنگ روشن و واضح نیست که آدم بگوید من مى‌روم تا کشته شوم؛ نه، این محاذیر دنبالش هست. ممکن بود براى امام حسین علیه‌الصّلاةوالسّلام این معنا مطرح باشد یا مطرح کنند که آقا! شما اگر کشته شوید، شیعیان شما را در کوفه قتل عام مى‌کنند و پدر همه را در مى‌آورند؛ شما باید زنده بمانید و ملجأ باشید. شما پسر پیغمبرید؛ با حفظ حیات خود، جان عدّه‌اى را حفظ کنید. در مورد امام رضوان‌اللَّه علیه عیناً همین معنا تکرار شد.
بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضاى مجلس خبرگان رهبرى


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: عاشورا،  
[ 1392/10/14 ] [ 14:33 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
برخی پزشکان بیمارستان را بنگاه معاملات تلقی می کنند

---------------------------------------------------------------------------

تنها 7 درصد از نظام درمانی زیر نظر متخصصانی است که قریب به اتفاق بدون هیچ اعتقادی به حق سلامت مردم آنرا عرصه تجارت و منفعت دانسته بیمارستانها را بنگاه معاملات ملکی تلقی میکنند و با واگذاری بخش های بیمارستانی به بهانه اختیار دادن به این گروه تحت عنوان افزایش اختیار روسای بخش ها ، بخش های دولتی نیز دراین آتش خواهد سوخت.

باتوجه به فرمایشات مقام معظم رهبری، مفاد متعدد قانون اساسی و اظهارات بزرگان نظام و اینکه «سلامتی حق مردم است و آنها نباید جز رنج بیماری، رنج دیگری را متحمل شوند»، میبایستی تا پایان برنامه چهارم توسعه، سهم مردم از پرداخت هزینه‌های سلامت به 30 درصد می‌رسید و عدالت در سلامت محقق می‌شد و نباید مستضعفین در مراکز دولتی و خصوصی از دریافت خدمت محروم می‌شدند، بلکه باید در اولویت قرار می‌گرفتند. اما آیا اکنون این‌گونه است؟






طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی،  
[ 1392/01/19 ] [ 12:37 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

حربه خوبی نیست این تاتر اپوزیسیون نما به جای پاسخ به چالش خودرو که گویا مبدل به عادتی ناپسند در هر بزنگاهی گردیده !صنایع خودرو در پایینترین سطح تکنولوژی و کیفیتی به حیات خود ادامه میدهد که سو مدیریت آنرا با قیمتی گزاف به رگ های جامعه تزریق میکند!این دیدگاه مطالباتی ذهن را شبهه ناک میکند که مدیران به اصطلاح صنعت خودرو از کجا انتخاب می شوند؟ و چه کسانی از این به اصطلاح صنعت به شرکت ملی نفت و صنایع هوایی  و چگونه منتقل شدند؟ ناپسند است که هرگاه منافعی درکار بوده موضعی پیگیرانه مسئولانه نشان دهیم.وقتی چین ، هند و ...طی هشت سال رشد چندبرابری در تیراژ خودرو دارد آنهم از نوع تولید نوپا پس دور از تصور نیست سیر معکوس شتابان برای اینجا!دیدگاه مصرف کننده صادرات ایرانی نیز مشت(خودرو)نمونه خروار گردیده تا تمام محصولات با کیفیت نیز در آتش خودرو بسوزند. ناگفته نماند این صنعت سنگ میزان دقیقی برای علمی بودن مدیریت میباشد.فرافکنی حمله به زیردستان نیز حقی را برای مشتری بازخواست نخواهد کرد...



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: خودرو، اقتصادی،  
[ 1391/12/12 ] [ 11:27 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
چه رسم جالبی است !!!
محبتت را میگذارند پای احتیاجت …
صداقتت را میگذارند پای سادگیت …
سکوتت را میگذارند پای نفهمیت …
نگرانیت را میگذارند پای تنهاییت …
و وفاداریت را پای بی کسیت …
و آنقدر تکرار میکنند که خودت باورت میشود که تنهایی و بی‌کس و محتاج !!!
آدمها آنقدر زود عوض می شوند …
آنقدر زود که تو فرصت نمی کنی به ساعتت نگاهی بیندازی
و ببینی چند دقیقه بین دوستی ها تا دشمنی ها فاصله افتاده است …
زیاد خوب نباش …
زیاد دم دست هم نباش …
حکایت ما آدم ها …
حکایت کفشاییه که …
اگه جفت نباشند …
هر کدومشون …
هر چقدر شیک باشند …
هر چقدر هم نو باشند ...
تا همیشه …
لنگه به لنگه اند …
کاش …
خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …
جفت هر کس رو باهاش می آفرید …
تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …
به اجبار ، خودشون رو جفت نشون نمی دادند …

زیاد که خوب باشی دل آدم ها را می زنی …
آدم ها این روزها عجیب به خوبی ، به شیرینی ، آلرژی پیدا کرده اند …



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اجتماعی،  
[ 1391/05/4 ] [ 14:13 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

این روزها آنسوی غبار تحریم ها فانوس مذاکرات برای لنج های منحرفی سوسو میزند که دایره ی ارتباطشان به حوزه ی دولت نزدیک تر از آنست که بتوان نامی از آن برد. فرضیه ای نه چندان خوشایند برای جوانی که می خواهد به آینده اعتماد کند... آری ! دسیسه!! آنچه برمن نمایان است ریشه گرانی و تورم تنها از تحریم آب نمی نوشد چرا که آنطرف تر چشمه ی خیانت می جوشد! عده ای خود فروخته ، شاید وابسته به جریانی که نامش را انحرافی نهاده اند شاید هم نوعی دیگر ، با افزایش عامدانه قیمت ها ، نظام را برای مذاکره با غرب و امریکا تحت فشار نهاده اند... این تنها در حد فرضیه است ...

اما واقعیت اینستکه برخی گرانی‌ها کاملا مصنوعی و بدون توجیه عقلانی است. مثلا اینکه مرغ همچنان بر روی خط 7000 تومان می‌چرخد. در حالیکه مرغداران به خاطر نبود نهاده‌های اولیه تولید مرغ از جوجه‌ریزی جدید خودداری می‌کنند و در همین حال هزاران تن کنجاله سویای وارداتی ناپدید می‌شود و برخی دیگر از اقلام در انبارهای گمرکات کشور دپو می‌شود، یا افزایش قیمت نان که تنها بهانه دولت برای افزایش بی قاعده آن افزایش قیمت گندم توسط مجلس بود، در حالی دولت و شورای عالی اقتصاد که ریاست آن بر عهده رئیس جمهور است، به خوبی می‌دانست که قیمت خرید تضمینی گندم باید بر طبق معیارهای سنوات گذشته و قیمت ارز، بالای 750 تومان خریداری می‌شد.


از دیگر مواردی که افزایش قیمت‌ها را در پی داشته است، عدم پایبندی واردکنندگان به قوانین وضع شده و فروختن واردات خود بر پایه قیمت ارز در بازار آزاد است. این تخلف آشکار که هم بر نمایندگان مجلس هم بر مقامات دولتی و به خصوص بانک مرکزی، وزارتخانه های اقتصاد و امور دارایی؛ معدن و صنعت و تجارت مبرهن است، متاسفانه ماه‌هاست که باعث ایجاد رانتهای چند صد میلیاردی برای وارد کنندگان حقیقی و صوری شده است، به طوری که پیشتر محمد نهاوندیان رئیس اتاق بازرگانی ایران رانت نهفته در چند نرخی بودن ارز را بیشتر از اختلاس 3000 میلیاردی عنوان کرد.

عدم ورود موثر مقامات مسئول از جمله دولت به سامان بخشی بازار، همواره از سوی شهروندان مورد سوال بوده است، اما این برای اولین بار است که به طور علنی برخی از افراد خاص، این عدم دخالت دولت را خیانت و دسیسه‌چینی تلقی می‌کنند.

تاخیر یا ناتوانی دولت در کنترل گرانی‌ها، ناشی از هر چه باشد یک نتیجه منطقی برای شهروندان و به خصوص اقشار مستضعف دارد و آن خرد شدن کمرشان زیر بار گرانی‌ها است و موجب کوچکتر شدن سفره‌هایی می شود که پیشتر هم چندان بزرگ پهن نمی‌شد.

اما اینکه برخی عدم برخورد با عوامل گرانی را هدفمند و نوعی خیانت تلقی می‌کنند، این سوال را در ذهن ایجاد می‌کند که عدم برخورد با خائنین و دسیسه‌چینانی که عملکرد آنها باعث افزایش فشارهای اقتصادی بر محرومان می‌شود، را چه باید نامید؟ عدم برخورد ناظرین با مجریان متخلف که ثمره آن چیزی جز بدبین کردن مردم به نظام مقدس جمهوری اسلامی و انقلاب عزیزمان نیست را چگونه باید تفسیر کرد؟

دلیل تقابل بانک مرکزی و وزارت اقتصاد در چیست ؟ چرا وزارت اقتصاد نرخ سکه و ارز را اعلام می کند و خبر از افزایش 50 درصدی نرخ سکه و ارز در یکسال گذشته می دهد؟ آیا این وظیفه بانک مرکزی نیست؟؟ سیاست های اشتباه پولی ، مالی و ارزی همان چیزی است که بانک مرکزی و وزارت اقتصاد از آن طفره رفته اند. نمونه آن دو نرخی بودن ارز و بازار سیاه ناشی از آن است.

در برخی نقاط کشور خانواده شهدا گاهاً به نان شب محتاج اند. 50 هزار طلبه در قم زیر بار گرانی و تورم به شغل دوم روی آورده ، مصرف اقلام ضروری را از سر سفره ها برچیده اند ، چند قطعه طلای همسر را فروخته اند اما همچنان در پرداخت اجاره بها و شهریه 250 هزار تومانی مشکل دارند! این درحالی است که حتی قبای طلاب با افزایش 15 درصدی به 35 هزار تومان رسیده است ...

همچنین چاشنی امسال سفره های افطار اعلام افزایش 25 درصدی قیمت آش و حلیم از سوی رییس اتحادیه كباب، حلیم و آشپزندگان غذاهای سنتی تهران است !

    " در شعب ابی طالب اگر تحریم بود ، ایمان بود .... اگر مقاومت بود ، دسیسه و نیرنگ نبود !! کشور امروز به اتحاد و یکدلی نیاز دارد... "

پژمان اسعدی




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: تحریم، اقتصاد،  
[ 1391/04/24 ] [ 07:11 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

سلطه گر پیر اروپایی و زادگاه فراماسون این روزها به خوبی دین خود را به صاحبانش ادا می کند. المپیک ، همان اتفاقی که گاه و بیگاه دستخوش اتفاقات سیاسی می شود اینبار همچون لاشه ای بر سر سفره ی کفتار های صهیونیست افتاده ، هویت و اصالت خود را از دست داده است و فراماسون از تمامی ابزار های تبلیغاتی خود جهت اشاعه نژاد پرستی و افکار ضد انسانی و ضد اسلامی خود استفاده می کند . از آرم المپیک که همان کلمه ی در هم ریخته ی Zion  است گرفته تا آدمک های تک چشم فراماسون که بی صدا فریاد می زنند ما تمام دنیا را از دیدگاه تک بعدی صهیونیسم رصد می کنیم ، تا شمای کلی ورزشگاه ها و تبلیغات حین انجام مسابقات و حتی طراحی لباس های ورزشکاران...

کشورهای اسلامی با شرکت در این المپیک سیاسی نه تنها افتخاری کسب نمی کنند بلکه تمام شعار های خودرا نیز به تمسخر می گیرند تا در این سیرک شیطانی ، فراماسون قهقهه سر دهد...

قهرمانی کسب مدال طلای جهان نیست ، قهرمانی یعنی پیروزی در راه آرمان هایی که شهیدانمان با خون خود آبیاری کردند. قهرمانی یعنی شرمنده نبودن در برابر تمام آن ایثار ها و زنده کردن یاد آن روزهای پاک آزادگی ...

"امیدوارم المپیک 2012 لندن از سوی مجلس و دولت محترم تحریم گردد"

 




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: صهیونیسم بین الملل، فراماسونری، المپیک سیاسی،  
[ 1391/04/18 ] [ 12:49 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

بعد از نماز آرام به من گفت : میخوام گیتار بخرم . گفتم : چه سبکی از موسیقی میخوای کار کنی؟ گفت : نمی دونم! گفتم : نظر خانوادت چیه؟ گفت : اونا از این چیزا سر در نمی یارن! به دست های نحیفش خیره شدم...
دعوتش کردم به کنسرت سنتور ، بعد از کنسرت دستش رو دراز کرد سمت من ، گفت : این کتاب رو خوندی ؟ به عنوان کتاب نگاه کردم ، ترانه های آیرن میدن. گفتم : بله خیلی وقت پیش خوندم. گفت نظرت چیه؟ گفتم : هیچی!
عجله داشتم که دیدمش ، ظاهرش تغییر کرده بود . مدل مویی نامتعارف ، لباس هایی نامرتب و صورتی آشفته، زنجیری که یک صلیب شکسته به آن آویخته بود. با صدای بلند حرف میزد. گفت : دارم میرم ترکیه کنسرت چند گروه متال. گفتم : خوش بگذره ، و به سیگار توی دستش خیره شدم...
زنگ زد گفت : خبری ازت نیست! گفتم این روزا خیلی گرفتارم. با من توی یک قلیان سرا قرار گذاشت...دستش رو دراز کرد سمت من ، گفت : یه کام بگیر روشن شی. یک کام عمیق گرفتم ، لبخند زدم و دود رو به صورتش فوت کردم. به دست های نحیفش خیره شدم ، جای یک خالکوبی محو شده روی دستش بود. با خطی کج و معوج نوشته شده بود : خدا... گفتم: با من میای تا مسجد؟ گفت : با این وضع ؟ لبخند زدم و گفتم : گیتارت رو هم بیار...


موسیقی به تنهایی هنری ارزشمند است چنان که کلام قرآن مجید نیز آهنگین و دارای نغمه های گوش نواز است. موسیقی در دوران جدید از زوایای مختلفی قابل بررسی است.با تبدیل شدن دنیا به یک دهکده ی کوچک سبک های موسیقی نواحی و کشور های مختلف نیز با هم تلفیق شده و به نوعی ، موسیقی جهانی را پدید آورده اند. موسیقی وقتی با عقاید فکری و سیاسی همراه باشد میتواند به بهترین وسیله تبلیغ آن مکتب تبدیل شود.و هنگامی که پای مکاتب فکری و سیاسی در میان باشد بدون تردید می توان از موسیقی به عنوان یک صنعت سود آور استفاده کرد.

دیرزمانی بود که ار موسیقی صرفا برای آرامش و رسیدن به احساسات لحظه ای استفاده می شد. اما امروزه صنعت موسیقی پا را فراتر نهاده و دستاویز مکاتب فکری و فلسفی غربی شده است.گاهی اوقات که بین ایستگاه های مشهور موسیقی دنیا جستجو می کنیم به ناگاه به نوعی موسیقی برمی خوریم که تلفیقی از صداهای ناهنجار،مخرب و با تنظیماتی نامتعارف است که اغلب از فناوری های الکترونیک و دیجیتال مانندمانند ترمولوپیکینگ، دابل کیک درامینگ و ... برای ساخت اصوات متنوع استفاده می کنند و نوعی موسیقی را عرضه می کنند که خشونت ، سردرگمی ، آشفتگی ، نا امیدی و عوارض عصبی را به دنبال دارد.با اندکی تحقیق در دستاورد های پزشکی امروز درمی یابید که ثابت شده موسیقی در بهترین و زیبا ترین حالت خود سلول های عصبی را بیش از حد مجاز و در مدت زمانی طولانی به فعالیت وا میدارد و موجب خستگی و تضعیف فعالیت مغزی میشود و چیزی به عنوان موسیقی درمانی امروزه از طرف بسیاری از پزشکان تایید نمیشود. اما به هر حال موسیقی نوعی هنر پرطرفدار و برای بسیاری نیز سرگرمی روزانه به شمار می رود و اکثر ما اگر وقتش را داشته باشیم به گوش دادن موسیقی می پردازیم. حالا در نظر بگیرید موسیقی های سبک خشن با صداهایی غیر طبیعی چه بلایی بر سر سیستم عصبی و روانی انسان می آورند؟! اما علیرغم تمام مضراتی که از سوی پزشکان عنوان شده است ، سبک موسیقی خشن جای خود را در میان بسیاری از جوانان باز کرده است و دلیل آن هزینه های سرسام آوری است که صرف ساخت کلیپ و تبلیغات برای این نوع موسیقی می شود.اما سئوال اینجاست که چرا امروزه در صنعت موسیقی اینقدر پول در زمینه ی سبک های خشن خرج می شود. برای جواب باید به گذشته برگردیم. به دهه ی هشتاد که اوج موسیقی راک بوده و گروه های موسیقی از خشونت سبک راک ارضا نمی شدند و سبک هوی متال را به وجود آوردند و ترانه های اعتراضی و اجتماعی خود را در این سبک روانه بازار کردند. اما مدتی که گذشت این سبک به انواعی دیگر تبدیل شد از جمله ترش متال که ضرب آهنگ تندی داشت و دیگر از ملودی های مشخص سبک هوی متال خبری نبود . اکثر افرادی که پایه گذار این نوع سبک بودند از بیماری های روانی رنج می بردند و به نوعی پوچی رسیده بودند و بعضی از این گروه ها به خصوص در کشور نروژ دارای افکار نژاد پرستی و دین ستیزی بودند. اینجا بود که فرقه های ضد دین دست به کار شدند و از این انحراف هنری استفاده کرده و سبکی به نام بلک متال بنا نهاده شد که شعار اصلی آنها مبارزه با مسیح و رواج شیطان پرستی بود.بطوریکه بسیاری از این  گروه ها در نروژ اقدام به سوزاندن کلیساها و کشتن کشیش ها کردند.در واقع سرمایه داران غربی از عقده های روانی این افراد که ریشه در گذشته تاریخی نروژ و حمله کاتولیک ها و کشتار وایکینگ ها در نروژ داشت به نفع اهداف خود سو استفاده کرده و راه را برای پیشرفت این نوع موسیقی باز گذاشتند. این موسیقی علاوه بر نروژ در انگلستان نیز طرفداران بسیاری پیدا کرد و سپس به امریکای شمالی راه یافت.این نوع موسیقی منحرف امروز به ابزاری تبلیغاتی برای فرقه های شیطان پرستی تبدیل شده است.فرقه هایی که کمک های مالی اصلی خود را از فراماسونری و صهیونیسم بین الملل دریافت می کنند.مضامین ترانه های این گروه های موسیقی عمدتا  حیوان آزاری، کودک آزاری ، همسر آزاری ، خشونت جن.سی ، همج.نس بازی ، خودکشی، خود آزاری ، دین ستیزی ، شیطان پرستی و پوچ گرایی است به طوری که حتی در کنسرت های خود اقدام به کشتار حیوانات و پاره کردن کتب مقدس الهی ، افراط در مصرف مواد مخدر و روان گردان می کنند. بسیاری از اعضای این گروه ها به مرگ طبیعی نمیمیرند بلکه خودکشی کرده یا توسط طرفداران افراطی کشته می شوند.این گروه ها علاوه بر نوع موسیقی خشن از ابزارهای تبلیغاتی دیگری نظیر پوشش نابهنجار و ترسناک و استفاده از فضای مخوف و کثیف و شیطانی در ویدیو کلیپ های پرهزینه هالیوودی خود استفاه می کنند و همواره نماد های شیطان پرستی را روی بدن خود خالکوبی کرده یا به عنوان وسایل زینتی بکار میبرند. استعمار غرب و در راس آن صهیونیسم بین الملل با استفاده از نقشه پردازی های اینچنینی فراماسونری تقلا می کند تا کنترل جهان را به دست گیرد و مردم عامه جهان را دچار درگیری های ذهنی و ناراحتی های عصبی کند تا بتواند مردم را از بازگشت به دین باز دارد و به خیال خود جلوی بیداری اسلامی و رشد شریعت دوست داشتنی اسلام را در سراسر جهان بگیرد و از هر وسیله ای استفاده خواهد کرد . تا حدی که حتی به سبک های خشن موسیقی بسنده نکرده و امروزه شاهد آن هستیم که مضامین بسیاری از ترانه های ستارگان موسیقی پاپ دنیا نیز سرشار از انحرافات جنسی ، دین ستیزی، هرج و مرج طلبی و شیطان پرستی شده است و فراماسون دریافته که برای تسخیر ذهن بشر تنها نمی توان به یک نوع سبک یا روش بسنده کرد!

متاسفانه در ایران به دلیل ضعف دانش عمومی موسیقی و نپرداختن تخصصی به این هنر در مدارس و از سنین پایین دچار بی هویتی در موسیقی شده ایم و به جای آنکه شاهد رشد این هنر باشیم ، می بینیم که به قهقرا می رود! ایران پیشینه ی موسیقیایی غنی و توانمندی دارد به نحوی که بسیاری از آلات موسیقی در ایران ساخته شده و بعد از سال ها به اروپا رفته است.می توان از هند و ایران به عنوان غنی ترین فرهنگ موسیقی دنیا نام برد به طوری که بیشترین و پیچیده ترین دستگاه های موسیقی و آواز متعلق به این دو کشور است.متاسفانه به همان اندازه که در سال های اخیر در کشور ما این هنر جدی گرفته نشده ، جوانان عزیز ما از سمت غرب مورد هدف ابتذال و انحراف موسیقی قرار گرفته اند و گرایش به ترانه های بی ارزش که دارای بار معنایی نیستند و موسیقی های بلک متال و شیطانی از آن جمله است. این در حالی است که حتی موسیقیدانان برجسته غربی نیز این سبک ها را فاقد ارزش هنری می دانند و از آن به عنوان حربه های تبلیغاتی برای فروش و تجارت نام می برند . و هنگام تحلیل ملودی های بکار رفته در این نوع موسیقی مجبور به پالایش و بیرون کشیدن آواهای به کار رفته در آن توسط نرم افزار های موسیقی هستند و اعتراف می کنند گوش و سیستم عصبی انسان قادر به تفکیک و پردازش این آهنگ های تند و پرهیاهو نمی باشد. بعضی جوانان ایرانی ادعا می کنند که گروه های متال ترانه های اعتراضی و اجتماعی را برای تاثیر گذاری در این سبک پیاده سازی می کنند . اما مراجعه به وب سایت های موسیقی معروف دنیا نشان می دهد که پر طرفدار ترین و تاثیر گذار ترین ترانه های اعتراضی متعلق به آهنگ های پاپ و یا راکی هستند که توسط خوانندگان موجه و مذهبی خوانده شده اند و اگر نگاهی به کنسرت های برگذار شده ی متال بیاندازیم اکثر طرفداران این موسیقی افرادی  پوچ گرا ،درون گرا و دچار مشکلات عاطفی و روانی هستند و به ندرت کسی را می یابید که با افکار سیاسی و اجتماعی پا به این کنسرت ها بگذارد.

امیدوارم روزی برسد که به داشته های هنری خود ببالیم و به جای تقلید از غربی که در باتلاق خودش دست و پا می زند دنباله روی نوعی از موسیقی باشیم که دارای شناسنامه ایرانی باشد، موسیقی برگرفته از مفاهیم دینی و قرآنی و ملی که با فضا سازی معنوی به پالایش روح مان بپردازد و به جای تخریب ، سازنده باشد.


 « پژمان اسعدی »


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: بلک متال، شیطان پرستی، صهیونیسم بین الملل، فراماسونری،  
[ 1390/04/24 ] [ 22:42 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

هر روز که از میدان شهر عبور می کنم چشمم به مجسمه ای میافتد که کمانی را در دست گرفته به نقطه ای دور دست نشانه رفته با تمام قدرت می کشد.نا خودآگاه یاد هم بازی های دوران کودکی ام میافتم که زیر همین مجسمه چشم می گذاشتیم و می شمردیم...یک .. دو ..سه ...چشم که باز کردیم پیکر شهید همبازی های کودکیم را از جبهه آورده بودند،روزهای سیاه و بدون رنگ و آهنگ بودند که نسل ما را ورق زدند.و حالا تمام آن خاطرات در چشمان این تندیس جمع شده ، تندیسی که تیر کمانش را به سمت دورترین نقطه که همانا هدف متعالی و سعادت ایران زمین است نشانه رفته و در سکوت خود می گوید ما ایرانیان همیشه پابرجا هستیم و از تمامیت عرضی و فرهنگ و تمدن خود صیانت می کنیم.و دشمن هر چه قدر هم که دور باشد ما تیرهای ایمان و صلابت خود را به سویشان روانه می کنیم.قدم هایم را تندتر می کنم که امروز هم بیشتر مجسمه را تماشا کنم.به میدان می رسم! سرجا خشک می شوم!مجسمه نیست! دور خودم می چرخم.چشم هایم را بازوبسته میکنم.میدان خالی شده از تمام خاطراتم. صدای هواپیما های عراقی بلندتر می شود و من در این میدان خالی از ایستادن هراس دارم.صدای خنده های همبازی هایم محو شده...

دزدیده شدن مجسمه ها و جمع آوری برخی دیگر که چندیست تبدیل شده به موضوع داغ رسانه های بیگانه تأسف من را در پی داشته است.مجسمه هایی که هیچ منافاتی با اسلام و ارزش های دینی و انقلابی ما ندارند.پیام میهن پرستی و عشق به مردم را در دل دارند.کسانی که دستور به جمع آوری این آثار می دهند به پیامد های ناگوارش نمی اندیشند! و بدون شک با برداشتی سطحی و شعارگونه از ارزش های انقلاب تصمیم به این کار می گیرند.این اقدام مورد نکوهش بسیاری از علما و مسئولان دلسوخته ی نظام قرار گرفته است.اما حالا چگونه می توان دهان یاوه گویان غربی را که منتظر چنین بهانه هایی هستند بست؟؟!غربی هایی که خود کوچکترین اسطوره های تاریخی خود را محترم دانسته و حفظ می کنند و ما که صاحب اینهمه اسطوره های ملی و مذهبی هستیم چگونه با این پشتوانه های تاریخی برخورد می کنیم؟؟گذشته از هزینه هایی که در سال های گذشته جهت حفظ و مرمت این آثار صرف شده ، با واژگونی این تندیس ها به یکباره و بدون مطالعه ی دقیق فرهنگی تمام گذشته ی تاریخ اسطوره ای خود را واژگون کردیم.اسطوره هایی که بسیاری از شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی کودکی خود را با خواندن داستان های آنها سپری کردند و انعکاس حقیقی آن را در مذهب و سربازان صدر اسلام یافتند و خالصانه به مبارزه گام نهادند...

ناگهان به یاد واقعه ی انفجار تندیس بودا در افغانستان به دست گروه تروریستی وابسته به آمریکای طالبان افتادم.

آرزوی من باروری آرزوهای شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی است.اجازه ندهیم این اقدامات نا مبارک دستاویز غرب و دشمنان قسم خورده ی ما شود. به گذشته ی خود افتخار کنیم و آن را به جهانیان عرضه کنیم.

« پژمان اسعدی »


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اسطوره، تندیس،  
[ 1390/04/18 ] [ 11:25 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

صورت های رنگ و رو رفته ، چشم های برافروخته ، نگاه های دنباله دار ، چشمان سیاه مشرقی پشت لنز های هماهنگ با رنگ مو ، کیف و کفش شاید زیبا باشد اما نوری در آن نیست.

گوئی مسابقه ایست که ما همیشه در آن حکم بازنده داریم! مسابقه مدل مو ، لباس و آرایش و حتی به اینجا ختم نمی شود! المپیک جهانی استایل زندگی و ما می دویم با مشعل خاموش غرب به سمتی که خط پایانیست برای گذشته ی فاخر ایران زمین... ما می دویم و به خط پایان نزدیک می شویم و هیچ وقت برنده نمی شویم چون این مسابقه مال ما نیست ، از جنس نگاه ما نیست ، هماهنگ با جسم و روح و آرمان های دنیوی و اخروی مان نیست. ماشین مد و استایل غربی ماشین پر توانی است با زرق و برق و پشتوانه ی مالی دیو صنعت استعمار گری که لباس از تن قبایل سیاه افریقا بر می کند تا برای تالار نمایش مد دیور ، جرجیو آرمانی ، شانل و بسیاری طراحان دیگر بودجه های میلیاردی هزینه کند تا مردم به ظاهر متمدن همچون غارنشین های پارینه سنگی پوست پلنگ و راسو بر تن کنند و ژست های احمقانه بگیرند. طراحان مدی که همگی وابسته به صهیونیسم بین الملل هستند تا جائی که حتی سیاست های دین ستیزی خود را در اشکال مختلف هنر طراحی مد به نمایش میگذارند . چقدر خوب است که از جهان الگو بگیریم ولی آیا این الگو فقط الگوی لباس و آرایش است؟؟!! صنعت ، کشاورزی ، اقتصاد ، علوم نظری و پژوهشی و بسیاری موارد دیگر نیز هست که باید خود را در آن همگام با غرب کنیم و با تکیه بر خداوند به سمت پیشرفت و بهینه سازی سطح زندگی گام برداریم.خود را میان کمد لباس های ستارگان غربی طوری گم کرده ایم که گاهی با چیزی شبیه لباس زیر به خیابان می رویم و گاهی با لباس مجلسی و چکمه به تختخواب!!! تمام معیار های زیبائی شناختی و فرهنگ چندین هزار ساله پوشش خود را در عرض چند دهه تغییر داده ایم در حالی که حتی یک تغییر کوچک فرهنگی نیازمند مطالعه ، تحقیق و صرف زمان بسیار طولانیست درست همانند یک دارو که باید با زمان بندی و تحت قانون خاصی مصرف شود تا خاصیت درمانی خود را حفظ کند و هر دارویی را اگر ناگهان سر بکشیم به جز مسمومیت و عوارض خطرناک چیز دیگری به دنبال ندارد. گذشته ی غنی ایرانی و اسلامی ما روشنگر راهی است که تا آینده ادامه دارد و فرهنگ والای اسلامی هیچگاه کهنه نمی شود چون دین ما محدود به زمان و مکان خاصی نیست.در دین مبین اسلام به تمام ابعاد زندگی دنیوی از جمله پوشش توجه شده است. پوششی که از حجاب گفتاری ، دیداری و رفتاری شروع شده و در انتها به حجاب ظاهری که همان پوشش و آرایش می باشد ختم می شود. خداوند زیباست و زیبائی را دوست دارد. تنوع نیز یکی از عوامل زیبائی آفرین است.استفاده از ایده های طراحان لباس و تنوع بخشیدن به پوشش می تواند به حفظ روحیه شخصی و خانوادگی کمک کند اما این امر باید متناسب با شخصیت اجتماعی ، موقعیت شغلی و موازین شرعی ما صورت بگیرد. موازین شرعی ما چیزی جز سعادت برای ما نیست.فارغ از هرگونه جهت گیری سیاسی، اسلام در هریک از احکام شرعی اش به حفظ سلامت جسمی و روحی بشر عنایت خاصی داشته است.همان طور که امروزه از نظر علمی برای همگان ثابت شده است تماس مستقیم اشعه های زیان بار خورشید به پوست بدن در دراز مدت عوارض ناخوشایند و بعضا خطرناکی از لکه ها و التهابات پوستی گرفته تا سرطان را به دنبال دارد و بهترین راه برای مقابله با آن پوشیدن پوست بدن است و علاوه بر این در تمدن های بزرگ و باستانی تاریخ بشر همواره برای جلوگیری از گرمازدگی و محافظت بدن در آب و هوای گرم از پوشش های خاصی استفاده می شده که حجاب نیز برگرفته از همان نوع پوشش هاست.چیزی که امروزه برهنگی جایگزین آن شده است و این یعنی بازگشت انسان به ما قبل تمدن!! از نظر حقوق بشر نیز بر همگان مبرهن است که در  استفاده ابزاری از زن و به نمایش گذاشتن اندام زنان برای اهداف تجاری و سودجوئی هایی اینچنین در غرب به هیچ عنوان ردپایی از حقوق بشر و برابری زن و مرد دیده نمی شود.این تنها توهین به شرافت زن و جایگاه والای اوست.جایگاهی که در اسلام دارای شان و مقامی ارزشمند است و ما زنان برجسته ای در تاریخ اسلام داریم همانند حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها ، حضرت زینب (س) و ... که خود گویای همه چیز هست.جالب اینکه غرب با تمام سواستفاده های جن.سی که از زنان می کند داعیه ی حقوق زنان را دارد و سازمان های فمنیستی را حمایت می کند.در حالی که حجاب خود عاملی برای ایجاد برابری بین زن و مرد است و این پیام را به همراه دارد که  زن در اجتماع می تواند بدون نیاز به نمایش دادن جاذبه های جن.سی خود به کار و ارائه ارزش های خود بپردازد. مقوله حجاب بسیار پیچیده و دامنه دار است. اسلام در ابتدا فرق بین محرم و نامحرم را مشخص می کند و برای اعمال این محدودیت دلایل منطقی نیز دارد. سپس عنوان میکند که برای فرق قائل شدن بین محدوده ی محرم و نامحرم باید رفتار های خود را کنترل کنیم و به حریم شخصی خود و دیگران احترام بگذاریم. این احترام از نحوه صحبت و نگاه کردن شروع شده و به نوع تماس و پوشش ختم می شود.یعنی پوششی که در حریم شخصی استفاده می کنیم باید با محیط اجتماعی که با نامحرم در ارتباط هستیم تفاوت داشته باشد تا نشان دهنده ی احترام ما به حریم شخصی خود و دیگران باشد و با این عمل به ایمن نگاه داشتن محیط اطراف خود کمک کرده ایم. حفظ حریم ها به پایداری و استحکام روابط خانوادگی کمک می کند و به عشق نوعی حرمت روحانی می بخشد. باعث می شود چشم ها به اندام جنس مخالف عادت نکنند و این کمک میکند تا انسان همواره برای همسر خود جذاب باشد و کوچکترین تغییری برای چشمانش تازگی داشته باشد و تاثیر روانی این موضوع به بهبود روابط عاطفی و جن.سی خانواده کمک می کند.اسلام همانند یک روانشناس دستورات الهی خود را به ما ارائه کرده است. همچنین حجاب همچون زرهی مقاوم از مقام زن در مقابل دل های ناپاک و چشم های هرزه محافظت می کند و به او احساس امنیت بیشتری می بخشد. بدون شک حجاب مختص زن نیست و در مورد مردان از حساسیت خاصی برخوردار است به خصوص که از لحاظ فیزیولوژی مرد نیاز به پوشش کمتری دارد اما به این معنی نیست که هر نوع لباسی در خور یک مرد مسلمان ایرانی است.ما باید ایرانی بودن و مسلمان بودن خود را در پوشش خود نشان دهیم و به آن افتخار کنیم! اگر به سمت مد و استایل غرب می رویم نکات مثبت و زیبائی هایش را گلچین کرده و در صدد رفع کمبود ها و ایراداتش با تکیه به فرهنگ اصیل خود تلاش کنیم و چیزی ارائه دهیم که به نوعی شناسنامه ی ایرانی اسلامی داشته باشد ، حجابی متعادل که متانت و وقار ، اصالت و زیبائی در آن جلوه گر باشد.کسانی که مدعی آزادی انسان ها هستند و این آزادی را با از میان برداشتن حجاب یکی می دانند به جز ارضای غرایز و امیال حیوانی چشمان ناپاک خود به دنبال هیچ چیز نیستند چون حجاب هیچ منافاتی با آزادی ندارد و متاسفانه امپریالیسم جهانی اینجا نیز بیکار ننشسته و با سو استفاده از شرایط ایران و مشکلات اقتصادی و اجتماعی موجود در ایران(که در هر کشوری به نوعی وجود دارد)ذهن مردم را تحریک کرده و نوعی باور کاذب در مورد اجباری بودن حجاب بوجود آورده اند در حالی که ما ایرانیان مردمی هستیم که خود برای تحقق آرمان های اسلامی و جاری شدن اسلام ناب محمدی در کشور انقلاب کردیم و شعار آزادی اسلامی سر دادیم. و اکنون نیز وظفیفه داریم ارزش های انقلابی که خود برایش زحمت کشیده ایم را حفظ کنیم و با کسانی که به باور انحرافی در مورد حجاب رسیده اند دوستانه صحبت کرده و از آنها بخواهیم در مورد رفتار خود دقت بیشتری به خرج دهند چون اجتماع به همگان تعلق دارد و در جامعه اسلامی قانون همگانی که پوشش حجاب و دفاع از حریم شخصی افراد جزئی از ان است پوشش نامناسب نوعی توهین به اعتقادات اکثریت مردم است. حجاب به هیچ عنوان اجباری نیست چون برگرفته از اعتقادات است و ایمانی که به اجبار باشد ایمان واقعی نیست.خداوند در هنگام نیایش و نماز نیز از ما رعایت حجاب را خواسته است و این خود نوعی خودسازی در اسلام است.

حرف در این زمینه بسیار است...امیدوارم روزی به این باور برسیم که حجاب هدیه ایست الهی که خداوند از طریق دین مبین اسلام به ما داده است و ما باید باید شکر گذارش باشیم و با عشق و علاقه و میل باطنی از این هدیه و برکت اسلام استفاده کنیم . روزی که دیگر حجاب اجباری برای یک ایرانی معنایی نداشته باشد و جایش را حجاب عرفانی و اعتقادی گرفته باشد.

« پژمان اسعدی »


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: حجاب، مد،  
[ 1390/04/18 ] [ 01:00 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
 
حاج آقا : پسر این چیه می بینی؟ عوضش کن! خونه ما جای این مزخرفات نیست! حاج خانوم پارچ آبو بده گلدون هارو آب بدم جون بگیرن. دو ماه بعد _ حاج آقا: حاج خانوم یه لحظه چشم از اون ال سی دی بردار من نمی دونم ظرف آجیل کجاست یکدفعه ضعف کردم! چی می بینی؟ حاج خانوم : سریالش خیلی قشنگه این مرده سر پیری به زنش خیانت کرده زنش هم حقشو گذاشته کف دستش! حاج آقا : من اصلا از این شبکه خوشم نمی یاد وقتی خونه هستم خواهشا کانال رو عوض کن !  شش ماه بعد _ حاج خانوم : حاجی میگی چکار کنیم ؟ تکلیف دخترمون چیه با دوتا بچه! حاضر نیست برگرده سر خونه زندگیش! حاج آقا : غصه چی رو میخوری؟ چه فراوونه شوهر! ظرف آجیل رو بیار الان تکرار سریال رو میزاره ... یک سال بعد _ حاج خانوم : حاجی گلدون ها رو ببر انباری ، گل هاش خیلی وقته خشک شده فقط جا گرفته ! حاج آقا : بگو پسرمون ببره اصلا کجاست ؟ حاج خانوم : نمی دونم والله ! مگه خونه نیست؟؟!!!


رسانه های فارسی زبان خارج از کشور هرچند هنوز بازار پر رونقی ندارند و تعدادشان فعلا انگشت شمار است اما متاسفانه از همان ابتدای راه به جای اعتلا و صدور فرهنگ ایرانی مبتلا به وابستگی غربی شده اند و به جای سرگرمی های مفید و ارائه مطالب متناسب با فرهنگ اصیل ایرانی و اسلامی ، غرب زدگی و دین گریزی را پیشه کرده اند. رسانه های خارجی و سرمایه داران وابسته به غرب نیز از ضعف مالی و کمبود تکنولوژی صاحبان شبکه های فارسی زبان سو استفاده کرده و با سرمایه گذاری کلان عملا سکان هدایت این شبکه ها را به دست گرفته اند. بعضی از این شبکه ها نیز مستقیما توسط اربابان ابر رسانه های امپریالیستی غربی راه اندازی شده و بسیار نرم و آهسته در راه تخریب فرهنگ و آرمان های ایران اسلامی رهسپار شده اند و اقدام به تهیه , دوبله و یا ساخت برنامه هایی می کنند که از نظر محتوا ، سناریو ، سطح هنری ، کیفیت ساخت ، تکنیک های برنامه سازی ، خلاقیت و ارائه و اجرا بسیار ضعیف بوده و به هیچ عنوان در خور و شایسته شان و سلایق ایرانیان نمی باشد.جالب اینجاست که فیلم ، سریال و برنامه هایی که دارای کیفیت بالایی می باشند و از متن ، جلوه های ویژه و بازیگرانی خوبی برخوردارند نیز تنها از بین آثاری انتخاب می شوند که متاثر از جریان صهیونیسم بین الملل و مضامین ضد اسلامی می باشند! شبکه هایی نظیر فارسی وان که حتی در انتخاب نام شبکه نیز زبان شیرین پارسی را هدف گرفته اند به دنبال این هستند که صفات مشخصه ی ایرانی را که همانا غیرت ، تدین ، متانت و وقار و دوری از حرام خواری است را به طرزی نا خودآگاه با صفات برخواسته از توحش غرب مانند بی غیرتی ، خیانت ، بی دینی یا برداشت شخصی و اشتباه از ادیان الهی ، شراب خواری ، بی بندوباری  و بسیاری صفات زشت دیگر عوض کنند و ملت شریف ایران را به مرور با گذشته ی اصیل خود و چیز هایی که قرن ها مایه ی فخر و مباهات ایرانیان بود _ که غرب نیز به آن اذعان دارد _ غریبه کنند. تا جائی که شخصیت ایرانی به نوعی خود غریبگی و پوچی برسد. کار را به جایی رسانده اند که حتی فرهنگ تغذیه و مراودات اجتماعی ما را که در اسلام از آن به صله رحم یاد شده ، هدف گرفته اند و شراب خواری ، صحبت زیاد و شوخی در حین غذا خوردن ، پر خوری و اسراف در تغذیه و حرامخواری را رواج می دهند ، مواردی که هم اکنون حتی علم غرب نیز به مضرات آن واقف است و تایید می کند. شبکه های خبری فارسی زبان نیز بیشتر از انکه رسانه خبری باشند به تحلیل های یک طرفه و غیر منصفانه و ارائه گزارش و مصاحبه های هدفدار و ضد ایرانی می پردازند. این کاملا واضح است که دل این رسانه ها و صاحبانشان برای ایران و ملت مستضعفش نسوخته بلکه هریک توبره ای دوخته اند و به دنبال منفذی می گردند که منافع خود را تأمین کنند.

متاسفانه در این بین صدا و سیما و صنعت سینمای ایران علیرغم برخورداری از نویسندگان بزرگ و فیلم نامه نویسان شهیر ، کارگردانان و بازیگران برجسته ، هنرمند و آگاه به دلایل مختلف عملکرد راضی کننده ای ندارد . این درحالی است که مردم ایران همواره از تولیدات داخلی حمایت خوبی کرده اند.مسئولین محترم و زحمتکش نیز باید آگاه باشند و هنرمندان دلسوخته و مردمی را که در زمینه هنر ، فیلم و برنامه سازی صاحب نظر و صاحب سبک هستند را جذب کرده و حفظ کنند و به بعضی از عناصر نفوذی اجازه ندهند که با پیش گرفتن سیاست های غلط ، این عزیزان را رنجانده و طرد کنند به نحوی که آثارشان که اکثرا اجتماعی است از طرف کشورهای بیگانه و رسانه های وابسته به استعمار حمایت نشوند.

اگر بی حوصله هستیم و نمی خواهیم تفکر کنیم اصلا تلویزیون و فیلم نبینیم چرا که این موارد به تفکر نیازمند است!اگر در خانواده کسانی جذب این برنامه ها شده اند با رفتاری صمیمانه و دوستانه آنها را در تماشا همراهی کنیم و به آهستگی و با درایت بوسیله صحبت و روشنگری و وادار کردن به تفکر ، سلیقه ی آنها را ارتقا داده ، کاری کنیم که خود از دیدن این برنامه های بی ارزش زده شده و به میل خود این شبکه ها را کنار گذارند و همچنین با دیدی وسیع و ذهنی پویا این برنامه های مخرب را تحلیل و رد کنند.
ذات هنر زیباست و هنرمند واقعی زیبا بین ، خدا پرست و شریعت مدار است. پس نیکوست که به ذات هنر بیشتر بیاندیشیم و با وسواس بیشتری به تماشای این جعبه جادویی بنشینیم. جعبه ای که سال هاست به قوی ترین اسلحه استعمار تبدیل شده و ذهن و روح بشریت را هدف گرفته است.

 « پژمان اسعدی »




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: ابر رسانه ها، فارسی وان، صهیونیسم بین الملل،  
[ 1390/04/17 ] [ 17:43 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

عرق پیشانی اش بند نمی آمد . نمی توانست خوشحالی اش را پنهان کند . وقتی یاد گریه های نوزاد نورسیده اش می افتاد لبخندی بر چهره اش می نشست. حاضر بود هفته ها در ثبت احوال منتظر بماند تا شناسنامه این طفل معصوم به دستش بیاید. بغداد شهر بزرگی است و این اداره جات هیچوقت پاسخگوی خوبی برای شهروندان نبودند.غرق در این افکار بود که صدایی مهیب آمد . هنوز صدا را درست نشنیده بود که احساس کرد تمام بدنش می سوزد ، هنوز نسوخته بود که احساس کرد به گوشه ای پرت شده ، هنوز پرتاب نشده بود که صدای گریه های نوزادش قطع شد...خون پیشانی اش بند نمی آمد.

چند بار دیگر باید شاهد چنین وقایعی باشیم؟تاریخ تبدیل شده به تکرار شرمندگی در مقابل مردم مظلوم. کشتار مردم غیر نظامی و بی دفاع تحت عنوان عملیات انتحاری چیزی جز نسخه ی خونین امپریالیسم جهانی برای افزایش جریانات نا امنی ، هرج و مرج و نفاق در کشورهای هدف نیست.اینجاست که نویسنده ی این سناریوی شرم آور با ردای سپید صلح جهانی پا پیش می گذارد و با اشغال و کنترل مناطق بحرانی ، هنجارهای دلخواه خود را به جامعه ای تزریق می کند که رویای توسعه اقتصادی و فرهنگی را در سر می پروراند.

آرنولد توینبی ـ سیاستمدار و مورخ بزرگ انگلیس گفته است:«مسیح بریتانیائی اروپانژاد و اروپا زاد که در در آن سوی دریاها به میان اقوام غیر اروپائی نژاد کوچ کرده بود، خود را سرانجام در اسرائیل باز شناخته، به مشیت الهی گردن نهاده و اسباب انجام مشیت الهی گشته و سرزمین مقدس را به تصرف خویش در آورده است.

 امپریالیسم جهانی و در رأس آن صهیونیسم بین الملل با ایدئولوژی های دین ستیزانه اقدام به پایه گذاری و گسترش گروه های افراطی به ظاهر اسلامی مانند طالبان ، القاعده و انشعاباتش و گروه هایی اینچنینی کرده است. و بنا بر مصلحت های زمانی و مکانی فضای عملیاتی آنها را کم یا زیاد می کند چنان که گاهی تا مرز فروپاشی پیش میروند و گاهی تسلط سیاسی نظامی کل یک کشور را به دست می گیرند.اما هیچ گاه این گروه ها به طور کامل محو نمی شوند و امپریالیست همیشه لاشه ای از  آنها را در گوشه ای بایگانی می کند تا به وقت نیاز فراخوانی شوند. و به لطف ظهور این پدیده های تروریستی است که امریکا و اربابانش همچون یک روحانی فتوا به حمله ی نظامی و ایجاد تغییر و رفراندوم در کشورهایی را می دهند که هنوز مردمانش به بلوغ سیاسی و دینی نرسیده اند.

در فرهنگ اسلامی به طور عام، و در فقه و حقوق اسلامی به طور خاص، واژه «ترور» به كار نرفته، بلكه این واژه در كاربرد لغوی و اصطلاحی آن، وارداتی است. چنان‌كه ادعا شد، «در مكتب اسلام، چیزی به نام تروریسم وجود ندارد و تروریسم به عنوان یك مكتب، اولین بار در اروپا شكل گرفته است.»

توماس وودرو ویلسون (۱۸۵۶ ـ ۱۹۲۴) بیست و هشتمین رئیس جمهور آمریکا (۱۹۱۳ ـ ۱۹۲۱) از سیاستمداران حزب دموکرات با لحنی سرشار از شور و شوق و ایمان اعلام می کند:«لحظه موعود فرا رسیده است. تقدیر چنین بوده است. ما نه به دلیل نقشه و نیت خویش، بلکه به فرمان خدا ست که وارد این جنگ می شویم.این خدا ست که ما را به این جنگ سوق می دهد!» «وقتی که انسان ها سلاح به دست می گیرند تا انسان های دیگر را آزاد سازند، در نبرد آنان چیزی مقدس وجود دارد.» بعضی اوقات آیاتی تلاوت می شوند که در جنگ های صلیبی قرون وسطی تلاوت می شدند: «شمشیرها برق خواهند زد. آن سان که انگار نور الهی تشعشع می یابد!» در هر حال، برای کسی شکی باقی نمی ماند که سربازان آمریکائی به مثابه «صلیبیون» به قصد انجام «یک عمل ماورای طبیعی» به جنگ و کشتار می پردازند. با ایدئولوژی مشابهی، بعدها رونالد ریگان جنگ صلیبی ظفرنمون خود را بر ضد «خطه شر» آغاز می کند. بنا بر تعریف، جنگی که قوم برگزیده در آن شرکت می ورزد، فقط می تواند جنگ مقدس (جهاد) باشد و بس. به زبان جورج بوش، «ملت ما برگزیده خدا ست. رسالت الهی ملت ما این است که مدل و سرمشقی برای جهان باشد!»

فوندامنتالیسم غرب امروزه در لشکرکشی خویش دلیل دیگری را در جنگ مقدس بر ضد اسلام از توبره بیرون می کشد و ادعا می کند که تئوری و پراتیک کسانی که دست به عملیات انتحاری می زنند، تنها در سنت فرهنگی و مذهبی نهفته است! آنگاه ، نتیجه می گیرند که اسلام بطور مادر زادی عاجز از درک ارزش حیات انسانی و وجود فردی است. لازم به توضیح نیست که چنین ادعائی از جهل فوندامنتالیسم غربی نسبت به تاریخ بشری حکایت می کند. و گرنه همه کسانی که سینما می روند، می بایستی خلبانان ژاپنی را در اواخر جنگ جهانی دوم به یاد داشته باشند، که خود را با هواپیمای بمب افکن خویش به کشتی های آمریکائی می زدند.

آیا غرب همیشه مخالف اعمال و عملیاتی از این قبیل بوده است؟ امروزه هم اسرائیل و هم سنت یهودی در مجموع بمثابه جزء انتگراتیو (همپیوند) غرب تلقی می شود.دو فصل غم انگیز بویژه مهم در تاریخ قوم یهود در این رابطه قابل یادآوری اند: ارتش روم پس از با خاک یکسان کردن اورشلیم در سال ۷۴ میلادی، پس از محاصره درازمدت به تصرف آخرین شهر یهودی نشین به نام مساده پرداخت. زلوت ها (یهودیان افراطی) تصمیم قطعی گرفتند که بر ضد دشمن بمراتب قدرتمند تا آخرین نفس بجنگند و سرانجام به جای تسلیم دست به خودکشی بزنند. حدود صد سال بعد اولین جنگ صلیبی شروع شد. این جنگ نه تنها برای جهان اسلام مشکلاتی بزرگ به همراه آورد و ضمنا در طی همین جنگ اولین نسل مقدم به عملیات انتحاری زاده شد، بلکه علاوه بر آن، شهرهای یهودی نشین آلمان نیز مورد حمله قرار گرفتند: یهودیان نه تنها به خودکشی دسته جمعی دست زدند، بلکه علاوه بر آن کودکان خردسال خود را نیز کشتند تا پس از اسارت تغییر دین ندهند و مسیحی نشوند. عملیات انتحاری حتی برای قوم یهود تازگی ندارد: در سال ۱۹۴۴ هانا آرندت به جر و بحث با گروه های صهیونیستی می پردازد که سودای تشکیل واحدهای انتحاری بوده اند، به امید اینکه تشکیل دولت یهودی را تسریع کنند. چنین چیزی شگفت آور نیست. تورات سیمسون را ارج می نهد که توانسته ستون های معبد را در هم شکند که در داخل شان، تعداد بیشماری از فیلیست ها مخفی شده بودند.(فیلیست ها قومی بودند که در قرن دوازدهم قبل از میلاد در مناطق ساحلی فلسطین سکونت داشتند) کتاب ریشتر واپسین سخنان قهرمانان فیلیست را نقل می کند:«خدایا مرا از یاد مبر و به من قوت قلب عطا کن! روح من با فیلیست ها می میرد!» محل وقوع این حوادث درست همان منطقه ای است که امروزه عملیات انتحاری از سوی گروه های رادیکال انجام می گیرند. تنها فرقی که هست، این است که آن زمان، سیمسون در یک مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد فیلیست ها شرکت داشت و امروزه فلسطینی ها به مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد اسرائیل برخاسته اند.این ادعا که عملیات انتحاری خاص اسلام است، یکی از افسانه های فوندامنتالیسم غرب است و بس.

عملیات انتحاری گاهی ممکن است به دلیل نا امیدی و ناکامی در مقابل دشمن ابر قدرت صورت گیرد . اما همیشه چنین نیست.امروزه شاهد عملکردهای سیستماتیک و پرهزینه گروه های انتحاری هستیم که از منابع مالی غرب و امپریالیسم جهانی تغذیه میشوند.شیوه سخن گفتن بوش و بن لادن فرق چندانی با هم ندارند.هرکس که امروز اوضاع بین المللی را بدون پیشداوری تحلیل کند، آخر سر به این نتیجه می رسد که ایالات متحده تنها دولتی است که در رفتار بین المللی اش ایدئولوژی جنگ مقدس (جهاد) را به خدمت می گیرد.بوش هم همانند رؤسای جمهور قبلی آمریکا علنا از «جنگ صلیبی» بر ضد «شر» سخن می گوید.او چه بسا ـ بی آنکه خود بداند ـ زبان صلیبیون قرون وسطی را بکار می برد. آدم به یاد برنارد فون کلر مقدس می افتد که می گفت: اگر مجاهد صلیبی مسلمانی را می کشد، آدم نمی کشد، بلکه عمله شر را می کشد: او نه انسان به معنی واقعی کلمه را، بلکه تجسم مبتذل «شر» را از بین می برد. هر تحلیلی از فوندامنتالیسم، که به نحوی از انحاء، به تأیید جنگ صلیبی غرب به اصطلاح «لائیک» و «متمدن» بر ضد اسلام و «روحانیت» برخیزد، بلحاظ منطقی و تاریخی یاوه است و بلحاظ سیاسی فاجعه بار.

دیدگاه اسلام ناب محمدی در مورد جهاد ، شهادت و فداکاری با پدیده ی انحرافی عملیات انتحاری بسیار متفاوت است. به دلایل گوناگون، از جمله تبلیغات سوء دشمنان اسلام و نیز عملکرد نادرست برخی اسلام نمایان - مانند «طالبان» و گروه های تروریستی «وهابیت» - گاهی دستورات نورانی اسلام در دفاع از خود (جهاد دفاعی) و دفاع از حقوق اساسی بشر(جهاد دعوت) مستمسک توجیه اقدامات تروریستی و کشتار افراد بی گناه و بمب گذاری ها، عملیات انتحاری و ایجاد ترس و وحشت در بین مردم قلمداد می شود که این بر خلاف روح شریعت اسلامی است. دشمنان در جامعه ی اسلامی یا مرتدان هستند یا بغات، یا محاربان که همان راهزنان و دزدان دریایی و مفسدان در زمین و در واقع تروریست ها هستند و یا کفار (غیر مسلمان) . در زمان صلح، کفار می توانند در پناه حکومت اسلامی با پیمان ذمه در صلح و امنیت به سر ببرند و حکومت اسلامی امنیت آنان را تضمین می کند. در میدان نبرد نیز اسلام با توجه به اصل «تفکیک» کشتار غیر رزمندگان، شامل کشاورزان ، تاجران، بازرگانان ، پیمان کاران و نیز اطفال ، زنان ، نابینایان ، معلولان، راهبان و صومه نشینان جایز نیست، همچنین رعایت اصل محدودیت در سه بعد زمانی - یعنی تحریم آغازگری جنگ در ماه های حرام (به مدت 4 ماه) - و مکانی (امکان محترم، اعم از مسجد الحرام و اماکن مقدس دیگر ، حتی کنیسه ها و کلیساها) و محدودیت در شیوه لازم است . بر اساس اصل «محدودیت» مسلمانان مجاز نیستند با هر وسیله یپ ممکن، دشمن را از پای در آورند ، هر چند اقدامات دشمن خلاف کرامت انسانی باشد . نیز از به کارگیری سلاح های جنگی یا مواد سمی و میکروبی و سوزاندن دشمن، چه در حال حیات و چه پس از مرگ، قطع اشجار و ایجاد حریق در کشتزارها و قطع آب آشامیدنی ممانعت می کند. پس ممکن نیست با اقدامات کور و بی منطق تروریستی موافقت داشته باشد.

خداوند متعال بین دفاع مشروع به عنوان یک خشونت قانونی با تجاوزگری و تروریسم فرق می گذارد؛ همچنان که اجرای مجازات اسلامی نوعی اقدام قانونی و متفاوت با تروریسم است. به عبارت دیگر، «ترور» یعنی کاربرد خشونتی که به گونه ای غیرمشروع و خارج از چارچوب قانون، برای به سلطه در آوردن دیگران به کار می رود. برخی از گونه های تروریسم عبارتند از :
الف. تروریسم دولتی؛
ب. تروریسم دینی؛ یعنی تروری که ادعا می شود زمینه ساز آن دین است ؛ مانند کشتار کاتولیک ها علیه پروتستان ها و یا وهابیت علیه شیعیان و یا بعکس .
ج. تروریسم جنایی؛ مانند اعمال تروریستی مافیا؛
د. تروریسم علیل یا برخاسته از بیماری های روانی از سوی کسانی که دچار نوعی بیماری روانی هستند و برای جلب توجه جهانیان به کشتن رئیس جمهور و مقامات بلند مرتبه یا گروگان گرفتن یک اتوبوس یا هواپیماربایی می پردازند.
هـ. تروریسم گروه های معرض یا گروه های خاص؛ مانند سرخ پوستان ، ویتنامی ها ، الجزایری ها و فلسطینی ها .
خشونت قانونی در اسلام ، منحصر در سه امر است و همه این سه نیز ضابطه مند و با رعایت مقررات خاصی صورت می گیرد:
1. مجازات قانونی؛ مانند قصاص و یا در قالب حدود و تعزیرات ؛
2. امر به معروف و نهی از منکر که احیانا به حد ضرب و جرح و یا قتل نیز می رسد، اما در بالاتر از حد زبانی و در کوچک ترین حد خشنونت، نیازمند اجازه ی حاکم شرع و رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و نه از روی خود سری است .
3. دفاع مشروع به تناسب آنچه در دفاع ضرورت دارد؛ چنان که خدای متعال می فرماید:
«و جزا سیئه سیئه مثلها فمن عفا و أصلح فأجره علی الله انه لا یحب الظالمین و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ما علیهم من سبیل انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم. (شوری 40-42)
فلسطینیان در سال 1948 به خاطر ظلم دولت انگلستان و صهیونیست ها آواره شدند. آنها بین سال های 1948 تا 1965 به تمام دادگاه های جهان مراجعه کردند و در هر خانه ای را زدند ، اما در عوض ، به آنها گفته شد: از خانه های خود تبعید شده اید ؛ چون یکی از ایستگاه های پخش برنامه در کشورهای عربی از آنان خواسته بود تا سرزمین و کاشانه خود را رها کنند. و این ظلمی آشکار بود. هیچ کس به اعتراض فلسطینیان توجه نکرد . از این رو، برای دفاع از سرزمین خود و بازداری اسرائیل اشغالگر و متجاوز، دست به خشونت زدند. به یاد آورید که در سال 1970 خانم گلد مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل، به صراحت بیان کرد: مردمی به نام فلسطین وجود ندارد!

از دیدگاه اسلام، هیچ یک از اقسام تروریسم و به طور کلی خشونت، جایز نیست، جز آنکه قانونمند و در دفاع از خویش و ارزش های دینی ، اما ضابطه مند، بدون خودسری و با انگیزه های مشروع صورت پذیرد که در آن صورت نمی توان آن را مصداق تروریسم دانست .

در مبارزه با تروریسم، معمولاً نظام های حقوقی و سیاسی دنیا از روی ناچاری و آن هم درحد مبارزه با معلول ها پیش رفته اند. به نظر می رسد در این زمینه نیز اسلام  بسیار متعالی تر و مترقی تر حرکت کرده است ؛ زیرا اولاً، با آگاهی و بصیرت و از روی علاقه به صلح و امنیت پایدار، به عنوان پیش شرط ایجاد یک جامعه ی ایده آل و ثانیاً با ریشه های تروریسم به مبارزه برخاسته است .
کمیته ی ویژه ی سازمان ملل متحد در خصوص تروریسم ، که به منظور شناسایی تخصصی عوامل بنیادین و اصلی شکل گیری تروریسم به وجود آمده است، پس از انجام تحقیق و تفحص ، اصلی ترین علل پیدایش تروریسم را چنین بیان کرد:
1. استفاده از زور بر خلاف منشور سازمان ملل متحد؛
2. تجاوز به استقلال سیاسی، حاکمیت ، و یک پارچگی سرزمین کشورها ؛
3 و 4. نژاد پرستی و استثمار
5. نابرابری و توسعه ی ناهماهنگ میان کشورهای شمال و جنوب با کشورهای در حال توسعه .
6. بی عدالتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی .
اصولاً تفکر لیبرال یا عدالت را بر نمی تابد و به نام «مالکیت فردی» بر طبل آزادی می کوبد ، و بر فرض پذیرش عدالت، به عدالت معاوضی اکتفا می کند. اما اسلام ضمن معتبر دانستن عدالت معاوضی،؛ بر عدالت توزیعی و ایجاد فرصت های برابر و زمینه سازی برای شکوفایی همه ی استعداد ها تأکید می ورزد .
7. نقض گسترده و نظام مند حقوق بشر؛
8. گرسنگی، قحطی و فقر و مانند آن.
اسلام با همه این عوامل مخالف بوده و برای هر یک راه کارهایی ارائه داده است .

پر واضح است که چرخه ی اعمال خشونت آمیز گروه های تروریستی نظیر طالبان و حمله ، اشغال و حضور ارتش های آمریکا ، انگلیس و سایر نوکران امپریالیسم در کشوری که دچار مشکل شده، کنترل و استفاده از منابع بسیار کم بهای کشورهای جهان سوم ، سرکوب گروه های تروریستی ، انتخابات به ظاهرآزاد، بر سر کار آمدن دولتی وابسته به امپریالیسم و علی الخصوص صهیونیسم بین الملل، سیطره ی سیاسی و نظامی بر آن منطقه ، خروج نیرو های نظامی ، بازگشت دوباره ی گروه های تروریستی و اعمال خشونت آمیز ، جنگ داخلی و ...  چیزی جز بالا رفتن ارزش پول کشورهای غربی و هرج و مرج بازار نفت خاور میانه و کاهش بهای نفت ، تجارت اسلحه ، مواد مخدر ، سرمایه گذاری های پر سود در پروژه های به بن بست رسیده ی جهان سومی ، انتقال بازار مصرفی غربی به کشورهای آسیب پذیر و بسیاری موارد دیگر را به همراه ندارد.

اسلام دین صلح و امنیت است و پیامبر آن «رحمة للعالمین»؛ گسترش اسلام و وفاداری به آن نیز تا حدّ زیادی رهین اخلاق نرم، پر گذشت و اغماض، و مهربانانه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. اسلام نه تروریسم را قبول دارد و نه به كسی اجازه عملیات تروریستی می‌دهد. به عبارت دیگر، تروریسم با مشخصاتی كه بیان شد، در اسلام نه تنها مورد تأیید نیست، بلكه یك جرم بزرگ و از گناهان كبیره‌ای است كه در دنیا و آخرت مجازات شدیدی برای آن تعیین شده است. پس اسلام با تروریسم مقابله می‌كند، ولی نه مانند مكاتبی كه در یك رویكرد یك‌سونگرانه ـ آنجا كه علیه آنها یا منافع نامشروعشان باشد ـ تروریسم را محكوم می‌كنند، اما برای دست‌یابی به اهداف و منافع خود، دست به هر اقدام تروریستی می‌زنند و در عمل یا به بهانه یا تحت پوشش عناوین خودساخته و خلاف واقع، آن را جایز می‌دانند. البته گاهی برخی آموزه‌های اسلامی خوب فهمیده نشده‌اند و یا برخی گروه‌های متحجّر مانند «وهّابیان» و در قالب «طالبان» یا اشكال دیگر، با استفاده ابزاری از دین و آموزه‌های آن و در حقیقت، تنها با عاریه گرفتن نام دین، اقداماتی كرده‌اند كه زمینه‌ساز سوء تفاهم یا تبلیغات نادرست علیه اسلام گشته است.

اسلام هیچ وقت قبول نداشته، بلكه حتی راضی هم نبوده است كه بی‌گناهی كشته شود. اسلام دین حقیقت است و خداوند به امنیت و سلامتی دعوت می‌كند: «وَ اللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ»(یونس: 25)، آن هم امنیت جاوید و سلامت ابدی: «سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ.» (رعد: 24) هم نحوه دعوت الهی با روش معروف و منطقی و به نیكوترین شیوه است: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...» (نحل: 125) و هم در روابط بین‌المللی اسلام اصل همزیستی مسالمت‌آمیز حكمفرماست؛ چنان‌كه خدای متعال می‌فرماید: «لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.» (ممتحنه: 8) پس نه تنها به ستیز با كفّاری كه در دین با ما مبارزه نمی‌كنند و یا مسلمانان را از سرزمین خود آواره نمی‌كنند، دستور نمی‌دهد، بلكه ما را از نیكی كردن به آنان، بلكه به عدالت رفتار كردن با آنان منع نمی‌نماید. این پیش‌دستی دین اسلام در زمان اوج اقتدار است كه از كفّار كه در اقلّیت بودند می‌خواهد كه بر اساس توحید و كلمه واحد جمع شوند: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ.»(آل‌عمران: 64)

از دیدگاه اسلام، امنیت بالاترین نویدی است كه به جامعه برین در راه ایمان و عمل صالح داده می‌شود و نیز بالاترین سطح ارتقا و تعالی بشر است: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا»(نور: 55) و تأمین امنیت عمومی برای همه شهروندان، خواه مسلمان یا غیرمسلمان، از وظایف اولیه همه حكومت‌هاست و چنانچه برای یكی از شهروندان حكومت اسلامی، حتی اگر یهودی باشد یا مسیحی، به نحوی ناامنی ایجاد شود، رهبر عالی و فرمانده كل قوا آن‌قدر ناراحت می‌شود كه می‌گوید: اگر منِ علی یا هر انسان آزاده دیگری این خبر را بشنود و از تأسف جان دهد، جا دارد.


برای من و هر مسلمانی این روزها ،حضور ، دخالت و یا تأثیر سیاست های صهیونیسم بین الملل و عمال استکباری آن در اقدامات تروریستی و انتحاری در کشورهای مسلمان به روشنی نمایان است و رسانه های وابسته ی غربی نمی توانند با اخبار دروغین و جهت دار خود ذهن پویای ایرانی مسلمان و ایمان راستین شیعیان را خدشه دار کنند.


« پژمان اسعدی »




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: عملیات انتحاری، صهیونیسم بین الملل،  
[ 1390/04/17 ] [ 03:18 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
بشوی اوراق اگر هم درس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد

اندیشه های خاکستر نشین در این روزهای بی حضور هوایت چگونه نفس می کشند؟
 گاهی سکوت ، گاهی صدا... این سرمشق لب های بسته ایست که جز ذکر معبود حرف دیگری ندارند.
صبوری باید بیش از این... تا سرآغاز شکوفه های نور، تا روزی که سرمست شویم از عطر حضورت و چشم بشوییم در تابش شعاع مهرآفرین شریعت پاکت...

به امید فرج


« پژمان اسعدی »



طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: حضرت مهدی (عج)،  
[ 1390/04/14 ] [ 22:22 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب