تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان

۸٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ؛ دارایی شبکه بانکی کشور


این رقم حاصل رشد ـ متوسط سالانه ـ ۲۸٫۳ درصدی طی ۵ سال اخیر بوده و اگر رشد دارایی بانک ها به همان میزان سال قبل باشد، در پایان امسال باید شاهد بانک هایی باشیم که دارایی آنها به نزدیک ۱۰ بیلیارد ریال است.

۸٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ؛ دارایی شبکه بانکی کشور

دارایی های یک بانک را دارایی های نقد ، مطالبات از بانک‌های مرکزی، مطالبات از بانک‌ها و مؤسسات اعتباری، تسهیلات اعطایی و مطالبات از بخش های خصوصی و دولتی، اوراق مشارکت و سایر اوراق مشابه، سرمایه‌گذاری‌ها و مشارکت‌ها، دارایی‌های ثابت و … تشکیل می دهد.  هفت بیلیارد و ۶۰۰ بیلیون ریال (رقم دقیق: ۷٫۶۲۶٫۱۲۵٫۰۰۰٫۰۰۰٫۰۰۰ ) مجموع دارایی ۲۹ بانک و موسسه مالی و اعتباری در پایان سال ۱۳۹۱ است.

این رقم حاصل رشد ـ متوسط سالانه ـ ۲۸٫۳ درصدی طی ۵ سال اخیر بوده، در سال ۱۳۸۷مجموعه دارایی بانک های کشور نزدیک ۲٫۸ بیلیارد ریال بوده که با رشد ۱۸٫۷ درصدی در سال ۱۳۸۸ به بیش از ۳٫۴ بیلیارد ریال رسید، در سال ۱۳۸۹ شاهد رشد ۳۸٫۲ درصدی بودیم که جمع دارایی بانک ها را به ۴٫۶ بیلیارد رساند و در سال ۱۳۹۰ با رشد ۲۵٫۳ درصدی جمع دارایی های بانک ها به ۵٫۸ بیلیارد ریال رسید. نهایتا در سال ۱۳۹۱ شاهد رشد ۳۰٫۹ درصدی بودیم که دارایی بانک ها و موسسات اعتباری را به رقم ۷ بیلیارد و ۶۲۶ بیلیون و ۱۲۵ میلیارد ریال رساند.

اگر رشد دارایی بانک ها به همان میزان سال قبل باشد، در پایان امسال باید شاهد بانک هایی باشیم که دارایی آنها به نزدیک ۱۰ بیلیارد ریال است.

در پایان سال ۱۳۹۱ بیشترین دارایی های شبکه بانکی کشور به ترتیب در اختیار بانک های: ملت، ملی، مسکن، صادرات، تجارت، کشاورزی، پارسیان، سپه،پاسارگاد،قوامین،اقتصاد نوین،صنعت و معدن،رفاه کارگران،سامان،انصار،سینا،آینده،سرمایه،شهر،کارآفرین،توسعه صادرات، دی،مهر ایرانیان،توسعه تعاون،پست بانک،گردشگری،ایران زمین و حکمت ایرانیان بوده است.

پنج بانک اول این لیست یعنی: ملت،ملی،مسکن،صادرات و تجارت جمعا نزدیک ۵۷ درصد دارایی های کل شبکه بانکی را به خود اختصاص دادند.

در سال ۱۳۹۱ بیشترین رشد سالانه دارایی ها به ترتیب به بانک های: دی،ایران زمین،حکمت ایرانیان،گردشگری،شهر،آینده،صنعت و معدن،ملت،قوامین،رفاه کارگران،انصار،سرمایه،سینا،پاسارگاد،مسکن،مهر ایرانیان،جمع،کارآفرین،اقتصاد نوین،سامان،کشاورزی،صادرات،توسعه تعاون،تجارت،ملی،پارسیان،سپه،پست بانک و توسعه صادرات اختصاص دارد.

مجموع دارایی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری طی ۵ سال گذشته(میلیارد ریال) 


مجموع دارایی بانک ها و موسسات مالی و اعتباری طی ۵ سال گذشته(میلیارد ریال)



طبقه بندی: اخبار، 
برچسب ها: اقتصادی، بانک،  
[ 1392/11/30 ] [ 22:50 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

گاریِ سیب فروش سر میدان افتاد
مرد از جاذبه در بهتِ خیابان افتاد

سیبها ریخت که از مرد نماند چیزی
جوی پرشد که دو سر عایله در آن افتاد

بعد از آن کوچه ندیدش به گمانم آن مرد
یک دو ماهی به همین جرم به زندان افتاد

یا نه مثل همه ی مردم شیدا شاید
گذرش بر حرم شاه شهیدان افتاد

گره مشکل او دست خدا باز نشد
کار او باز به یک مشت مسلمان افتاد

او که عاشق تر از آن بود که دانا باشد
سر و کارش به همین مردم نادان افتاد

غم نان ، کاش بدانی غم نان یعنی چه
یعنی آدم به تب گندم از ایمان افتاد

آدم آن روز که دستش به دهانش نرسید
از خدا دست کشید و پی شیطان افتاد

***

… و شب بعد زمین مرده ی او را بلعید
جسدش در حرم شاه شهیدان افتاد

گله آرام میان شب عریان خوابید
زخم چون گرگ به جان نی چوپان افتاد:

لا لالا برگ گُلُم! شاخه ی بیدُم لالا
یوسفُم دست کدوم گرگ بیابان افتاد؟

***

برف چون حوله ای آرام وسبکبار و سپید
گرم روی تن عریان زمستان افتاد

برف بارید که از مرد نماند چیزی
شاعری باز پی قافیه ی نان افتاد


شاعر: محمد حسین بهرامیان



طبقه بندی: ادبیات، 
برچسب ها: ادبیات، شعر نو، اجتماعی،  
[ 1392/11/18 ] [ 15:18 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]

با مداد شکسته می نویسم

من میمانم و قلب تنهای خودم و غم سالهای هجران محبت

پاهای فقیرم خسته است

هراس دارم از دام های زیر پایم

آرزوهای کفن پوشم را به گور می سپارم

و در جشن وصال مرگ و آرزو می گریم

فانوس محبت در دستانم خاموش است

نقاشی هایم همیشه سیاه و سپید

تمام روزها سئوالم اینست که

آیا فردا به اندازه ی امروز غمگین است؟

میان دو حرف نشسته ام: درد و رنج

جسمم را به روزهای خیال می بخشم

غصه هایتان را به من بفروشید

حرف های دلم حرف کم آورده اند 

و مداد شکسته همچنان تلاش دارد

تا اشکهایم را معنا کند

درختان جنگل تنهایی هریک تو را به نامی صدا می زنند

مروارید های دریا دردهایت را به صدف های ساحل می گویند

و من آرزوهایم را به دریا می سپارم

من می دوم

و هرگز نخواهم رسید

چون به سمت حقیقت می دوم

اما خطوط سردرگم شهر ناله های سیاه اسیرم کرده

شاخه ی امید دوباره غنچه ای تقدیم کردبه من

به احترام زندگی آن را می بویم

دست بر سینه می گذارم

و با آهنگش هم آواز می شوم

صدای چشمانم را می توان شنید

همیشه صفحه ی آخر ضربان بهتری دارد

آه

تا کی برای آرزوهایم تابوت بسازم؟

در این دهکده تابوت ساز دیگری نیست!

پس چه کسی تابوت مرا خواهد ساخت؟

دهکده آرزو هایم به من احتیاج دارد

پس ای زمین مهربان

تا ابد آرزوهایم را در خود نگهدار

آزادی ، پادشاه وجودم است

و روحم را به جنگل سرسبز می سپارم

چشمانم را رو به آینده می بندم

تا به تاریکی عادت کنم

شاید که آینده ای درکار نباشد

طاقت روشنائی دوباره ی فردا را ندارم

ای گذشته ی تلخ برایم قصه بگو

دلم می خواهد برای همیشه بیدار شوم

و سبک شوم

تا تجلی پرواز

اماسبدی دارم پر از میوه های شیرین آرزو

و یک صندوقچه ی درد

خواب های کودکی ام را میان ابرهای آسمان جا گذاشته ام

گوشه ای خلوت می خواهم

هر چه این دفترچه ی تنهائی را ورق میزنم ، تمام نمی شود

دستانم از اینهمه امانت سنگین شده

دیگر در هیچ ایستگاهی نمی ایستم

و سئوال می کنم

آیا پایان غفلت همان غفلت است؟؟

هر چیزی به جز عشق یعنی بدبختی

آینده از آن خداست و او تو را هدایت میکند

به شکستن سکوت عادت ندارم

در فضای صامت ذهنم به دلشوره مشغولم

آسمان هم با ابرها قهر کرده

گویی آفتاب قصد هجرت ندارد

گرمای تیر بیداد میکند

و من

جرات اندیشیدن به مرداد ندارم

جویبار تشنگی را زمزمه می کند

چاه ها عمیق تر می شوند

و از آب خبری نیست

کوچه ها شب را دوست دارند

پنجره ها دلش را می شکافند

نسیم تنها روی تپه هاست

اینجا فانوس دریایی زیباترین ستاره آسمان است

آبی دریا ولی

تنها انعکاسیست یکسان

از تمام آسمان

تور تهی من هم بازیچه ی ماهیان دریای به ظاهر آبیست

من چرا میوه های نارس را چیدم؟

قاب عکس به من خیره شده

کوه هم پژواک صدایم را پس نمیدهد

من عاشق آن لحظه ی پایانم

شب مهتاب را جا گذاشته

خزان بهارش را گم کرده ،

پیدا نمی شود

طراوت بارانش را هم از یاد برده

موسیقی غم صدای گریستن من است

زباله دانی دلم پر شده

بگذار کمی از درد دل هایم را دور بریزم

نقطه ی سپیدی هستم

میهمان اینهمه خطوط سیاه موازی

در دایره ی وجودم تنهایی چرخ می خورد

تا سرگیجه

من از این میهمانی بیزارم

من از این بازی بیزارم

چشم هایم همیشه رنج مادر را دید

و او نگاهم را نفهمید

پلک هایم همیشه رنج کشید

غم به صورتم دوایر قرمز تنفر میزند

دانه های روشن شیرین راگرمای تلخ تاریکی بلعید

من خاموش ترین گور را می خواهم

ایکاش بدون مادرم نمیرم

ایکاش به جای پدرم فرسوده شوم

می خواهم در امیالم رسوب کنم

سرمشق یأس تا مقصد تکرار می شود

.......

 

آه ای لحظه های بی دوام اشک.......

 

و این سایه ی کم طاقت درخت تنهائی

و آوای دلنشین مناره های آرزو

اعترافی که بر درخت نوشتم

ریشه هایش را خشکاند

دلم برای روز های براق تنگ شده

برای آسمان جارو کشیده ی خورشید

و شکلاتی که هدیه گرفت

امافسوس که در تاریکی تاکسی گم شد...

ایکاش آنروز ها دوباره در می زد

و با صدای مهربانش اجازه ی ورود می گرفت

شانه ای سنگین می خواهم

تا سال ها بر آن بگریم

وقتی واژه ها را گم می کنم ،

تنها تر از همیشه ام

و با رویاهای خود خلوت می کنم

و ریزش لطیف باران

ستاره های کوچک عاشق رابه میهمانی زمین می فرستد

اینجا پلکانیست رو به پایین!

آه

خاطرات چقدر سنگین اند

دنیا را با دست های کوچکم وجب میزدم

و با خودم می گفتم

.....دنیا چقدر بزرگ است...

پس چرا اکنون

 

.......دنبال جا می گردم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

"تمام"

«پژمان اسعدی زمستان 92»




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: شعر، ادبیات، موج نو، پژمان اسعدی،  
[ 1392/11/14 ] [ 00:16 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب