تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان

هر روز که از میدان شهر عبور می کنم چشمم به مجسمه ای میافتد که کمانی را در دست گرفته به نقطه ای دور دست نشانه رفته با تمام قدرت می کشد.نا خودآگاه یاد هم بازی های دوران کودکی ام میافتم که زیر همین مجسمه چشم می گذاشتیم و می شمردیم...یک .. دو ..سه ...چشم که باز کردیم پیکر شهید همبازی های کودکیم را از جبهه آورده بودند،روزهای سیاه و بدون رنگ و آهنگ بودند که نسل ما را ورق زدند.و حالا تمام آن خاطرات در چشمان این تندیس جمع شده ، تندیسی که تیر کمانش را به سمت دورترین نقطه که همانا هدف متعالی و سعادت ایران زمین است نشانه رفته و در سکوت خود می گوید ما ایرانیان همیشه پابرجا هستیم و از تمامیت عرضی و فرهنگ و تمدن خود صیانت می کنیم.و دشمن هر چه قدر هم که دور باشد ما تیرهای ایمان و صلابت خود را به سویشان روانه می کنیم.قدم هایم را تندتر می کنم که امروز هم بیشتر مجسمه را تماشا کنم.به میدان می رسم! سرجا خشک می شوم!مجسمه نیست! دور خودم می چرخم.چشم هایم را بازوبسته میکنم.میدان خالی شده از تمام خاطراتم. صدای هواپیما های عراقی بلندتر می شود و من در این میدان خالی از ایستادن هراس دارم.صدای خنده های همبازی هایم محو شده...

دزدیده شدن مجسمه ها و جمع آوری برخی دیگر که چندیست تبدیل شده به موضوع داغ رسانه های بیگانه تأسف من را در پی داشته است.مجسمه هایی که هیچ منافاتی با اسلام و ارزش های دینی و انقلابی ما ندارند.پیام میهن پرستی و عشق به مردم را در دل دارند.کسانی که دستور به جمع آوری این آثار می دهند به پیامد های ناگوارش نمی اندیشند! و بدون شک با برداشتی سطحی و شعارگونه از ارزش های انقلاب تصمیم به این کار می گیرند.این اقدام مورد نکوهش بسیاری از علما و مسئولان دلسوخته ی نظام قرار گرفته است.اما حالا چگونه می توان دهان یاوه گویان غربی را که منتظر چنین بهانه هایی هستند بست؟؟!غربی هایی که خود کوچکترین اسطوره های تاریخی خود را محترم دانسته و حفظ می کنند و ما که صاحب اینهمه اسطوره های ملی و مذهبی هستیم چگونه با این پشتوانه های تاریخی برخورد می کنیم؟؟گذشته از هزینه هایی که در سال های گذشته جهت حفظ و مرمت این آثار صرف شده ، با واژگونی این تندیس ها به یکباره و بدون مطالعه ی دقیق فرهنگی تمام گذشته ی تاریخ اسطوره ای خود را واژگون کردیم.اسطوره هایی که بسیاری از شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی کودکی خود را با خواندن داستان های آنها سپری کردند و انعکاس حقیقی آن را در مذهب و سربازان صدر اسلام یافتند و خالصانه به مبارزه گام نهادند...

ناگهان به یاد واقعه ی انفجار تندیس بودا در افغانستان به دست گروه تروریستی وابسته به آمریکای طالبان افتادم.

آرزوی من باروری آرزوهای شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی است.اجازه ندهیم این اقدامات نا مبارک دستاویز غرب و دشمنان قسم خورده ی ما شود. به گذشته ی خود افتخار کنیم و آن را به جهانیان عرضه کنیم.

« پژمان اسعدی »


طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: اسطوره، تندیس،  
[ 1390/04/18 ] [ 10:25 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب