تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان
پشت این موج شکن های سپید،
ریشه ی هنجره ای در سرما میلرزد.
رویش خاطره ها در تبعید،
باغ کوچک آیینه را میسازد.
جوهر سیاه این قلم چون بارید،
زخمه ی ترانه شد تاول زد.
بازهم صدای دریا پیچید،
مرغک غم زده ای به صدر ساحل پرزد.
گوش بر جان صدف می سایید،
ناگهان درد نمایان شده محکم در زد.
وه چه مهمانی و بزمی جاوید،
خواب بی شرم در سوگ زمان هم می زد.
زیرچشمان کبود خورشید،
رقص این کولی مغموم به جهان می ارزد.
موج های بی بهانه لغزید،
جام لبریز غم از قمارمن می بازد.
جامه برمی کنم از جان تردید،
غسل تعمید بر قامت من ساغر زد.
پوستین خاکی من خشکید،
روح سرمست چون صاعقه ای آتش زد.
نقش ها میان پرده ای سپید،
غایت رابطه را برهم زد.
در پس پنجره دستی تابید،
سنگ بر شیشه ی این باور زد.
وحشت بیشه ی جانم غرید،
کوچ شد به بیکران ها سرزد.
آسمان قنات خشکیده ی باغم را دید،
بارش حادثه بر پیکره اش میتازد.
اینچنین شب همه رویای سقوطم را چید،
راه تاریک من از ستاره ها می سوزد.
مانده در محبس بی آهن این قصر سپید،
تن رنجور شعورم بی هوا می پوسد...

"پژمان اسعدی" مرداد 94






طبقه بندی: ادبیات،  یادداشت های من، 
برچسب ها: شعر،  
[ 1394/05/31 ] [ 19:30 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب