تبلیغات
دنیای پژمان

دنیای پژمان
و من در میان ازدحام اینهمه دیوار های سرد ، معراج سقف را بهانه می کنم. . . پژمان

عرق پیشانی اش بند نمی آمد . نمی توانست خوشحالی اش را پنهان کند . وقتی یاد گریه های نوزاد نورسیده اش می افتاد لبخندی بر چهره اش می نشست. حاضر بود هفته ها در ثبت احوال منتظر بماند تا شناسنامه این طفل معصوم به دستش بیاید. بغداد شهر بزرگی است و این اداره جات هیچوقت پاسخگوی خوبی برای شهروندان نبودند.غرق در این افکار بود که صدایی مهیب آمد . هنوز صدا را درست نشنیده بود که احساس کرد تمام بدنش می سوزد ، هنوز نسوخته بود که احساس کرد به گوشه ای پرت شده ، هنوز پرتاب نشده بود که صدای گریه های نوزادش قطع شد...خون پیشانی اش بند نمی آمد.

چند بار دیگر باید شاهد چنین وقایعی باشیم؟تاریخ تبدیل شده به تکرار شرمندگی در مقابل مردم مظلوم. کشتار مردم غیر نظامی و بی دفاع تحت عنوان عملیات انتحاری چیزی جز نسخه ی خونین امپریالیسم جهانی برای افزایش جریانات نا امنی ، هرج و مرج و نفاق در کشورهای هدف نیست.اینجاست که نویسنده ی این سناریوی شرم آور با ردای سپید صلح جهانی پا پیش می گذارد و با اشغال و کنترل مناطق بحرانی ، هنجارهای دلخواه خود را به جامعه ای تزریق می کند که رویای توسعه اقتصادی و فرهنگی را در سر می پروراند.

آرنولد توینبی ـ سیاستمدار و مورخ بزرگ انگلیس گفته است:«مسیح بریتانیائی اروپانژاد و اروپا زاد که در در آن سوی دریاها به میان اقوام غیر اروپائی نژاد کوچ کرده بود، خود را سرانجام در اسرائیل باز شناخته، به مشیت الهی گردن نهاده و اسباب انجام مشیت الهی گشته و سرزمین مقدس را به تصرف خویش در آورده است.

 امپریالیسم جهانی و در رأس آن صهیونیسم بین الملل با ایدئولوژی های دین ستیزانه اقدام به پایه گذاری و گسترش گروه های افراطی به ظاهر اسلامی مانند طالبان ، القاعده و انشعاباتش و گروه هایی اینچنینی کرده است. و بنا بر مصلحت های زمانی و مکانی فضای عملیاتی آنها را کم یا زیاد می کند چنان که گاهی تا مرز فروپاشی پیش میروند و گاهی تسلط سیاسی نظامی کل یک کشور را به دست می گیرند.اما هیچ گاه این گروه ها به طور کامل محو نمی شوند و امپریالیست همیشه لاشه ای از  آنها را در گوشه ای بایگانی می کند تا به وقت نیاز فراخوانی شوند. و به لطف ظهور این پدیده های تروریستی است که امریکا و اربابانش همچون یک روحانی فتوا به حمله ی نظامی و ایجاد تغییر و رفراندوم در کشورهایی را می دهند که هنوز مردمانش به بلوغ سیاسی و دینی نرسیده اند.

در فرهنگ اسلامی به طور عام، و در فقه و حقوق اسلامی به طور خاص، واژه «ترور» به كار نرفته، بلكه این واژه در كاربرد لغوی و اصطلاحی آن، وارداتی است. چنان‌كه ادعا شد، «در مكتب اسلام، چیزی به نام تروریسم وجود ندارد و تروریسم به عنوان یك مكتب، اولین بار در اروپا شكل گرفته است.»

توماس وودرو ویلسون (۱۸۵۶ ـ ۱۹۲۴) بیست و هشتمین رئیس جمهور آمریکا (۱۹۱۳ ـ ۱۹۲۱) از سیاستمداران حزب دموکرات با لحنی سرشار از شور و شوق و ایمان اعلام می کند:«لحظه موعود فرا رسیده است. تقدیر چنین بوده است. ما نه به دلیل نقشه و نیت خویش، بلکه به فرمان خدا ست که وارد این جنگ می شویم.این خدا ست که ما را به این جنگ سوق می دهد!» «وقتی که انسان ها سلاح به دست می گیرند تا انسان های دیگر را آزاد سازند، در نبرد آنان چیزی مقدس وجود دارد.» بعضی اوقات آیاتی تلاوت می شوند که در جنگ های صلیبی قرون وسطی تلاوت می شدند: «شمشیرها برق خواهند زد. آن سان که انگار نور الهی تشعشع می یابد!» در هر حال، برای کسی شکی باقی نمی ماند که سربازان آمریکائی به مثابه «صلیبیون» به قصد انجام «یک عمل ماورای طبیعی» به جنگ و کشتار می پردازند. با ایدئولوژی مشابهی، بعدها رونالد ریگان جنگ صلیبی ظفرنمون خود را بر ضد «خطه شر» آغاز می کند. بنا بر تعریف، جنگی که قوم برگزیده در آن شرکت می ورزد، فقط می تواند جنگ مقدس (جهاد) باشد و بس. به زبان جورج بوش، «ملت ما برگزیده خدا ست. رسالت الهی ملت ما این است که مدل و سرمشقی برای جهان باشد!»

فوندامنتالیسم غرب امروزه در لشکرکشی خویش دلیل دیگری را در جنگ مقدس بر ضد اسلام از توبره بیرون می کشد و ادعا می کند که تئوری و پراتیک کسانی که دست به عملیات انتحاری می زنند، تنها در سنت فرهنگی و مذهبی نهفته است! آنگاه ، نتیجه می گیرند که اسلام بطور مادر زادی عاجز از درک ارزش حیات انسانی و وجود فردی است. لازم به توضیح نیست که چنین ادعائی از جهل فوندامنتالیسم غربی نسبت به تاریخ بشری حکایت می کند. و گرنه همه کسانی که سینما می روند، می بایستی خلبانان ژاپنی را در اواخر جنگ جهانی دوم به یاد داشته باشند، که خود را با هواپیمای بمب افکن خویش به کشتی های آمریکائی می زدند.

آیا غرب همیشه مخالف اعمال و عملیاتی از این قبیل بوده است؟ امروزه هم اسرائیل و هم سنت یهودی در مجموع بمثابه جزء انتگراتیو (همپیوند) غرب تلقی می شود.دو فصل غم انگیز بویژه مهم در تاریخ قوم یهود در این رابطه قابل یادآوری اند: ارتش روم پس از با خاک یکسان کردن اورشلیم در سال ۷۴ میلادی، پس از محاصره درازمدت به تصرف آخرین شهر یهودی نشین به نام مساده پرداخت. زلوت ها (یهودیان افراطی) تصمیم قطعی گرفتند که بر ضد دشمن بمراتب قدرتمند تا آخرین نفس بجنگند و سرانجام به جای تسلیم دست به خودکشی بزنند. حدود صد سال بعد اولین جنگ صلیبی شروع شد. این جنگ نه تنها برای جهان اسلام مشکلاتی بزرگ به همراه آورد و ضمنا در طی همین جنگ اولین نسل مقدم به عملیات انتحاری زاده شد، بلکه علاوه بر آن، شهرهای یهودی نشین آلمان نیز مورد حمله قرار گرفتند: یهودیان نه تنها به خودکشی دسته جمعی دست زدند، بلکه علاوه بر آن کودکان خردسال خود را نیز کشتند تا پس از اسارت تغییر دین ندهند و مسیحی نشوند. عملیات انتحاری حتی برای قوم یهود تازگی ندارد: در سال ۱۹۴۴ هانا آرندت به جر و بحث با گروه های صهیونیستی می پردازد که سودای تشکیل واحدهای انتحاری بوده اند، به امید اینکه تشکیل دولت یهودی را تسریع کنند. چنین چیزی شگفت آور نیست. تورات سیمسون را ارج می نهد که توانسته ستون های معبد را در هم شکند که در داخل شان، تعداد بیشماری از فیلیست ها مخفی شده بودند.(فیلیست ها قومی بودند که در قرن دوازدهم قبل از میلاد در مناطق ساحلی فلسطین سکونت داشتند) کتاب ریشتر واپسین سخنان قهرمانان فیلیست را نقل می کند:«خدایا مرا از یاد مبر و به من قوت قلب عطا کن! روح من با فیلیست ها می میرد!» محل وقوع این حوادث درست همان منطقه ای است که امروزه عملیات انتحاری از سوی گروه های رادیکال انجام می گیرند. تنها فرقی که هست، این است که آن زمان، سیمسون در یک مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد فیلیست ها شرکت داشت و امروزه فلسطینی ها به مبارزه رهائی بخش ملی بر ضد اسرائیل برخاسته اند.این ادعا که عملیات انتحاری خاص اسلام است، یکی از افسانه های فوندامنتالیسم غرب است و بس.

عملیات انتحاری گاهی ممکن است به دلیل نا امیدی و ناکامی در مقابل دشمن ابر قدرت صورت گیرد . اما همیشه چنین نیست.امروزه شاهد عملکردهای سیستماتیک و پرهزینه گروه های انتحاری هستیم که از منابع مالی غرب و امپریالیسم جهانی تغذیه میشوند.شیوه سخن گفتن بوش و بن لادن فرق چندانی با هم ندارند.هرکس که امروز اوضاع بین المللی را بدون پیشداوری تحلیل کند، آخر سر به این نتیجه می رسد که ایالات متحده تنها دولتی است که در رفتار بین المللی اش ایدئولوژی جنگ مقدس (جهاد) را به خدمت می گیرد.بوش هم همانند رؤسای جمهور قبلی آمریکا علنا از «جنگ صلیبی» بر ضد «شر» سخن می گوید.او چه بسا ـ بی آنکه خود بداند ـ زبان صلیبیون قرون وسطی را بکار می برد. آدم به یاد برنارد فون کلر مقدس می افتد که می گفت: اگر مجاهد صلیبی مسلمانی را می کشد، آدم نمی کشد، بلکه عمله شر را می کشد: او نه انسان به معنی واقعی کلمه را، بلکه تجسم مبتذل «شر» را از بین می برد. هر تحلیلی از فوندامنتالیسم، که به نحوی از انحاء، به تأیید جنگ صلیبی غرب به اصطلاح «لائیک» و «متمدن» بر ضد اسلام و «روحانیت» برخیزد، بلحاظ منطقی و تاریخی یاوه است و بلحاظ سیاسی فاجعه بار.

دیدگاه اسلام ناب محمدی در مورد جهاد ، شهادت و فداکاری با پدیده ی انحرافی عملیات انتحاری بسیار متفاوت است. به دلایل گوناگون، از جمله تبلیغات سوء دشمنان اسلام و نیز عملکرد نادرست برخی اسلام نمایان - مانند «طالبان» و گروه های تروریستی «وهابیت» - گاهی دستورات نورانی اسلام در دفاع از خود (جهاد دفاعی) و دفاع از حقوق اساسی بشر(جهاد دعوت) مستمسک توجیه اقدامات تروریستی و کشتار افراد بی گناه و بمب گذاری ها، عملیات انتحاری و ایجاد ترس و وحشت در بین مردم قلمداد می شود که این بر خلاف روح شریعت اسلامی است. دشمنان در جامعه ی اسلامی یا مرتدان هستند یا بغات، یا محاربان که همان راهزنان و دزدان دریایی و مفسدان در زمین و در واقع تروریست ها هستند و یا کفار (غیر مسلمان) . در زمان صلح، کفار می توانند در پناه حکومت اسلامی با پیمان ذمه در صلح و امنیت به سر ببرند و حکومت اسلامی امنیت آنان را تضمین می کند. در میدان نبرد نیز اسلام با توجه به اصل «تفکیک» کشتار غیر رزمندگان، شامل کشاورزان ، تاجران، بازرگانان ، پیمان کاران و نیز اطفال ، زنان ، نابینایان ، معلولان، راهبان و صومه نشینان جایز نیست، همچنین رعایت اصل محدودیت در سه بعد زمانی - یعنی تحریم آغازگری جنگ در ماه های حرام (به مدت 4 ماه) - و مکانی (امکان محترم، اعم از مسجد الحرام و اماکن مقدس دیگر ، حتی کنیسه ها و کلیساها) و محدودیت در شیوه لازم است . بر اساس اصل «محدودیت» مسلمانان مجاز نیستند با هر وسیله یپ ممکن، دشمن را از پای در آورند ، هر چند اقدامات دشمن خلاف کرامت انسانی باشد . نیز از به کارگیری سلاح های جنگی یا مواد سمی و میکروبی و سوزاندن دشمن، چه در حال حیات و چه پس از مرگ، قطع اشجار و ایجاد حریق در کشتزارها و قطع آب آشامیدنی ممانعت می کند. پس ممکن نیست با اقدامات کور و بی منطق تروریستی موافقت داشته باشد.

خداوند متعال بین دفاع مشروع به عنوان یک خشونت قانونی با تجاوزگری و تروریسم فرق می گذارد؛ همچنان که اجرای مجازات اسلامی نوعی اقدام قانونی و متفاوت با تروریسم است. به عبارت دیگر، «ترور» یعنی کاربرد خشونتی که به گونه ای غیرمشروع و خارج از چارچوب قانون، برای به سلطه در آوردن دیگران به کار می رود. برخی از گونه های تروریسم عبارتند از :
الف. تروریسم دولتی؛
ب. تروریسم دینی؛ یعنی تروری که ادعا می شود زمینه ساز آن دین است ؛ مانند کشتار کاتولیک ها علیه پروتستان ها و یا وهابیت علیه شیعیان و یا بعکس .
ج. تروریسم جنایی؛ مانند اعمال تروریستی مافیا؛
د. تروریسم علیل یا برخاسته از بیماری های روانی از سوی کسانی که دچار نوعی بیماری روانی هستند و برای جلب توجه جهانیان به کشتن رئیس جمهور و مقامات بلند مرتبه یا گروگان گرفتن یک اتوبوس یا هواپیماربایی می پردازند.
هـ. تروریسم گروه های معرض یا گروه های خاص؛ مانند سرخ پوستان ، ویتنامی ها ، الجزایری ها و فلسطینی ها .
خشونت قانونی در اسلام ، منحصر در سه امر است و همه این سه نیز ضابطه مند و با رعایت مقررات خاصی صورت می گیرد:
1. مجازات قانونی؛ مانند قصاص و یا در قالب حدود و تعزیرات ؛
2. امر به معروف و نهی از منکر که احیانا به حد ضرب و جرح و یا قتل نیز می رسد، اما در بالاتر از حد زبانی و در کوچک ترین حد خشنونت، نیازمند اجازه ی حاکم شرع و رعایت مراتب امر به معروف و نهی از منکر و نه از روی خود سری است .
3. دفاع مشروع به تناسب آنچه در دفاع ضرورت دارد؛ چنان که خدای متعال می فرماید:
«و جزا سیئه سیئه مثلها فمن عفا و أصلح فأجره علی الله انه لا یحب الظالمین و لمن انتصر بعد ظلمه فأولئک ما علیهم من سبیل انما السبیل علی الذین یظلمون الناس و یبغون فی الأرض بغیر الحق أولئک لهم عذاب ألیم. (شوری 40-42)
فلسطینیان در سال 1948 به خاطر ظلم دولت انگلستان و صهیونیست ها آواره شدند. آنها بین سال های 1948 تا 1965 به تمام دادگاه های جهان مراجعه کردند و در هر خانه ای را زدند ، اما در عوض ، به آنها گفته شد: از خانه های خود تبعید شده اید ؛ چون یکی از ایستگاه های پخش برنامه در کشورهای عربی از آنان خواسته بود تا سرزمین و کاشانه خود را رها کنند. و این ظلمی آشکار بود. هیچ کس به اعتراض فلسطینیان توجه نکرد . از این رو، برای دفاع از سرزمین خود و بازداری اسرائیل اشغالگر و متجاوز، دست به خشونت زدند. به یاد آورید که در سال 1970 خانم گلد مایر، نخست وزیر وقت اسرائیل، به صراحت بیان کرد: مردمی به نام فلسطین وجود ندارد!

از دیدگاه اسلام، هیچ یک از اقسام تروریسم و به طور کلی خشونت، جایز نیست، جز آنکه قانونمند و در دفاع از خویش و ارزش های دینی ، اما ضابطه مند، بدون خودسری و با انگیزه های مشروع صورت پذیرد که در آن صورت نمی توان آن را مصداق تروریسم دانست .

در مبارزه با تروریسم، معمولاً نظام های حقوقی و سیاسی دنیا از روی ناچاری و آن هم درحد مبارزه با معلول ها پیش رفته اند. به نظر می رسد در این زمینه نیز اسلام  بسیار متعالی تر و مترقی تر حرکت کرده است ؛ زیرا اولاً، با آگاهی و بصیرت و از روی علاقه به صلح و امنیت پایدار، به عنوان پیش شرط ایجاد یک جامعه ی ایده آل و ثانیاً با ریشه های تروریسم به مبارزه برخاسته است .
کمیته ی ویژه ی سازمان ملل متحد در خصوص تروریسم ، که به منظور شناسایی تخصصی عوامل بنیادین و اصلی شکل گیری تروریسم به وجود آمده است، پس از انجام تحقیق و تفحص ، اصلی ترین علل پیدایش تروریسم را چنین بیان کرد:
1. استفاده از زور بر خلاف منشور سازمان ملل متحد؛
2. تجاوز به استقلال سیاسی، حاکمیت ، و یک پارچگی سرزمین کشورها ؛
3 و 4. نژاد پرستی و استثمار
5. نابرابری و توسعه ی ناهماهنگ میان کشورهای شمال و جنوب با کشورهای در حال توسعه .
6. بی عدالتی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی .
اصولاً تفکر لیبرال یا عدالت را بر نمی تابد و به نام «مالکیت فردی» بر طبل آزادی می کوبد ، و بر فرض پذیرش عدالت، به عدالت معاوضی اکتفا می کند. اما اسلام ضمن معتبر دانستن عدالت معاوضی،؛ بر عدالت توزیعی و ایجاد فرصت های برابر و زمینه سازی برای شکوفایی همه ی استعداد ها تأکید می ورزد .
7. نقض گسترده و نظام مند حقوق بشر؛
8. گرسنگی، قحطی و فقر و مانند آن.
اسلام با همه این عوامل مخالف بوده و برای هر یک راه کارهایی ارائه داده است .

پر واضح است که چرخه ی اعمال خشونت آمیز گروه های تروریستی نظیر طالبان و حمله ، اشغال و حضور ارتش های آمریکا ، انگلیس و سایر نوکران امپریالیسم در کشوری که دچار مشکل شده، کنترل و استفاده از منابع بسیار کم بهای کشورهای جهان سوم ، سرکوب گروه های تروریستی ، انتخابات به ظاهرآزاد، بر سر کار آمدن دولتی وابسته به امپریالیسم و علی الخصوص صهیونیسم بین الملل، سیطره ی سیاسی و نظامی بر آن منطقه ، خروج نیرو های نظامی ، بازگشت دوباره ی گروه های تروریستی و اعمال خشونت آمیز ، جنگ داخلی و ...  چیزی جز بالا رفتن ارزش پول کشورهای غربی و هرج و مرج بازار نفت خاور میانه و کاهش بهای نفت ، تجارت اسلحه ، مواد مخدر ، سرمایه گذاری های پر سود در پروژه های به بن بست رسیده ی جهان سومی ، انتقال بازار مصرفی غربی به کشورهای آسیب پذیر و بسیاری موارد دیگر را به همراه ندارد.

اسلام دین صلح و امنیت است و پیامبر آن «رحمة للعالمین»؛ گسترش اسلام و وفاداری به آن نیز تا حدّ زیادی رهین اخلاق نرم، پر گذشت و اغماض، و مهربانانه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بود. اسلام نه تروریسم را قبول دارد و نه به كسی اجازه عملیات تروریستی می‌دهد. به عبارت دیگر، تروریسم با مشخصاتی كه بیان شد، در اسلام نه تنها مورد تأیید نیست، بلكه یك جرم بزرگ و از گناهان كبیره‌ای است كه در دنیا و آخرت مجازات شدیدی برای آن تعیین شده است. پس اسلام با تروریسم مقابله می‌كند، ولی نه مانند مكاتبی كه در یك رویكرد یك‌سونگرانه ـ آنجا كه علیه آنها یا منافع نامشروعشان باشد ـ تروریسم را محكوم می‌كنند، اما برای دست‌یابی به اهداف و منافع خود، دست به هر اقدام تروریستی می‌زنند و در عمل یا به بهانه یا تحت پوشش عناوین خودساخته و خلاف واقع، آن را جایز می‌دانند. البته گاهی برخی آموزه‌های اسلامی خوب فهمیده نشده‌اند و یا برخی گروه‌های متحجّر مانند «وهّابیان» و در قالب «طالبان» یا اشكال دیگر، با استفاده ابزاری از دین و آموزه‌های آن و در حقیقت، تنها با عاریه گرفتن نام دین، اقداماتی كرده‌اند كه زمینه‌ساز سوء تفاهم یا تبلیغات نادرست علیه اسلام گشته است.

اسلام هیچ وقت قبول نداشته، بلكه حتی راضی هم نبوده است كه بی‌گناهی كشته شود. اسلام دین حقیقت است و خداوند به امنیت و سلامتی دعوت می‌كند: «وَ اللّهُ یَدْعُو إِلَی دَارِ السَّلاَمِ»(یونس: 25)، آن هم امنیت جاوید و سلامت ابدی: «سَلاَمٌ عَلَیْكُم بِمَا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَی الدَّارِ.» (رعد: 24) هم نحوه دعوت الهی با روش معروف و منطقی و به نیكوترین شیوه است: «ادْعُ إِلِی سَبِیلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُم بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...» (نحل: 125) و هم در روابط بین‌المللی اسلام اصل همزیستی مسالمت‌آمیز حكمفرماست؛ چنان‌كه خدای متعال می‌فرماید: «لَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوكُم مِن دِیَارِكُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ.» (ممتحنه: 8) پس نه تنها به ستیز با كفّاری كه در دین با ما مبارزه نمی‌كنند و یا مسلمانان را از سرزمین خود آواره نمی‌كنند، دستور نمی‌دهد، بلكه ما را از نیكی كردن به آنان، بلكه به عدالت رفتار كردن با آنان منع نمی‌نماید. این پیش‌دستی دین اسلام در زمان اوج اقتدار است كه از كفّار كه در اقلّیت بودند می‌خواهد كه بر اساس توحید و كلمه واحد جمع شوند: «قُلْ یَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَی كَلَمَةٍ سَوَاء بَیْنَنَا وَبَیْنَكُمْ.»(آل‌عمران: 64)

از دیدگاه اسلام، امنیت بالاترین نویدی است كه به جامعه برین در راه ایمان و عمل صالح داده می‌شود و نیز بالاترین سطح ارتقا و تعالی بشر است: «وَ لَیُبَدِّلَنَّهُم مِن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنا»(نور: 55) و تأمین امنیت عمومی برای همه شهروندان، خواه مسلمان یا غیرمسلمان، از وظایف اولیه همه حكومت‌هاست و چنانچه برای یكی از شهروندان حكومت اسلامی، حتی اگر یهودی باشد یا مسیحی، به نحوی ناامنی ایجاد شود، رهبر عالی و فرمانده كل قوا آن‌قدر ناراحت می‌شود كه می‌گوید: اگر منِ علی یا هر انسان آزاده دیگری این خبر را بشنود و از تأسف جان دهد، جا دارد.


برای من و هر مسلمانی این روزها ،حضور ، دخالت و یا تأثیر سیاست های صهیونیسم بین الملل و عمال استکباری آن در اقدامات تروریستی و انتحاری در کشورهای مسلمان به روشنی نمایان است و رسانه های وابسته ی غربی نمی توانند با اخبار دروغین و جهت دار خود ذهن پویای ایرانی مسلمان و ایمان راستین شیعیان را خدشه دار کنند.


« پژمان اسعدی »




طبقه بندی: یادداشت های من، 
برچسب ها: عملیات انتحاری، صهیونیسم بین الملل،  
[ 1390/04/17 ] [ 02:18 ] [ پژمان ] [ دیدگاه ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

یادداشت های پژمان
در محیط محترم وب
نویسندگان
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب